نقد و بررسی انیمه Spy x Family Code: White| جاسوس x خانواده: سفید

سینمایی خانواده و جاسوس، همه ی جذابیت های سریال رو داره از جمله قلم گیری خیلی جذاب انیمه و موقعیت های خاصی که شخصیت ها به کمک توانایی هاشون قراره درونش قرار بگیرن. جاسوس و خانواده هرچند چندان از قلمرو مومنین به انیمه فراتر نرفت اما به عنوان یکی از خوش ساخت ترین محصولات شناخته شد و حتی در زمانی که صرفا مانگاش منتشر میشد هم مشخص بود که با یه کار حرفه‌ای و متفاوت طرفیم.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

هرچند سناریوی این محصول، ذره ای با منطق جور درنمیاد ولی احساساتی که شخصیت ها نشون میدن و نحوه ی ارتباطی که از طریق احساساتشون برقرار میکنن، حد و مرز تقریبا مشخصی با اتفاقات غیر معقول انیمه داره و شاید شامل اتفاقات غیر قابل پیش بینی نباشه اما چنانچه مخاطب با شخصیت ها نوعی ارتباط قلبی برقرار کنه، مصرف کردن کل اپیزود ها و داستان هایی که این سه نفر با هم دارن، میتونه براش تبدیل به تجربه ی بسیار خوش آیندی بشه.
این انیمه ی سینمایی هرچند که چندان برای منتقدای سایتایی مثل IMDb جلب توجه نکرده اما تا امروز، 95 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره. صرفا داستانی که در جریان این انیمه ی سینمایی دنبال میشه طولانی تر هست وگرنه الگوهای گسترش داستان، تفاوت بخصوصی با سریالش ندارن.

یکی از انتقادات منفی که به کرار نسبت به این انیمه مطرح شده و ترجیحا توی این مطلب، دوباره سراغ بسط دادنش نمیریم، میزان خشونت و بی رحمی ای هست که داره زیر پوسته ی طنز و کاوایی این انیمه نشون داده میشه.
در اینجا، آدم های خارج از خونواده همونقدر غیر واقعی هستن که قدرت ها و خوش شانسی های شخصیت های درون خانواده، غیر منطقی به نظر میرسن و این کنار هم قرار گرفتن پدیده های نامعقول، این حدس رو ایجاد میکنه که میزان تاثیر خشونت رو کاهش بده یعنی حتی یه کودک هم حین دیدن این انیمه بتونه درک کنه که این اتفاقات، به هیچ عنوان پتانسیل واقعی شدن ندارن و صرفا برای هیجان بخشیدن به یک انیمه به کار گرفته شدن.
برای دیدن ماهیت واقعی این انیمه، بهتره از این پوسته عبور کرد. نه که خشونت درون این انیمه، کاملا توجیه پذیر باشه اما اکتفا کردن به ایرادات فاحش، میتونه مانع از دیدن پیام ها و تاثیرات پنهان تر داستان بشه.

خانواده در این داستان از اهمیت زیادی برخورداره هرچند که ما با یه خونواده ی ساختگی طرفیم که پدر و مادر، هرکدوم تعهدات کاری به شدت متفاوتی دارن. رویای آنیا داشتن یک خونواده ی خوب هست و هرچند که این شخصیت ها به طور فرمالیته در کنار هم قرار میگیرن اما از همون ابتدا مشخصه که قراره تبدیل به یه خونواده ی خیلی خوشبخت بشن.
عجز شخصیت های کلیدی این داستان برای صحبت کردن و گرفتن ارتباط بهینه، در تضاد ملموسی با قدرت های خارج العاده ای هست که ازش برخوردارن و اونا رو عمدتا در موقعیت های خونین و اکشنی قرار میده. این در حالیه که استفاده از مهارت های ارتباطی پیش پا افتاده ای مثل حرف زدن، میتونست جلوی خیلی از اتفاقات بد رو بگیره و بسیاری از دردسرهای بیهوده رو منتفی کنه.
پدر خونواده میتونه در لحظه و وسط یه ماموریت غیر منتظره، چهره شو از این رو به اون رو کنه و ماسکی رو به چهره بزنه که ساختش حدود دو هفته طول میکشه ولی نمی تونه با حرف زدن، جلوی خیلی از سوتفاهم های احساسی رو بگیره.

آنیا ترجیح میده که در مورد قدرتش، با اطرافیانش صادق نباشه در حالیکه میبینه چقدر این افراد، برای مراقبت ازش تلاش میکنن و بهش علاقه دارن و داشتن چنین قدرتی، چقدر می تونه شانس بقا و موفقیتشون رو افزایش بده. اون ترجیح میده چنین ریسکی رو انجام نده تا بتونه وضعیت فعلی ارتباطشون رو ثابت نگه داره و تا جای ممکن، دچار ریسک از دست دادنشون نشه. اون از قدرتش به شکل فردی و خودمختاری استفاده میکنه و معمولا دخالتش در ماموریت ها، ملزم به داشتن حد زیادی از شانس بادآورده است تا بتونه به موفقیت ختم بشه.
چنین سناریویی، به خودی خود می تونه روی نحوه ی استفاده ی مخاطب بالقوه اش از توانایی های ارتباطی پیش پا افتاده اما ضروری، تاثیر منفی بذاره. تاثیرش خوب نیست از این بابت که ما در دنیای واقعی، حتی اگر با چیزی به اسم شانس و اتفاق تصادفی رو به رو باشیم، اونقدری نیست که بتونه ما رو از دردسر های سکوت و سرکوب میل به ارتباط گرفتن، محافظت کنه.
یه مثال ساده و ایرانیشو بخوام خدمتتون عرض کنیم، بعضی از توصیه هایی هست که به اسم سیاست، بین خانوما رد و بدل میشه و مثلا از تازه عروسا میخوان که نسبت به گفتن درونیات و احساساتشون به خونواده ی شوهر یا حتی شوهرشون خودداری کنن. هرچند چنین کاری شاید بتونه جلوی خیلی از تجارب بد رو بگیره اما به وضوح نشون میده که ما از درک شدن و محبت دیدن از فردی که حتی به عنوان شریک زندگیمون انتخاب کردیم هم ناامیدیم و امیدی هم نداریم که بین این همه آدم، یکی پیدا شه که بتونه حرفامون رو درک کنه و شنونده ی تجربه ای باشه که از زندگی داشتیم. ترجیح میدیم حرفامون شنیده نشه اما زندگی خصوصیمون رو با فردی شریک بشیم و به عنوان یه فرد متاهل شناخته بشیم.

جمع بندی
در این داستان، کسی سعی نمیکنه حس امنیت و خوشبختی رو از طریق تقویت عشق خالص و به روش های صادقانه کسب کنه بلکه حیله و دروغ، مقدمه ی آشنایی و رسیدن به مزیت هایی هست که طرف مقابل، قادر به برآورده کردنش هست.