نقد و بررسی فیلم Addicted to Fresno 2015| معتاد به فرسنو

معتاد به فرسنو یه کمدی سیاه آمریکایی به کارگردانی جیمی بابیت هست و شاید تنها بازیگر شناخته شده اش ناتاشا لیون باشه. داستان درمورد دو خواهر هست که به عنوان خدمتکار در یک هتل کار میکنن و بعد از یک حادثه ی غیر منتظره، درگیر ماجرای پیچیده ای میشن. این فیلم امتیازهای متوسطی به دست آورده و شاید تنها دلیلی که رفتم سراغش بابت علاقه ام به بازی ناتاشا لیون باشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

فضای این فیلم، چندان تاریک نیست و بیشتر به سمت کمدی رفته و داستان چندان غافلگیر کننده ای نداره و میشه از جمله کارای یکبار مصرف دونستش.
کمدی سیاه معمولا ترکیبی از طنز و موقعیت های تلخ هست اما این فیلم به جای درست کردن حس اضطراب یا شوک، بیشتر روی تعامل های سبک بین شخصیت ها بنا شده. داستانش هم خیلی وابسته به اتفاقات قابل پیش بینیه و اون غافلگیری لازم برای ماندگار شدن رو نداره. داستان هم بیشتر روی لحظه های سرگرم کننده و طنز موقعیت بنا شده تا اینکه بخواد حتما یه نقد اجتماعی یا داستان کاریزماتیک ارائه بده.
شانون به تازگی از اعتباد به روابط ناسالم رها شده و به طور تصادفی، باعث مرگ یک مرد میشه. حالا اون و خواهرش باید راهی برای مخفی کردن این اتفاق پیدا کنن و همین تلاش باعث میشه که توی موقعیت های مختلفی قرار بگیرن. این موقعیت ها بیش از پیش نشون میدن که چقدر سطح همدلی آدما پایینه و صرفا پول هست که اهمیت داره و حاضرن برای حفظ ثبات زندگی، هر جنایتی رو سرپوش بذارن.

شانون و مارتا دو تا شخصیت کاملا متفاوت دارن. یکی مشکل دار و ناپایدار و یکی دیگه، بیش از حد مسئولیت پذیر هست اما تعاملی که بینشون شکل میگیره رفته رفته رشد میکنه اما این رشد، واقعا اونقدر چشمگیر نیست. در محیط هتل، یه نفر میمیره و خوده این پنهان کاری، بی مسئولیتی غیرقابل انکار و بزرگی هست که هر دو، برای تامین منافع شخصیشون مرتکب میشن. این کار باعث میشه که فیلم وارد یه مسیر طنز اما غیراخلاقی بشه. اینکه هر دو نفر تصمیم میگیرن که این ماجرا رو مخفی کنن، نشون میده که منافع شخصیشون خیلی مهم تر از رو به رو شدن با نتیجه ی کاری هست که انجام دادن.
مرد درون هتل، به طور تصادفی میمیره نه اینکه عمدا به قتل برسه. با این وجود، خواهرها باز هم تصمیم میگیرن که اتفاق رو پنهان کنن. تمام این پنهان کاری صرفا برای جلوگیری از دردسرهای قانونی یا اجتماعی اتفاق میوفته، نه از روی عذاب وجدان یا احساس مسئولیت.
در ادامه، با نشون دادن خونواده ی متوفی و بی تفاوتی ای که نسبت به این مرد دارن، پنهان کاری و بی مسئولیتی شخصیت های اصلی، توجیه میشه. این حرکت باعث میشه که مخاطب هم کمتر به جنبه ی واقعی بحران فکر کنه و بیشتر داستان رو از منظر طنزآمیز ببینه.
سوالی که فکر میکنم بهتره در اینجا مطرح بشه اینه که اگر خونواده ی فرد متوفی، واکنش متفاوتی نشون میداد، مثلا دنبال کشف حقیقت بودن، داستان بیشتر جنبه ی دراماتیک پیدا میکرد؟

این موضوع بستگی به این داره که تا چه حد قادر به دیدن پتانسیل های کمدی باشیم. کمدی از جنس زندگی واقعی و روزمره نیست و فاصله ی قابل ملاحظه ای با زندگی معمولمون داره. حداقل کمدی های غلیظی که میشه توی سینما دید به این صورت هستن و آناتومی ساختگی ای دارن.
به همین دلیل هم فکر میکنم یه فیلمساز ممکنه حتی بتونه از یه ماجرای شدیدا دراماتیک، کمدی بسازه. بحث اینه که ما با یه اثر که سعی کرده خودشو به کمدی های شاخص آمریکایی نزدیک کنه طرفیم. هرچند در این زمینه شکست خورده اما بی خیالی و بی تفاوتی نسبت به خیلی از مسائل مهم و دراماتیک یا ناراحت کننده رو میشه توی این فیلم هم دید.
کمدی ای که در لحظات روزمره شکل میگیره، اغلب با اون چیزی که سینما ارائه میده متفاوته، چون سینما به یک آناتومی ساختگی وابسته است. لحظه ها تنظیم شدن، دیالوگ ها مهندسی شدن و روند داستان، کاملا تحت کنترله.
اگه این فیلم از کلیشه های کمدی فاصله میگرفت و جنبه ی درام رو بیشتر جدی میگرفت، شانس اینو داشت که ارتباط بهتری با مخاطب خودش بگیره و به مراتب، تبدیل به داستان باورپذیرتری هم بشه.
یعنی اگر فیلم بیشتر به جنبه های انسانی تصمیمات شخصیت ها اهمیت میداد، امکان داشت که مخاطب بتونه احساس همدلی بیشتری با موقعیت ها پیدا کنه. یکی از راه های افزایش تاثیر داستان اینه که تضاد بین طنز و درام، به شکل هوشمندانه ای تنظیم بشه و شخصیت ها واقعا با پیامدهای کار خودشون رو به رو بشن.

جمع بندی
بعضا فیلم هایی که بین کمدی و درام تعادل خوبی ایجاد میکنن، می تونن نه تنها سرگرم کننده باشن بلکه تاثیرگذاری عمیق تری هم روی مخاطب داشته باشن اما این فیلم، بیشتر به سبک کمدی فرمولی نزدیک شده و همچین فرصتی رو از دست داده.