قاچاقچیان یه اثر بلند سینمایی هست که با توجه به سیر داستانیش و شخصیتاش، پتانسیل تبدیل شدن به یه سریالو هم داشته. فضای داستان، نسبتا کلاسیکه و اینو میشه از طرز لباس پوشیدن و نیازای خاص مردم جامعه فهمید. پول، منشا لذت، اعتماد به نفس و امنیت افرادیه که میدونن فراموش شده‌های جامعه هستن و اگه دست نجنبونن، تا آخر عمرشون توی یه چرخه‌ی کسل کننده باقی می‌مونن.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

فیلم، بیشتر از همه روی شخصیت دو تا زن تمرکز کرده؛ با این وجود لزوما نمیشه گفت که این یه کار فمنیستیه. زن‌ها به اندازه‌ی خودشون اهل تقلب، دروغ و حیله‌گری هستن و کارای غیرقانونی رو مدیریت میکنن، بی‌پروایانه این کسب و کارو گسترش میدن و بعضا به خاطرش بهای سنگینی هم پرداخت میکنن.
از یه جایی به بعد، قاچاق، چیزی بیشتر از یه روش کسب درآمد میشه. شخصیت اصلی، این کارو دنبال میکنه چون انگار براش یه جور هرج و مرج‌طلبی سرگرم‌کننده است. اون به‌وضوح، یه شخصیت ضد‌اجتماع داره و اینو میشه از طرز برخوردش با مردم عادی و مشتریاش هم فهمید. به طور مثال، مشتری‌ها رو تحقیر و وانمود میکنه که جنسای گرون و اعیونی‌ای داره که هر زنی قادر به خریدنش نیست و به این شکل، زن‌هایی که دورش جمع شدن رو راغب میکنه تا پول زیادی برای خرید اجناسش صرف کنن.

فیلم قاچاقچی‌ها محصول کره‌ی جنوبیه و تا الان تونسته 74 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 6.2 رو با درصد مشارکت بسیار پایینی از سایت IMDb به دست بیاره. اگر با بازیگری ناشیانه‍ی کارای آسیای شرقی مشکلی ندارید و اهل دیدن کارای جنایی‌شون هستید، این فیلم، شانس خوبی برای سرگرم کردنتون داره.
کیم هه سو، در نقش جو چون جا، یه قاچاقچی مونثه که مثل بقیه‌ی قاچاقچی‌های تازه‌کار دیگه، کارشو از کف آبای کم عمق شروع کرده. اون به‌همراه دوست مونثش یعنی اون جین سوک، مسیر طولانی‌ای رو تا رسیدن به تمکن مالی قابل توجهی طی میکنن؛ تا اینکه اون جین سوک به زندان میوفته و مسیرشون از هم جدا میشه.

اون جین سوک، به شدت احساس میکنه که قال گذاشته شده و از جو چون جا، کینه به دل میگیره. تمام این اتفاقات توی همون سکانسای ابتدایی فیلم اتفاق میوفتن و برای همینه که میگم این کار می‌تونست تبدیل به یه سریال هم بشه، چرا‌که چند فصل از زندگی این دو زن رو به تصویر میکشه.
میشه گفت که از اینجا به بعد، تا مدت‌ها نقش اوم جین سوک کمرنگ میشه و ما گروهبان کوان رو داریم که همون پسر خوش قیافه‌ی روی پوستر این فیلمه و با جو چون جا، شراکت خودشون رو به شکل نه‌چندان دوستانه‌ای شروع میکنن.
بخش زیادی از فیلم، به تراژدی پول درآوردن طیف ضعیف و ثروتمندای نوکیسه‌ای اختصاص داره که ثروت خودشون رو از طریق ریسک‌های کشنده‌ای دست و پا میکنن.

برای این سه شخصیت، اضطراب این نوع از کسب ثروت، تا حد زیادی از بین رفته و میشه گفت که اونا طوری با شغلشون یکی شدن که تحت هیچ شرایطی دیگه حاضر نیستن عقب بکشن و از راه دیگه‌ای، ثروت خودشون رو تامین کنن. این بخصوص در مورد جو چون جا صدق میکنه که شخصیت بی‌پروا و حیله‌گری داره و به‌سختی میشه بهش اعتماد کرد.
کار زن‌ها توی این فیلم، چیزی فراتر از ادعاهای فمنیستی یا مظلوم‌نمایی، برای گرفتن حقشون هست یا حداقل در مورد شخصیت‌های اصلی، ما با همچین مرثیه‌هایی طرف نیستیم. شخصیت‌های اصلی، بسیار مصمم هستن که از هر راهی برای دور زدن قانون استفاده کنن و کالاهایی با بیشترین سود رو قاچاق کنن.


این فیلم، مثل خیلی از فیلم و سریالای آسیای شرقی، به‌راحتی میاد و شخصیت‌های منفی داستان رو افرادی تحسین برانگیز و قهرمان نشون میده و در پایان، ما بابت موفقیت افرادی که بعضا قاتلای حرفه‌ای هستن و با کارای خودشون نه‌تنها کمکی به وضعیت اقتصادی نمی‌کنن بلکه به فقر عمومی دامن میزنن، شاد میشیم. این الگویی هست که توی خیلی از کارای جنایی و اکشن کره‌ی جنوبی و ژاپن و حتی چین میشه دید و مشخصا بخش زیادی از محتوای این سریالا، با تکیه بر جذاب جلوه دادن شرارت و قتل و درگیری، در حال غربال شدنه.

عملا هیچ شخصیت اصلاح‌گر و پیشرویی درون این داستان و کارای مشابه نمیشه پیدا کرد. همه‌ی شخصیتا یا خاکستری تیره یا تاریک هستن و جامعه‌ای که میبینیم، یه پوسته‌ی زیبا و پر‌زرق و برق داره که داستان‌پرداز، هیچ تعهدی نسبت به نشون دادن قهقرایی که جامعه‌اش در حال حرکت به سمتش هست نداره.
جمع‌بندی
پروژه‌های پیچیده و نبوغ‌آمیز، حتی اگر منجر به کسب ثروت یک شخص با حفظ بقاش در پیچیده‌ترین شرایط بشن، چنانچه فعالیت شخص نتونه تاثیر جمعی خاصی بذاره، نمی‌تونه تحسین برانگیز جلوه کنه. شخصیت‌های کارای آسیای شرقی، اغلب به این سمت و سو در حرکتن و شخصیت‌های مثبتشون هم دیدگاه‌های بسیار کلاسیک یا مدرن اما سطحی نگرانه‌ای نسبت به انسانیت دارن و فقدان یه رویکرد جهان‌وطنی توی تمام این کارا، به شدت خودنمایی میکنه.