نقد و بررسی فصل اول انیمه‌ی سریالی Attack on Titan| حمله به تایتان

اپیزود‌های انیمه‌ی حمله به تایتان بسیار کوتاه هستن و از این زمان، بخشیش به تیتراژ، آنچه گذشت و تیتراژ پایانی و آنچه در قسمت بعد خواهید دید اختصاص داره. کل فصل اول رو میشد توی سه انیمه‌ی سینمایی هم خلاصه کرد. با این وجود، این وضعیت باعث نشده تا مخاطبا از این کار، زده بشن و ما با یکی از تحسین برانگیز‌ترین و ماندگار‌ترین آثار انیمه‌ای طرف هستیم.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

مفاهیم الهام‌بخش درون این داستان، خیلی بیشتر از حد انتظاره و فصل اول هم به‌خوبی تونسته گره‌های داستانی جذابی ایجاد کنه.
راز شرارت، ماهیت مبهمی داره که رفته‌رفته آشکار میشه. انیمه تمرکز قابل توجهی روی وضعیت جامعه و رفتارهای شرارت‌آمیز انسان‌ها داره و از این بابت، میشه درک کرد که چرا مبارزای این جامعه نتونستن چندان شخصیت‌های پیشرویی داشته باشن و بعد از گذشت سال‌ها، به دست‌آورد چشم‌گیری در مواجهه با هیولاها نرسن.

این مطلب برای نقد و بررسی فصل اول نوشته شده و قطعا قراره داستان فصل اول رو لو بده. چنانچه هنوز تماشای این انیمه رو شروع نکردید و صرفا دوست دارید با محتواش آشنا بشید، بهتره به مطلب معرفی اتک آن تایتان که با همین هدف نوشته شده مراجعه کنید.

هشدار اسپویل

ریشه‌ی انسانی شرارت
با درک اینکه انسان‌ها چطور می‌تونن تبدیل به یه هیولا بشن، میشه حدس زد که مجددا با شرارتی طرف هستیم که ساخته‌ی دست انسانه اما با پنهان‌کاری‌هایی که انجام شده، ریشه‌ی این فاجعه، نامعلوم باقی مونده.
با‌توجه به دیالوگ‌هایی که در فصل اول این انیمه رد‌و‌بدل شد میشه حدس زد که این شرارت ایجاد شده تا بتونه جلوی جنگ‌های درون‌گروهی بشر رو بگیره و اونا رو وادار کنه تا با‌همدیگه متحد بشن. با این وجود ما می‌بینیم که بشریت هنوز نتونسته به صلح و سازگاری چندان چشمگیری در این زمینه برسه. رنج و بحرانی که به این گونه تحمیل شده، تغییری توی رویه‌ی زندگی آدما ایجاد نکرده و صرفا تراژدی‌های بیشتری رو رقم زده.
ایده، هرچند که با نیت خوبی ایجاد شده باشه، ماهیت تاریک و شرورانه‌ای داره چون سعی داره انسان‌ها رو به‌زور و با ترس از رنج کشیدن، به سمت صلح و سازگاری بکشونه.
این ایده‌ای هست که توی افکار روشنفکرا و منتقدای زیادی میشه دید. خیلیا هستن که با وجود پتانسیل زیادی که در کار کردن با جامعه دارن، از بشریت ناامید هستن و گاه‌و‌بیگاه و بعضا به‌شوخی، میگن که ای‌کاش بشریت منقرض میشد.

این ما نیستیم که به آدما زمان میدیم تا رشد کنن و تبدیل به نمونه‌ی بهتری از خودشون بشن. در حوزه‌ی اختیارات ما هست که افرادی خودخواه و شرور باشیم. چه سایه‌ی ترس از هیولا و عامل بیگانه بالای سر یه جامعه باشه و چه این قضیه منتفی باشه، باز هم نمیشه انتظار داشت که آدما درمورد رشد و تکامل خودشون کاری انجام بدن.
با این وجود، این آزمایش انسانی شرارت‌آمیز و فاجعه‌بار که در قالب هیولاهای احتمالا دست‌ساخته ظاهر شده، نشون میده که تمایلات انسانی و حوزه‌ی اختیاراتش تا چه‌اندازه قدرتمنده و حتی به‌کمک هیولاهای ترسناک هم نمیشه اونو وادار کرد تا رویه‌ی خودشو تغییر بده و کار درست رو انجام بده. این آزمایش همچنین با ریشه‌های ناشناس خودش، به بسیاری از آدما این توهم رو داده که خدایی ظالم و مجازات‌گر در حال حکمرانی هست که بشریت رو نادیده گرفته یا هیولاها رو برای عذاب دادنشون فرستاده.

نمونه‌های چنین رویکرد‌هایی نسبت به رنج و آشفتگی رو به‌کرار میشه در طول تاریخ و در زمان حاضر دید. تعداد پروژه‌های شرارت‌آمیزی که ریشه‌های انسانی دارن اما به نیروهای ماوراطبیعی نسبت داده میشن از تعداد خارجه. چیزی که باعث میشه تا این ریشه‌ها کشف نشده باقی بمونن، عدم استفاده‌ی ما از پتانسیل‌های ذهنیمون هست. گاها ما نمی‌تونیم یا نمی‌خوایم که نگاه منتقدانه‌ای به آدما و جامعه داشته باشیم و از قضاوت بدبینانه، شرمساریم. در‌حالی که حتی نمی‌خوایم قضاوت خودمون رو به زبون بیاریم. در تصور ما نمی‌گنجه که فرد یا افرادی بتونن اونقدر از آدما ناامید باشن یا کینه به دل داشته باشن که دست به کارای شرارت‌آمیز و در عین حال، نبوغ آمیز بزنن.


کشف ریشه‌های پنهان اما انسانی شرارت‌هایی که بر‌علیه بشریت در حال انجام شدنه، به‌خودی خود می‌تونه نوعی ارتباط روانی با ذهن شخصیت‌های شرور ایجاد کنه و به انسان‌ها کمک کنه تا برای رشد و بهبود وضعیت و رسیدن به صلحی ریشه‌دار و پر‌معنا، تلاش کنن.
چنانچه به انگیزه‌ها و جهانبینی شخصیت‌های شرور این داستان هم نگاه کنید، همه‌ی اون‌ها داستانی قابل درک دارن که سعی کردن از دیگران پنهان نگه دارن. در‌حالی که صحبت و پیدا کردن افرادی همدل و همفکر می‌تونست بهشون کمک کنه تا از این بحرانای روانی عبور کنن و امیال شرورانه‌ی خودشون رو مهار.

جمع‌بندی
فصل اول این انیمه‌ی سریالی، آهنگ بسیار خوبی رو طی کرد و تونست شخصیت‌های کلیدی داستان رو با موفقیت، معرفی کنه. ظرافیت نویسنده در به‌تصویر کشیدن درونیات ریز و درشت آدما و دیدن نقاط قوت‌شون در کنار ضعف‌های انسانی‌ای که دارن، بیش از پیش به بیننده کمک میکنه تا با شخصیت‌های این داستان به نوعی همزاد‌پنداری برسه. چیزی که درموردش کنجکاوم اینه که آیا حمله به تایتان می‌تونه این جذابیت رو طی فصل‌های آینده هم حفظ کنه؟ و برای ایجاد کشش داستانی و جلوگیری از کسل کننده شدن داستان، به‌سراغ چه ایده‌هایی رفته؟