نقد و بررسی فیلم American Assassin 2017
16 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم American Assassin 2017| آدمکش آمریکایی
فیلم آدمکش آمریکایی یه کار بلند سینمایی با بازی دیلن اوبرایانه که در قالب یه داستان اکشن و هیجانانگیز، سراغ موضوعاتی رفته که به دلیل نشون دادن یه تصویر خاص از ما ایرانیها ممکنه حساسیت برانگیز باشه. خیلیا این چنین فیلما رو نوعی پروژهی هدفدار میدونن که سعی داره ایران رو بد جلوه بده اما چیزی که باعث میشه نتونم چنین فیلمایی رو جدی بگیرم، شباهتشون به کارای پاپکورنی و مطلقا سرگرمکننده است که صرفا دنبال یه سوژه هستن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
با فرض اینکه حتی چنین محتوایی با هدف بد جلوه دادن یه کشور درست شده باشه هم نمیتونم چندان هدفشون رو جدی بگیرم. چه این مدل هدفا خوب باشن و چه بد، یه فیلم، بیشتر از اونکه بخواد پیغامی رو به مردم کشورای دیگه برسونه، حاوی پیغامی برای خوده ملتی هست که با بازیگرای فیلم، همزبان هستن.
چی بهتر از یه فیلم هیجانانگیز درمورد نیروی نظامی یه کشور میتونه جووناشو دعوت کنه تا عضو چنین سیستمی بشن و علاوهبر پیدا کردن یه شغل خوب، کلی مهارتهای رزمی و یاد بگیرن و زندگی اکشنی رو از سر بگذرونن؟
خیلی از دیالوگها و اتفاقاتی که در جریان ارتباط آمریکاییها با ایرانیهای درون این فیلم صورت میگیره هم شبیه کلیشههایی هست که توی قسمتای دیگهی این فیلم و در جریان ارتباطشون با گروههای خشونتطلب صورت میگیره یا تکرار نهچندان تحسینبرانگیزی از کلیشههای رایج در فیلمایی با ژانر مشابه هست. بهنظر میرسه که دست گذاشتنشون روی ایران، صرفا یه تلاش برای متفاوت جلوه کردن و خلاقانه جلوه دادن سناریو هست و نه چیز دیگه.
وقتی شما به رزومهی بازیگرایی مثل دیلن اوبرایان و مایکل کیتون هم نگاه کنید، بیشتر پذیرای کارای مارکتی و سرگرمکننده هستن و بهشخصه همچین بازیگرایی رو افراد خلاق و پیشرویی نمیدونم.

این فیلم نه در زمینهی فروش و نه از بابت امتیازایی که از طرف منتقدا و بینندهها گرفته، چیز خاصی برای ارائه نداره. فروشش صرفا چند میلیون دلار بیشتر از بودجهای هست که صرف ساختش شده و امتیازاش هم متوسط یا بعضا پایین هستن.
این زمان طولانی برای فیلمی که حرف و پیام خاصی برای ارائه نداره و هدفش صرفا سرگرم کردن بیننده با صحنههای اکشن و دلهرهآوره، دلیل کافیای برای کاهش امتیازا بهحساب میاد.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
ما اینجا گروهی رو میبینیم که خیلی روی کار گروهی و هماهنگ شده تاکید دارن اما درنهایت مشکلاتشون زمانی حل میشه که بعضی از شخصیتا سعی میکنن حرکات سرخودانهای انجام بدن و بهقولا قهرمانبازی در بیارن.
چنین سناریوهایی رو میشه با طرح سادهترین سوالات دنیای نقد، شدیدا تشریح کرد و ضعفهای داستانیش رو مرور کرد. سادهترین سوال، زیر سوال بردن انگیزهای هست که درون چنین داستانی دنبال میشه.
شخصیت اصلی، فردیه که هیچ ارتباطی با امور نظامی نداشته تا زمانی که نامزدش رو از دست میده و این محرکی میشه که انواعی از علوم رو یاد بگیره و با تروریستای عرب، وارد مکالمات بعضا خندهداری بشه.

انگیزهها شالودهی حرکت کاراکترها بهحساب میان و زمانی که یه شخصیت شروع میکنه به دنبال کردن یه هدف دشوار و بسیار نفسگیر، لازمه پیگیری هدفش به انگیزههای قانعکنندهای ختم بشه. تراژدیای که رپ تجربه کرده موضوع غمانگیزی هست ولی تصویری که توی این فیلم ارائه میشه، درمورد کارایی که رپ شروع به پیگیری میکنه و تحول شدید زندگیش، قانعکننده نیست و بیشتر مثل این میمونه که سناریونویس سعی کرده تا تلنگری به رپ بزنه و اونو تبدیل به یه نیروی خودجوش برای مبارزه با تروریسم کنه.
نکتهی دیگه کیفیت تعامل شخصیتای اصلیه. ما یه نیروی خیانتکار به اسم گوست رو داریم که متهم شده به سرخود رفتار کردن و تخطی از رفتار سازمانی اما کارش عملا چه فرقی با بعضی از تصمیمات سرخودانهی استن یا رپ داره؟ فرقش اینه که کارای سرخورد رپ و میچ به نتیجه رسیده و تونسته اونا رو به هدفشون نزدیک کنه یا برحسب اتفاق، به نتیجهی فاجعهباری ختم نشده اما تلاشای گوست لزوما نتیجه نداده و ازش مامور بدسابقهای ساخته.
دیالوگها گاها بسیار سانتیمانتال میشن و ما از همون ابتدا، شخصیت ایرین رو داریم که به شکلی احساسی با رپ برخورد میکنه و امید داره که بشه از این فرد که به شکل جنونآمیزی درگیر انتقامگیری شده، مامور خوبی ساخت و درحالیکه تعلیم دهندهی رپ یعنی استن میگه که این پسر برای ورود به یه ماموریت جدی آماده نیست، رپ رو وارد یه ماموریت بسیار خطرناک میکنن که شکستش میتونه باعث تاثیرگذاری روی سرنوشت کل سیاره بشه.
درنهایت میرسیم که نقدی که تقریبا توی هر کاری که دیلن درونش بازی کرده میشه دید و اونم قهرمانسازیه. دیلن در اینجا تبدیل به همون شخصی میشه که سرنوشت رو رقم میزنه و کاری رو انجام میده که کسی غیر از خودش در موقعیت بهانجام رسوندنش نیست. دنیا به دست یه پسر خوشگل آمریکایی نجات پیدا میکنه و اینجاست که داستان تموم میشه.
تروریسم جهانی در اینجا همون ابرشروریه که قراره باعث بیدار شدن یه قهرمان بشه و باعث بشه که یه شهروند معمولی، پتانسیلهای خودشو کشف کنه. به همین دلایل هست که چنین داستانی رو بیشتر از بدجلوه دادن یه نژاد یا ملت، نوعی تبلیغ برای جذب و تحریک احساسات جوونایی میدونم که دنبال سرگرم شدن با یه سازمان و دفتر و دستک واقعی هستن. یه تبلیغات خوب برای ساخت نیروی نظامی و مثالش رو میشه توی سینمای کشورای زیادی پیدا کرد.
جمعبندی
آدمکش آمریکایی قرار بوده که یه کار سرگرمکننده باشه و فکر میکنم اگر روی مدتزمان فیلم، حساسیت بیشتری بهخرج میدادن و تبدیل به یه کار طولانی نمیشد، میتونست اقبال بیشتری هم داشته باشه. تقریبا تمام عناصر یه کار پاپکورنی رو میشه توی این فیلم دید و بهسختی میشه تصور کرد که پشت داستان همچین فیلمی، یه سیاست چندان عمیق و پیچیده وجود داشته بشه. ضعفهای داستانی، بیشتر متوجه کلیشههایی هستن که توی داستانای پلیسی و اکشن میشه بهکرار دید. اینکه شما سعی کنید یه کار سرگرم کننده بسازید که پر از اتفاقات اکشن و حیلهگری و دزد و پلیس باشه بهخودیخود چیز بدی نیست و این فیلم هم بهنوبهی خودش ظاهر جذابی پیدا کرده. نقد محتوایی، میتونه چیزی رو تشریح کنه که درظاهر، بینقص و کاملا سالمه و الگوهایی رو کشف کنه که تاثیرپذیری ازشون چندان امن نیست.
شما میتونید هر فیلمی که دوست دارید و براتون جالبه رو ببینید و با یه نگاه نقادانه، اجازه ندید که پیامای نهچندان جالب یا سطحینگرانهاش، تبدیل به بخشی از جهانبینی شما بشه.