روهان در لوور، یه داستان فانتزی و روانشناختی ژاپنیه که به موضوع ندامت و تاثیر بدی که درگیر شدن بیش از حد با این افکار، می‌تونه روی وضعیت ذهنی آدم بذاره صحبت میکنه.
این فیلم، در عین داشتن یه اتمسفر ژاپنی، با اون طرز بازی و دیالوگ‌گویی ناشیانه، داستان‌پردازی خوبی داره و می‌تونه مخاطبشو از طریق قلاب‌های خوبی که ایجاد میکنه، تا پایان با خودش همراه کنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

پیغامی که این فیلم سعی داره منتقل کنه، ساده اما قابل نقده. ما همیشه ممکنه مرتکب خطاهایی بشیم که لزوما عمدی هم نبوده اما فجایع بزرگی رو به همراه داشته و فرصت زندگی و رشد رو از بقیه سلب کرده. در این حالت، با حس بدی که فکر کردن به نتیجه‌ی این فجایع ایجاد کرده باید چیکار کنیم؟ ذهنمونو چطور راضی کنیم که مدام خودخوری نکنه؟

روهان شخصیت درون‌گرایی داره و صرفا به کمک تولیدات هنریش هست که با جامعه ارتباط میگیره و البته هنرمند بسیار محبوب و معروفی به حساب میاد؛ با این وجود، هنر برای اون صرفا منبع کسب درآمد یا رسیدن به شهرت نیست و سوالاتی که در مورد زندگی داره، اونو به سمت موزه‌ی لوور و کسب تجربه‌های مختلف میکشونه.

روهان در ابتدا چندان فرد رمانتیکی به نظر نمیرسه اما آسیب روانی اون به یکی از تناسخات پیشینش و مرتبط با یه داستان بسیار رمانتیکه. روهان در عین اینکه نگاهی شهودی به هنر داره، به خاطر علاقه‌اش به همسرش به دنبال کشف دنیای اسرارآمیز رنگ‌ها بوده و هست.
روهان زمانی تلاش کرده تا هنری رو خلق کنه که تصویری زوال‌ناپذیر از زیبایی همسرش باشه و همین موضوع هم اونو به دردسر انداخته و حس ندامت، حسرت و گناه رو همچنان به دوش میکشه.
هدف اون به نظر میرسه، پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دست این ندامت باشه و ایده‌اش اینه که بهتره آسیب‌های روانی خودشو با دنبال کردن ایده‌آل‌گرایی‌های خودش تسلی بده اما در نهایت، با چیزی رو به رو میشه که به صورت خودآگاه، انتظار رو به رو شدن باهاشو نداشت.

راه‌حل، خیلی ساده‌تر از اون چیزی بود که میشد فکرشو کرد و در این مورد، دستیار روهان که در ظاهر، فردی بیخیال و معمولیه، دقیقا فردی هست که راه‌حل رو از خیلی وقت پیش یاد گرفته و در زندگی خودش، هیچ ندامت و حس گناهی رو حمل نمیکنه. اون در این زمینه، روهان رو شگفت‌زده میکنه چرا‌که بقیه‌ی شخصیت‌های این داستان، همگی قربانی حس گناه خودشون میشن و مهارت روانی کافی برای کنار گذاشتن احساسات بد خودشون رو ندارن.

داشتن حسایی مثل ندامت و حسرت یا گناه، در حالت عادی، بیشتر به عنوان احساسات منفی شناخته شدن اما بعید می‌دونم که این احساسات، مطلقا به صورت منفی ظاهر بشن و یه تاثیر منفی رو روی زندگی و تصمیمات ما داشته باشن. بعضی از احساسات سرد، قادرن تا همدلی و توجه ما به تجربه‌ی بدی که قادریم برای بقیه خلق کنیم رو افزایش بدن. چیزی که مدیریت این احساسات رو دوار مشکل میکنه، نداشتن مهارت‌های روانی کافیه.

روهان در زندگی خودش به دنبال کشف معنا و یه سیر رشد هست و افکارش کاملا برای رسیدن به هدفش متمرکزه. این معمولا ویژگی شخصیت‌های داستانی آسیای شرقیه که عمدتا الهام گرفته از آموزه‌های شرقی باستانی هست که انسان رو برای کشف هویت و معنای زندگیش تشویق میکنه.

در نهایت، روهان از طریق درکی که نسبت به هنر داره، با ناگفته‌ها، نادیده‌ها و ناشنیده‌های دنیای اطراف خودش ارتباط میگیره و همینم کمکش میکنه تا نقش فردیو بازی کنه که جواب معما رو پیدا میکنه و از این طریق، از بقای خودش و بقیه مراقبت میکنه.
نگاه روهان به هنر، یه نگاه شهودیه و اینو از آزمایشایی که در مورد رنگا انجام میده و سفری که برای پیدا کردن جواب سوالاتش در پیش میگیره میشه فهمید.

جمع‌بندی
این فیلم، تاکید زیادی روی اهمیت خاطرات و تاثیری هست که تا همیشه می‌تونن روی رفتار و عملکرد آدما داشته باشن داره و اینو از قدرت ویژه‌ی روهان که بهش اجازه میده تا خاطرات ذهنی آدما رو مرور کنه هم میشه فهمید. این نگاه روانشناختی و در عین حال شرقی به ناخودآگاه انسان و روانکاوی رو میشه نقطه‌عطف این فیلم در نظر گرفت.