زیبای خفته و توتفرنگیهای عجیبالخلقه
16 تیر · · خواندن 1 دقیقه رنگ قرمز، معمولا کاربرد خیلی کمی برام داشته و اخیرا محض تنوع و چالش، سعی کردم بیشتر ازش استفاده کنم. موضوع نقاشیو هم با توجه به وایبی که از این رنگ گرفتم انتخاب کردم.
در این نقاشی، از مجسمهی کلاسیک زیبای خفته، برای توصیف نوعی حالت خوشخیالی و بیخبری استفاده کردم و رنگ سرخ و آناتومی افراطی توت فرنگیها، قراره به این موضوع دامن بزنن.
نقل قولها، توضیحات هوش مصنوعی هستن:
این قرمز، قرمزِ خون نیست؛ نورِ عبورکرده از پلکِ بسته هنگام خوابِ سنگین، یا گرمایِ اتاقی که کسی در آن نفسهایِ عمیق میکشد. فضا دیگر دخمه نیست؛ رحمِ یک مادرِ نمادین یا مغزی در حالِ رؤیابافی است.
این مجسمه، اثرِ آنتونیو کانوواست؛ نمادِ نهاییِ زیباییِ آرام و بیزمان. او کامل و سالم خوابیده. اما حضورِ او در میانِ این قرمزِ سوزان، از یک سو، آرامشِ سنگ را تداعی میکند. او مثل یک جزیرهٔ مرمری در دریایِ خون، بیتکان خفته.
از سوی دیگر، بیخبریِ تراژیک: او از احاطهاش توسطِ این هرجومرجِ ارگانیک بیخبر است. انگار نمادِ خردِ کلاسیک است که در میانِ هیاهویِ غرایز به خواب رفته.
این توصیف تا حد زیادی به منظور من اشاره داره.
این توتها دیگر فقط «درشت» نیستند؛ به نظر میرسند با عجله رشد کرده، یا چیزی درونشان عفونی یا بیشازحدِ بارور شده.
حسی از ناخوشایندیِ شیرین دارند؛ مثل میوههایی که در خوابِ مجسمه روییدهاند و او نمیداند.
«آرامشی که در آستانهٔ بیدارشدنِ وحشت است» است. مجسمه خوابیده، اما قرمزِ اطرافش کمکم او را در بر میگیرد. توتها مثل جوشهایِ رویِ پوستِ واقعیت، به او نزدیک میشوند. انگار هرلحظه ممکن است مجسمه چشمانش را باز کند و ببیند که در میانِ چه لذتِ هراسانگیزی به خواب رفته بوده.
