زمانی که این مطلب تحریر میشه، مدت قابل ملاحظه‌ای از انتشار سریال حشاشین می‌گذره و دیگه تب‌و‌تاب و جنجال‌های پیرامون این سریال، توی وب فارسی خوابیده و صرفا خاطره‌ای از یه سریال خوش‌ساخت مصری باقی مونده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

با نگاهی به امتیازای این سریال هم میشه فهمید که صرفا برای کشورایی مثل ایران جذابیت داشته و تبدیل به یه کار محبوب توی دنیا نشده. نزدیک 3 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb بعد از گذشت این مدت زمان، چیز چندان دندون‌گیری نیست؛ هرچند که حشاشین تونسته از همین مقدار مشارکت کننده‌های کم، امتیاز 7.5 از 10 رو بگیره.
چیزی که باعث شد در زمان انتشار این سریال، اشتیاقی برای دیدنش نداشته باشم این بود که حس می‌کردم صرفا بابت موضوعش هست که محبوب شده و قرار نیست هیچ نقطه‌عطفی که تصویری از حرفه‌ای بودن سازنده‌هاش هست رو نشون بده. چند وقت یه‌بار پیش میاد که یه کار مصری، بتونه اسمی در کنه و بین مخاطبای پر‌و‌پا قرص فیلم و سریال، توصیه بشه؟

غیر قابل انکاره که بخشای زیادی از این سریال، درگیر ناشی‌گری هست اما نقطه عطفش و کلیدی‌ترین نقشش یعنی حسن صباح، به بازیگری سپرده شده که توی کارگردانی هم دستی داشته و خونواده و اطرافیانش هم دنیای هنرهای نمایشی رو می‌شناسن. کریم عبدالعزیز، بازیگری رو خیلی زود شروع کرده و اگه به رزومه‌اش نگاه کنید، کارای متعددی رو میشه دید، و توی این سریال، تونسته حق مطلب رو به‌جا بیاره.


ولی اگر این بازیگر رو از سریال بگیریم، یه‌سری مشکلاتی وجود داره که قابل چشم‌پوشی نیست. موضوعی که قبل از شروع نقد این سریال لازمه یادآور بشم اینه که نقد سناریوی حشاشین، با تکیه به موضوع سندیت تاریخی نیست. شما بهتر از من می‌دونید که درمورد میزان واقعی بودن این داستان، حاشیه‌های زیادی درست شد و اختلاف نظر‌های زیادی وجود داره. خیلیا عقیده دارن که حسن صباح، یه آدم شرافت‌مند و درست‌و‌حسابی بوده که کارای بسیار مفیدی هم انجام داده و این سریال، اومده تاریخو تحریف کرده. به‌شخصه نه آشنایی‌ای با تاریخ دارم و نه این نقد رو قراره با هدف پیگیری ریشه‌های تاریخی این سریال تحریر کنم. نگاه این مطلب به داستان حشاشین، مثل نقدی هست که به یه سریال معمولی با داستان تخیلی نوشته شده.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان سریال رو لو بده.

حشاشین سعی می‌کنه تا تصویری زیرک و حیله‌گر رو از حسن صباح نشون بده و این موضوع، کمابیش درمورد برخی از بازیگرای اصلی سریال هم صدق میکنه. صباح فردیه که نوعی کسب‌و‌کار خونوادگی رو با تکیه به اعتقادات و آرمان‌های مردمی راه می‌ندازه و یه فرقه‌ی شدیدا با ثبات رو تاسیس می‌کنه. نقش همسر و فرزندان حسن صباح در شکل‌گیری این فرقه رو نمیشه نادیده گرفت، بخصوص تبلیغات و همراهی همسر حسن صباح و مهارت‌هایی که در حفظ بقا، کسب اطلاعات و مذاکره به‌خرج میدن، زیرکی این شخصیت‌ها رو نشون میده. طبیعتا انتظار میره که در ادامه، این افراد دچار اشتباهات سطحی‌نگرانه نشن یا حداقل، اشتباهات سطحی‌نگرانه رو چندین و چند‌بار تکرار نکنن.


ادبیات داستانی‌ای که سعی داره توجه مخاطبا رو جلب کنه، همیشه سعی میکنه تا در نهایت، خیر رو بر شرارت پیروز کنه و در اینجا هم قراره هر‌جور شده، حسن صباح حیله‌گر و خونریز و خودخواه، به خاک سیاه بشینه، حتی اگر این کار به قیمت خراب شدن فیلمنامه صورت بگیره.
اما وقتی به دنیای واقعی نگاه می‌کنیم، لزوما اینطور نیست که آدمای خودخواه و شرور، به خاک سیاه بشینن و با احساس حسرت و اندوه، دنیا رو ترک کنن. وقتی یه‌نفر تصمیم می‌گیره که خودخواهانه زندگی کنه، به اندازه‌ی خودش یه‌نفر می‌تونه توی یه جامعه‌ی بزرگ، تاثیر ایجاد کنه و در ادامه، این خوده افراد درون جامعه هستن که با دامن‌زدن به یک ایده‌ی شرورانه و شوم، باعث میشن تا فرد خاصی به قدرت برسه و تبدیل به چهره‌ی یک برند یا فرقه بشه.
در این داستان، سعی شده تا حسن صباح رو چیزی بیش از یک چهره نشون بدن و مسئولیت بسیاری از شرارت‌ها رو به گردنش بندازن.

منطق داستانی یعنی اینکه اعمال شخصیت‌های داستان و روابط علت و معلولی، دچار حماقت نشن ولی در این داستان، به‌کرار میشه حس کرد که منطق داستانی خراب میشه. حسن صباح، در‌حالی‌که میدونه زیر دستش باعث مرگ دو تا از پسراش شده اما از ترس اینکه براش شایعه بسازن، زیر دستش رو زنده می‌ذاره. در‌حالی‌که فردی مثل حسن صباح قدرت اینو داره که جوری یه‌نفرو بکشه که آب از آب تکون نخوره و کسی شک نکنه که کار اون بوده. بعد این ماجرا هم می‌تونست مجددا برای تولید مثل اقدام کنه.
یا شخصیتی مثل همسر حسن صباح، با این‌همه شناختی که نسبت به شخصیت شوهرش داره و همچنین تجربه‌ای که در حیله‌گری و زبون‌بازی داره، از یه روش بسیار ناشیانه برای مسموم کردن شوهرش استفاده می‌کنه در‌حالی‌که می‌تونست مدتی با شوهرش صمیمی بشه و به یکباره برای قتلش اقدام کنه.
میشه حس کرد که پایان‌بندی این سریال، یه پایان‌بندی به‌شدت ایده‌آل‌گرایانه و دست‌ساخته است که صرفا می‌خواد باعث بشه که آدم بد داستان، به‌سزای اعمالش برسه.

جمع‌بندی
با وجود پایانی که برای شخصیت حسن صباح ترسیم میشه، در واقعیت، قدرت این فرقه همچنان هم زبانزده و هنوز هم درمورد فعالیت گروه‌هایی با این افکار و رویه، صحبت میشه. فرقه‌ها از دل جامعه بیرون میان و محال ممکنه که صرفا تاثیر پذیرفته از خواسته‌های یک شخص بخصوص باشن. فرقه‌ای مثل حشاشین، هنوز هم مورد تحسین بسیاری از بخش‌های فرهنگ عمومیه. افرادی که فکر می‌کنن با تغییر چند فرد قدرتمند میشه جامعه رو متحول کرد و عدالت، برقرار میشه. این در‌حالیه که ما می‌دونیم همون چند فرد قدرتمند، جزء افراد درون جامعه هستن و لزوما یک بشر غیر زمینی به‌حساب نمیان. نکته‌ی دیگه اینه که امثال حسن صباح، دیکتاتوری خودشون رو صرفا در‌قالب ترور سیستماتیک پیاده نمی‌کنن و اگر خیلی از اطرافیان‌شون رو به قتل نمی‌رسونن صرفا بابت اینه که این آدما جرات ندارن که دست‌از ‌پا خطا کنن و قدرتشو ندارن که کاریو انجام بدن که به مزاج لیدرشون خوش نمیاد.
به‌سختی میشه گفت که چنین لیدرایی واقعا برای آدما ارزشی قائل هستن. اونا صرفا سعی میکنن از هر روشی برای شکل دادن به جامعه استفاده کنن و براشون هم اهمیتی نداره که یه آدم، چه نیازایی داره و چه بدیهیاتی رو باید درموردشون مراعات کرد.