نقد و بررسی فیلم Rebel Ridge 2024| مرز یاغیان
20 تیر · · خواندن 4 دقیقه
فیلم مرز یاغیان یه کار جنایی و اکشنه که برخلاف چیزی که از این جنس کارا انتظار میره، تونسته بازخوردهای خوبی رو دریافت کنه. 72 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره و با درصد مشارکت بالایی، تونسته امتیاز 6.8 رو از سایت IMDb به دست بیاره.
شما از همون سکانس های ابتدایی، می تونید حدس بزنید که با یه کار جنایی دیگه درمورد فساد درون سیستم عدالت و نیروی پلیس رو به رو هستید و در مقابل، چند عنصر که اغلب در کنار همدیگه دیده میشن یعنی سیاهپوستا، مواد مخدر و پول هنگفت رو داریم.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
قهرمان داستان، یه فرد ناشناخته است که وقتی پای فامیل و دوستش وسط میاد، ظهور میکنه و تمام مهارت هایی که در طول زندگی یاد گرفته رو به کار میبنده تا بتونه عدالت رو برقرار کنه.
هشدار: ادامه ی این مطلب می تونه داستان فیلم مرز یاغیان رو لو بده.
انتقادی که در اینجا نسبت به سیستم عدالت صورت میگیره، از بسیاری جهات، حالتی منطقی داره و حتی نوع مبارزه ای که شخصیت های اصلی در پیش میگیرن هم میتونه تا حد زیادی سازنده و مفید باشه. این برخلاف چیزی هست که ما توی بسیاری از فیلمای با ژانر مشابه میبینیم؛ جایی که اغلب مبارزه های ضد سیستمی، به شکل خودخواهانه و با تکیه به انگیزه های فردگرایانه صورت میگیره و در پایان هم نمیشه انتظار یه تحول اجتماعی خوب رو داشت.
شخصیت اصلی این داستان رو میشه از جمله افراد منتقدی در نظر گرفت که با دیدن وضعیت درون سیستم، سعی کرده تا حدی ازش فاصله بگیره و از این طریق، احساس مسئولیت خودش رو به خوبی نشون داده.
این نوع از احساس مسئولیت، با احساس مسئولیتی که پلیسا نشون میدن خیلی فرق داره و هرچند پلیس در اینجا میتونه خیلی از کارا رو به بهترین شکل ممکن انجام بده و حرفه ای به نظر برسه اما همچنان انگیزه هاش نه از مسئولیت پذیری اخلاق مدار بلکه مسئولیت پذیری برای رسیدن به سود مادی بیشتر نشات میگیره. مرد قانونی که انگیزه های خودش رو صرفا به سود مادی پیوند میزنه، دقیقا در یک تجارت پرسود تر هم میتونه از زیر بار مسئولیت های خودش شونه خالی کنه حتی اگر بدونه که قانون شکنیش میتونه بعد ها منجر به ایجاد تراژدی بشه.

سوالی که پیش میاد اینه که چطور میشه همچین جامعه ای رو به سمت نوعی همدلی کشوند؟ چطور میشه این وجه کاسب کار و خودخواهانه رو ضعیف کرد؟ آیا پیوند های عاطفی، میتونن موثر واقع بشن؟ جواب کاملا منفیه. هرچند که شخصیت های مثبت داستان، انگیزه ی خودشون رو گاها به پیوند های عاطفیشون پیوند میزنن اما به کرار هم میتونیم افرادی رو پیدا کنیم که با تکیه به همین پیوند های عاطفی شخصی، سعی میکنن اعمال خودخواهانه ی خودشون رو توجیه کنن. داشتن یک یا چند پیوند عاطفی شخصی، تضمینی بر مسئولیت پذیری افراد درون جامعه نیست. ما به چیزی بیشتر از تعصبات خونوادگی نیاز داریم. مسئولیت پذیری، بیش از پیش یک مهارت روانی به حساب میاد و نوعی بلند نظری نیازه که فرد بتونه این مهارت رو به شکل مناسبی به کار بگیره.
پلیس قانون شکن، در اینجا چندان متوجه نیست که زیاده خواهیش که منجر به نوعی رفاه و خوش گذرونی رقت انگیز میشه، چطور داره امنیت عمومی جامعه رو به خطر میندازه و این ناامنی، میتونه سایه ی سنگین خودش رو روی سر خونواده و اطرافیانش هم بندازه یا حتی جون خودش رو به خطر بندازه. نوعی لذت سادیستی در این نوع از حماقت میشه دید که ناشی از انسان ستیزی محض افراد قانون شکنه.
ما به کرار می تونیم شخصیت هایی رو درون این داستان ببینیم که حتی وقتی در نقش یک پلیس ظاهر میشن، با احترام بسیار کمی با آدما برخورد میکنن و میشه حس کرد که چندان علاقه ای به شغل و انجام وظیفه ندارن و همه ی این مراتب، براشون راهیه که بتونن بقای خودشون رو حفظ کنن و جیبشون رو پرپول نگه دارن. انسان ستیزی، میتونه چیزی فراتر از نوعی تنبلی یا گرسنگی برای کسب رفاه بیشتر باشه و از نوعی نفرت قلبی، نسبت به خوده انسان ها و وجودشون و بهره بردنشون از زندگی نشات میگیره.

ما پلیسی رو میبینیم که با دیدن مرد سیاه پوست، مدام نوعی انزجار رو نشون میده و تف میندازه، انگار که داره به حاصل تجاوز یه سفید پوست چشم رنگی و یه زن سیاهپوست نگاه میکنه. این نفرت از انسان ها، بیش از پیش توجیه کننده ی عدم مسئولیت و خیانت مرد قانون به سوگندی هست که خورده.
جمع بندی
فکر میکنم که قهرمان این داستان، تا حد زیادی تبدیل به منتقد جامعه اش شده و می تونه این بی مسئولیتی و خودخواهی حاکم بر جامعه رو درک کنه و به همین دلیل هم هست که خودشو درگیر مساله ای میکنه که شانس خوبی برای به نتیجه رسوندنش داره. چیزی نمونده بود که بتونه جون فردی که براش مهمه رو نجات بده و در ادامه هم کاری که انجام میده، تاثیر عمومی خودشو میذاره.