نقد و بررسی فیلم Sasquatch Sunset 2024
21 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم Sasquatch Sunset 2024| غروب ساسکواچ
غروب ساسکواچ محتوای غیر منتظرهای داره و جزء خاصترین کارایی هست که توی سال 2024 دیدم. ممکنه توی ژانر این فیلم، به کلمهی کمدی بربخورید ولی این فیلم میتونه اتفاقا خیلی ناراحتکننده باشه چون داره روزمرهی خونوادهای رو روایت میکنه که هنوز در مراحل ابتدایی تکامل خودشون هستن و بهعنوان موجوداتی هوشمند، هنوز ناشناختههای زیادی وجود داره که لازمه باهاشون روبهرو بشن. زندگی درنظرشون هنوز پر از وحشت و ناامنیه و مجبورن رنجای زیادی رو متحمل بشن. برای من بههیچعنوان یه کار کمدی نبود و دیدنش نوعی رنج و انزجار رو ایجاد کرد.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
داستان درمورد یه گروه موجود بدوی و پشمالوعه که روی دو پا راه میرن و قراره چند فصل از زندگیشونو تماشا کنیم. فیلم هیچ دیالوگی نداره و این موجودات، صرفا از طریق سروصداهای نامفهوم و علامتای دیگه با هم ارتباط میگیرن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
در ابتدا ممکنه تشخیص شخصیتها و ارتباطشون با همدیگه دشوار بهنظر برسه چراکه اسم خاصی ندارن و ظاهرشون هم شباهت زیادی داره. این بخصوص درمورد دو تا مرد بالغی که با گروه همراه میشه صدق میکنه و ما بهسختی میتونیم بفهمیم مشکلاتی که بینشون پیش میاد از کجا آب میخوره.
قبیله جمعیت کمی داره و بعضا تلاش هم میکنن همنوعان خودشون رو پیدا کنن اما به نتیجهای نمیرسن. قبیله یه نر آلفا داره که همون موجود سرخود و لذتطلبه. مردی که زیاد به کار گروهی تننمیده و خوراکیهاشو با بقیه تقسیم نمیکنه. در ادامه از گروه جدا میشه و سراغ یه قارچ توهمزا میره و بعدشم توسط یه گربهسان کشته میشه. این درحالیه که ظاهرا سعی داشته که با اون شیر کوهی، در حین اینکه تحت تاثیر قارچ هست، رابطهی جنسی برقرار کنه.

این شیر کوهی، بعدها دوباره هم ظاهر میشه و بر خلاف آلفا، زن، هوشیاری و ایدههای خودش برای حفظ بقا رو داره. بچهی زن، از همین آلفا هست و درابتدا بهراحتی با هم رابطهی جنسی دارن اما درادامه که زن متوجه میشه حامله است، از ایجاد رابطه امتناع میکنه.
وقتی آلفا میمیره، مرد دومی که همراه گروهه تبدیل به آلفای جدید میشه و این یکی هم بهنوبهی خودش سعی میکنه با تنها زن گروه، رابطهی جنسی بگیره که زن مجددا امتناع میکنه.
اینجا کمکم مظاهر دنیای آدما ظاهر میشه و متوجه میشیم که آدما هم تو این سیاره وجود دارن و اتفاقا توی مراحل پیشرفتهای از تکامل خودشون هستن. یه درختو قطع کردن، جاده درست کردن و روی تنهی درخت، با اسپری علامت گذاشتن. چادر و وسایلی که توی جنگل پیدا میشه هم شبیه تکنولوژی دههی 90 هست و در عین برانگیختن کنجکاوی ساسکواچها، ترس و انزجارشونو هم بیدار میکنه.

لحظهای که گروه روی جاده ادرار و مدفوع میکنن، بااینکه همراه هست با بالا و پایین پریدن و سروصداشون اما یکی از ناراحت کنندهترین سکانسا هست چون مشخصا از روی ترس و بهخاطر روبهرو شدن با یه چیز عجیب و ناشناخته، دست به چنین کاری زدن. این رفتارو در مواجهه با چادر و وسایل اطرافش هم تکرار میکنن و مثل اینه که با منفور و بیارزش کردن این پدیدههای ناشناخته، سعی میکنن ترس خودشون رو تسلی بدن.
درمورد جاده، به هر دو طرفش که نگاه میکنن، یه راه بیانتها و تونل مانند رو میبینن؛ یه چیزی که مثل ماری بزرگ، از وسط جنگل رد میشه و منشا و ماهیتش هم مشخص نیست. وقتی زاویهی دید ساسکواچها با موسیقی متن ترکیب میشه، این حس به آدم دست میده که ساسکواچها توی یهجور کابوس فریکی گیر افتادن و سعی دارن که خودشون رو از خطری که ممکنه درون این پدیدهی عجیب یعنی جاده باشه، حفظ کنن.
نر دوم هم میمیره و گروه، حالا شامل زن، یه بچه و نوزادی که توی شکمش هست به راه خودش ادامه میدن.
هرچه مظاهر تمدن انسانها بیشتر ظاهر میشه، اتمسفر داستان هم بیشتر خراب میشه و درنهایت فیلم سعی میکنه پیغام خودشو بهطور واضح بگه. "به حیوونا و موجودات زنده رحم کنید و کمتر به سیاره آسیب بزنید."
که این موضوعو دقیقا نقطهضعف داستان هم میشه درنظر گرفت. داستان درمورد ساسکواچها بود. قبیلهای که نه خوبه و نه بد و صرفا درگیر غرایز بسیار بدوی خودشه. قبیلهای که به همدیگه رحم نمیکنن و مناسبات بسیار سطحیای بینشون برقراره. موجوداتی که پتانسیل تجاوز جنسی دارن، میتونن خودخواه باشن و به چیزایی که براشون ناخوشآینده آسیب بزنن.
با همچین پیشزمینهای، نمیشه از مخاطب خواست که به موجودات زنده رحم کنه چون ما میبینیم که اگر بهتر از ساسکواچا نباشیم، به یه اندازه میتونیم نابهنجاری نشون بدیم و بعضا خوده ساسکواچا هستن که چنانچه در کثرت باشن، ممکنه به ما آسیب بزنن.
به جز ساسکواچا ما صرفا شیر کوهی رو بهعنوان نمایندهی جنگل میبینیم که اونم یه تهدید جدی بهحساب میاد و صرفا خوی خشن حیوونا و طبیعت رو بهمون یادآور میشه.
جمعبندی
این فیلم بیشتر از هرچیزی، پتانسیل نشون دادن رقتانگیز بودن کمبود دانش رو داره و بیننده رو تشویق میکنه که با خرد خودش، بهسراغ ناشناختهها بره و درکشون کنه و از این طریق، به بهبود زندگی خودش کمک کنه وگرنه بهانهی جالبی برای اهمیت دادن به طبیعت و حیوونا نیست. قبیلهی ساسکواچا نهتنها ترحم برانگیز نیست بلکه خوی خشن و بیرحمی رو در مواقع مختلف از خودشون نشون میدن و شباهت زیادی به نابهنجارترین انسانها دارن.
حتی رابطهی مادر و فرزندی ساسکواچ هم نمیتونه تاثیری در افزایش ترحم داشته باشه. بیشتر مثل اینه که زن از مرد خودش سواستفاده کرده تا بتونه بقای گونهی خودشو حفظ کنه و بهمحض اینکه میفهمه حامله هست هم مرد رو از خودش میرونه و براش مهم نیست که جفتش چقدر داره خفت میکشه و نیاز داره که به رابطه ادامه بده.