سامری یه کار ابرقهرمانیه که به‌رغم حضور یه پسر‌بچه به‌عنوان یکی از نقشای کلیدی، لزوما فضای چندان کودکانه‌ای نداره و اونطور که سازنده‌هاش ادعا کردن، سعی داشته تا توصیف تاریک و خلاقانه‌تری درمورد کارای ابرقهرمانی رایج داشته باشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

با وجود گذشت دو سال از انتشار سامری، میشه گفت که جزء کارائیه که چندان دیده نشده و امتیازاتش هم متوسطه. تلاش برای خلق یک شخصیت فراانسانی و رقابت با پدیده‌ای که پیش از این وجود داشته و بهش پرداخته شده، تصمیم کشنده‌ای در دنیای هنر به‌حساب میاد؛ بخصوص وقتی که قراره یه داستان سینمایی رو غربال کنید. این نوع مدعی‌شدن‌ها، سایه‌ی سنگینی از تمام شخصیت‌های مشابه و داستان‌های مشابه بر روی سناریو ایجاد میکنه و اجازه نمیده که خالقین اثر جدید بتونن به‌طور کامل به خلاقیت و منطق داستان بپردازن.

سامری نه‌تنها لزوما خلاقیت خاصی رو به‌رخ نمیکشه بلکه میشه گفت یه کار بی‌مزه در کنار بسیاری از ابرقهرمانی‌های رایجه. به‌سختی میشه با شخصیت اصلی داستان و اتفاقات و احساساتی که از‌سرگذرونده همزاد‌پنداری کرد و دیالوگ‌ها و صحنه‌سازی‌ها هم نتونستن به بیننده کمک چندانی کنن.
آمریکا در این فیلم، در‌حال گذروندن دوران تاریکیه و بخش فقیر و معترض جامعه، کپی کاملی از داستانای بتمن هستن. سامری در تاریکی زندگی می‌کنه و سعی داره دخالت خاصی در جامعه نداشته باشه؛ با‌این‌وجود، پیوندی که بین اون و یه پسر‌بچه ایجاد میشه، مجبورش می‌کنه تا نقش جدید خودشو بازی کنه.


بخش تاریک داستان که سازنده‌ها سعی داشتن در‌موردش خلاقیت به‌خرج بدن، منحصر میشه به جرم‌و‌جنایت و خشونتی که افراد ضد‌اجتماع و شرور داستان از خودشون نشون میدن که باز هم لزوما به‌پای خیلی از خشونتایی که توی داستانای ابرقهرمانی معروف میشه دید نمی‌رسه. شخصیت‌های شرور این داستان، پیشینه‌ی چندان روشنی ندارن و بیشتر، به‌نظر میرسه که برای خودنمایی و رفع کسالت‌شون هست که ریسک‌هایی مرگ‌آسا رو انجام میدن.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب ممکنه بخشی از داستان سامری رو لو بده.

دنیای ابرقهرمانی با نوعی تراژدی رو‌به‌رو شده و سازنده‌ها و مخاطبین چنین داستانایی به‌شکل واضح دارن نوعی سرخوردگی رو تجربه می‌کنن. همه دوست دارن سالای اوج محبوبیت کارای ابرقهرمانی برگرده. برای مخاطبین، این سالای طلایی، گره خورده با داستانای هیجان‌انگیزی که می‌تونست حسابی سرگرم‌شون کنه و برای سازنده‌ها، یادآور کارای خوش‌فروشه.

حالا سامری اومده و سعی کرده با کم‌و‌زیاد کردن چاشنی‌های داستانای ابرقهرمانی، شانس خودشو امتحان کنه اما سرنوشتش یه فرصت خوبی رو فراهم کرده که منتقدا بتونن با رودروایسی کمتری درمورد دلیل افول کارای ابرقهرمانی صحبت کنن.


داستانای ابرقهرمانی، از دل ناخودآگاه‌جمعی خلق شدن. اونا محبوب بودن چون آرزوهای رایج ما رو برآورده می‌کردن. نجات دنیا، سعادت جمعی، کمک به آدما. به‌سختی می‌تونم تجسم کنم که الان هم چنین آرزوهایی به ذهن ناخودآگاه‌جمعی غلبه داشته باشه. ابرقهرمانا زمانی معنی دارن که ما امیدی به اومدن یک روز خوب داشته باشیم و مطمئن باشیم که قادر به دیدن مانع پیش روی خودمون هستیم. اون وقت میشه با‌توجه به نوع مانع، قهرمانی رو ساخت که قادره مشکلات رو حل کنه.

آشفتگی درون دنیا، پیچیده‌تر از اون شده که بتونیم مانع رو ببینیم. ما می‌تونیم ابرقهرمانا رو خلق کنیم اما نمی‌تونیم مانعی که برداشتنش می‌تونه سعادت جمعی رو ایجاد کنه، به‌درستی تجسم کنیم. در‌نتیجه وقتی پای طراحی یه داستان تخیلی وسط میاد، نماد‌های چندان جامع و مانعی ایجاد نمیشه.
مشکلات درون داستان‌های ابرقهرمانی، صرفا الگوهای کلاسیک داستان‌های مرتبط با نبرد خیر‌و‌شر رو بازتولید میکنه و فرقش اینه که جامعه‌ی امروز میدونه مشکلات ما محدود به یه عده اوباش خیابونی یا دانشمندای دیوونه‌ای که سعی می‌کنن دنیا رو کنترل کنن نیست.

ما سرخورده‌ایم چون روزای بدی رو در‌کنار همدیگه دیدیم. ما توی یک دهه‌ی اخیر، بحرانای مالی، بحرانای طبیعی و مشکلاتی مثل کرونا رو از سرگذروندیم و سری جدید جنگ‌های خونین و آتشین رو شروع کردیم. زمان اینکه همه‌ی تقصیرا رو بندازیم گردن چند تا سیاست‌مدار و نخبه‌ی شرور گذشته. ما نیاز به قهرمانایی داریم که سرخوردگی بشر از خودشو چاره‌اندیشی کنه و نیاز به نماد‌هایی داریم که بتونه تاریکی درون روان ما آدم‌ها رو تبدیل به یه تجسم ملموس کنه.

جمع‌بندی
سامری ادعا داره که نگاه تاریک و جدی‌تری به موضوع مبارزه‌ی خیر‌و‌شر پرداخته ولی حقیقت اینه که اگر بخوایم تجسمی تخیلی از نبرد خیر‌و‌شر دنیای امروز پدیدار کنیم، لازمه داستان‌هایی پیچیده‌تر رو خلق کنیم که شرارت درونش، پیچیده‌تر و شخصیت ابرقهرماناش، خردمند‌تر باشه.