پادماواتی به عنوان یکی از باشکوه ترین و پرحاشیه ترین فیلم های دهه ی اخیر هند شناخته شده و داستان ملکه ی افسانه ای، پادماواتی رو روایت میکنه. این زن به زیبایی، هوش و شجاعتش معروف شده و همسر پادشاه راتان سینگ از پادشاهی چیپور در قرن 13 میلادی هست.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

وقتی که علاءالدین خلیجی، سلطان جاه طلب دهلی، خبر زیبایی و قدرت این زن رو میشنوه، به شکل وسواسگونه ای تصمیمی میگیره به چیتور حمله کنه و ملکه رو به دست بیاره.

این فیلم به خاطر بازنمایی ملکه پادماواتی، باعث شد که بعضی از گروه های محافظه کار هند اعتراض کنن و خواستار توقیف فیلم بشن. فیلم خیلی روی غرور فرهنگی، شرافت زنانه و مقاومت در برابر سلطه تاکید میکنه و طراحی لباس و موسیقی و صحنه های جنگ، به خودی خود تونسته به جذابیت فیلم اضافه کنه.
گروه های محافظه کار هندو، بخصوص در ایالت راجستان، چند انتقاد اساسی به این فیلم داستن منجمله اینکه عقیده داشتن این فیلم، تاریخ راجپوت ها رو تحریف کرده. این گروه عقیده داشتن که داستان واقعی ملکه پادماواتی و پادشاه راتان سینگ، تصویری از مقاومت و شرافت هست اما این فیلم سعی کرده خیلی این داستان رو رمانتیک و تخیلی کنه که مشخصا نقد چندان خاصی به نظر نمیرسه.

صحنه ی خیالی بین ملکه و سلطان مهاجم هم مورد انتقاد قرار گرفت. توی رویای علاءالدین و پادماواتی، تصاویری نشون داده میشه که به رگ غیرت گروه های محافظه کار برمیخورده و عقیده دارن که این صحنه ها توهین آمیز هستن و از اونجایی که ملکه ی راجپوت هرگز با مهاجم مسلمان رابطه نداشته، نشون دادن همچین صحنه ای میتونه بی احترامی به تاریخ و فرهنگشون باشه.


شخصیت منفی در این داستان، رمانتیزه شده و میتونه برای خیلی از مخاطبا، دوست داشتنی جلوه کنه و این موضوع هم برای محافظه کارای هندی زیاد جالب نبوده و عقیده داشتن انتخاب بازیگر محبوبی مثل راویر سینگ برای نقش علاءالدین خلیجی، باعث شده که این شخصیت تاریخی که به عنوان مهاجمی بی رحم شناخته شده، توی این فیلم خیلی جذاب و کاریزماتیک جلوه کنه. این موضوع برای محافظه کارا، به نحوی زیباسازی دشمن به حساب میاد.
بعضی ها هم عقیده دارن که فیلم با جلوه های بصری و موسیقی با شکوهش، ممکنه نسل جدید رو نسبت به تاریخ واقعی گمراه کنه و ارزش های سنتی رو ضعیف کنه که مشخصا هیچ کدوم از این انتقادات، چندان منطقی به نظر نمیرسن و تصویری از افکار محافظه کارای افراطی هندی هستن.

تهه کننده های فیلم برای کاهش تنش، نمایش خصوصی ای از این فیلم برای رهبرای هندو ترتیب دادن و حتی بعضی از صحنه های رو حذف کردن تا رضایتشون رو به دست بیارن.
شما فکر کنید شوهر پادماواتی، اونقدر ساده لوح و سطحی نگر بود و به دشمن اجازه داد اینقدر بهش نزدیک بشه و زن بابت همچین مردی که حتی به زن اولش وفادار نبوده، هم خودشو سوزوند و هم کلی زن باهاش سوختن. این چیزی که فیلم پادماواتی به عنوان شرافت و فداکاری زنانه به تصویر میکشه، وقتی از این زاویه بهش نگاه کنیم تبدیل میشه به نوعی تراژدی از فریب فرهنگی و فداکاری های بی دلیل.


پادشاه نتونست از قلعه، همسر و فرهنگش به درستی محافظت کنه و در مقابل علاءالدین نه زیرکانه برخورد کرد و نه قدرت نظامی چندانی به کار گرفت. وفاداری ای که توی این داستان به تصویر کشیده میشه هم یه جور وفاداری گزینشی هست و ملکه قربانی بی عملی مردانه میشه.
رسم خودسوزی که توی این فیلم به عنوان نماد پاکدامنی به تصویر کشیده میشه، در واقعیت چیزی نیست جز اینکه این زن ها، قربانی بی تدبیری مردی شدن که نتونسته ازشون مراقبت کنه.
سوال اخلاقی و فلسفی مهمی که پیش میاد اینه که آیا این نوع فداکاری، واقعا انتخابیه یا نتیجه ی فشار فرهنگی و نقش سازی مردانه به حساب میاد؟ زنی که خودش رو میسوزونه، اون هم برای مردی که حتی نشونه ای از وفاداری، خرد یا قدرت در وجودش نیست، واقعا محافظ شرافت هست یا صرفا شاهد داستانی هستیم که سعی داره وفاداری زنانه ی یک عرف بسیار نابهنجار رو توجیه کنه؟
بعضی از نقدهایی که نسبت به رسم خودسوزی در این فیلم انجام شده، اتفاقا خیلی تند و منطقی هستن.

بعضی ها عقیده دارن که در صحنه ی پایانی فیلم، جایی که ملکه با لباس های باشکوه وارد شعله ها میشه، به جای اینکه خشونت رو نقد کنه، ملکه رو به عنوان پیروزی اخلاقی به تصویر میکشن و این نوع بازنمایی، از خط قرمز عبور میکنه. فیلم به طور ضمنی با پروژه های فرهنگی حزب BJP هم راستا شده. این حزب، روی بازگشت به سنت های هندوی خالص، حتی اگر پر از خشونت باشن، به عنوان افتخار ملی تاکید میکنه و این فیلم، کاملا در خدمت همچین باورهایی هست.
در ادامه نمیخوام درمورد اینکه این فیلم چقدر سعی کرده ویژگی های فرهنگی سادومازوخیستی و جنسیت زده رو رمانتیزه کنه بیشتر حرف بزنم و به نظرم هر فردی که کوچکترین حساسیتی به محتوای فیلم داشته باشه، متوجه میشه که این داستان، با چه شکوهی سعی داره احساسات بیننده رو به بازی بگیره.
بلکه ما با یه کاری طرفیم که باشکوه و زیبا ساخته شده، رقص ها با داستان، هماهنگی دارن. لباس و صحنه ها باشکوهن، موسیقی خوبی داره و مخصوصا سکانس آخر، حسابی دیدنیه اما فیلم به شدت جانبدارانه ای هست و پیغامایی رو منتقل میکنه که لزوما تاثیر خوبی ندارن.
همچین داستانی نه ادای احترام به فرهنگ، بلکه نوعی دستکاری احساسی برای تحکیم نقش های جنسیتی سنتی میتونه باشه و وقتی زن در اوج زیبایی وارد شعله ها میشه، بیننده به جای اینکه خشونت رو احساس کنه، با قهرمانی فریبنده رو به رو میشه.
زن به طور خودخواسته به رسمی مثل ساتی تن میده یا زن دوم یک مرد میشه اما درنهایت، تقصیر قربانی شدنش هم میوفته به گردن مردی که نتونسته ازش مراقبت کنه و فیلم از ما میخواد که فراموش کنیم خوده زن هم به الگوهای سنتی مرد مقتدر دامن زده.

جمع بندی
این فیلم، درظاهر میتونه زن ستیزانه جلوه کنه اما در درون خودش، میتونه همونقدر که زن ستیزانه است، مردستیزانه هم جلوه کنه.
تصویری که از علاءالدین نشون داده میشه هم همینطوره. اون مردی هست که قدرتمنده، باهوشه و زن ها رو شکار میکنه. اون با مردهای دیگه، وارد رقابت میشه اما زنش که اتفاقا از پیوندشون راضی نیست، میاد خودش رو پیشمرگ زن و مردی میکنه که جنگ رو باختن و اجازه نمیده که دوطرف ماجرا، با هم رو به رو بشن و تراژدیشون به تعویق میوفته.
فیلم از ما میخواد که قربانی شدن زن رو صرفا نتیجه ی ناتوانی مردان ببینیم اما همزمان از یاد میبریم که همین زن، فعالانه درون ساختار مردمحور جا خوش کرده و بازتولیدش میکنه.