نقد و بررسی فیلم Spaceman 2024| فضانوردی و عرفان

فضانورد 2024 یه کار علمی تخیلی آمریکایی هست که بر اساس یه رمان ساخته شده و هرچند نتونسته چندان توجه منتقدین رو به خودش جلب کنه اما تا زمان تحریر این مطلب، 70 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره که تصویری از اقبال عمومی نسبتا خوبشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

در جریان دیدن این فیلم، چیزی که ممکنه اول از همه توی ذوق بزنه، بازی آدام سندلر هست که داره دهه‌ی پنجم زندگی خودشو تموم میکنه. سندلر با وجود رزومه‌ی پرباری که داره اما درام این داستان جالب رو خراب کرده و قادر نیست تجربه‌ی یه مرد تنها و سرگردون در فضا رو به شکلی منتقل کنه که حق مطلب به‌جا بیاد.
دردی که سندلر بابت دوری از همسرش و تراژدی رابطه‌شون تحمل میکنه، نقطه‌عطف ارتباطش با هانوس هست که تا پایان، تقریبا هیچ چهارچوب جالبی برای به‌رخ کشیدنش نمی‌بینیم.
هانوش با صدای پل دینو، جالب‌ترین عنصر به‌کار رفته در این فیلمه. صدای پل دینو، حالت رواقی و اسرارآمیزی داره که در‌مقابل احساسات و تجارب نسبتا پیش‌پا افتاده‌ی انسانی، کنجکاوی نشون میده و باعث میشه که مخاطب داستان، به‌نوبه‌ی خودش یه هانوش ذهنی رو خلق کنه و از چشم این موجود فضایی، به تجاربی که از سر می‌گذرونه نگاهی بندازه.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

چیزی که توی کارای اقتباسی از رمان، بیشتر توی ذوق میزنه و مخاطب رو سرخورده میکنه، عدم توانایی یه کارگردان، برای منتقل کردن درام درون رمان به فیلمش هست. به‌طور خلاصه، کار، تبدیل به داستانی میشه که حس و حال درون رمان رو نداره. درمورد فضانورد هم میشه حس کرد که کیفیت ارتباط سندلر و هانوش، چیزی فراتر از این حرفاست و هانوش، شبیه راهنمایی عمل میکنه که در نهایت، سندلر رو به نوعی نیروانا می‌رسونه.
نیروانا فراتر از توصیفات ماوراطبیعی، می‌تونه پاسخی به نیاز فرد برای جدا شدن از جریان پرفشار زندگی و مسئولیت‌ها و دریافت حس مرگ باشه. جایی که صرفا به‌خاطر اینکه یه موجود زنده و هوشمند هستی، به ماهیتت ارزش و اهمیت داده میشه و باری غیر از هوشمند بودن، روی دوشت سنگینی نمیکنه.
یکی از ساده‌ترین سوالاتی که میشه برای نقد یک محتوا مطرح کرد اینه که این اثر قادره چه انگیزه‌هایی رو درون مخاطب خودش زنده کنه؟ فضانورد، روی خط باریک بین مرگ و زندگی حرکت میکنه؛ در‌حالی‌که هانوش به پایان خودش نزدیک میشه، داستان زنی باردار که دور از همسرش هست رو دنبال می‌کنیم و سعی می‌کنیم با احساساتش آشنا بشیم. این داستان، پتانسیل اینو داره که بیننده رو در‌مورد ارزش‌های بالقوه‌ی درون زندگی، دچار نوعی آگاهی کنه اما میشه گفت که انگیزه‌هاش، تا حد زیادی با مفاهیم اگزیستانسیالیستی گره خورده و حتی با وجود توصیفاتی که هانوش از قدرت‌های فراطبیعی ارائه میده، باز هم درک این قدرت‌ها، قرار نیست خمیر زندگی رو درون دست ما چندان ورز بده و بیشتر به کار افرادی میاد که نوعی کسالت و رکود رو تجربه میکنن.

این درمورد شخصیت فضانورد هم صدق میکنه که درمورد استفاده از فرصت زندگیش و مزیت‌هایی که داره، نوعی بی‌ذوق بودن رو تجربه میکنه که منجر به نوعی تراژدی شده. اون توی تنهایی درون کیهان، بیشتر از هر زمان دیگه‌ای نیاز داره که با همسر خودش در ارتباط باشه و دور بودن از تنها کسی که شدیدا دوستش داشته آزارش میده.
اهدافی که این داستان دنبال میکنه رو میشه درون آهنگ تبدیل شدن شخصیت‌ها جست‌و‌جو کرد. فضانورد، به انسانی تبدیل میشه که قراره قدردان زندگی باشه و کوچک‌ترین چیزهایی که باعث بهبود تجربه‌اش میشن رو نادیده نگیره و هانوش، سفر خودشو در قالب موجودی که آرامش داره و از فرصت‌های زندگیش نهایت استفاده رو برده به پایان می‌رسونه.
اشتیاق هانوش برای همدلی و پیدا کردن یک همصحبت و آشنایی با ناشناخته‌ها، باعث میشه که ناخودآگاه، مورد تحسین قرار بگیره و نوعی هاله‌ی قداست آمیز پیدا کنه. اون مشخصا فردیه که از فرصت زندگی، نهایت قدردانی رو نشون میده، هرچند که رویه‌اش بسیار ساده است و اینو از گوش دادنش به ساده‌ترین صداهای درون سفینه و استفاده از خوراکی‌های جدید میشه فهمید.
با وجود درخشش هدف درون این داستان، باید ببینیم که آیا آهنگ این فیلم تونسته مسیر خوبی رو طی کنه؟ اینکه هانوش و تمدنش دچار یه بحران مرگ‌آسا شدن و چنین مشکلاتی رو تجربه کردن و در‌نهایت هم نتونستن راه‌حلی پیدا کنن، تراژدی حل نشده‌ای به‌حساب میاد. ما نمی‌فهمیم که آیا این تمدن، راهی برای حفظ بقاش داشته که طی نکرده باشه؟ آیا مرتکب اشتباهاتی در مسیر تکاملش شده که در‌نهایت به همچین پایانی دچار شده؟ درک این مسائل میتونه در قضاوت نهایی بیننده تاثیرگذار باشه چون هانوش، موجودیه که در اینجا به‌عنوان منشا الهام، معرفی میشه و همون قهرمان درام هست که زیبا‌ترین شخصیت رو قراره از خودش نشون بده.

اما برای جلب اطمینان بیننده، لازمه قانع‌مون کنه که آیا تراژدی‌ای که از سر گذروندن، نتیجه‌ی سهل‌انگاری‌های امثال خودش هم بوده یا نه؟ بخصوص که ما نمی‌بینیم هانوش به فرهنگ غالب بر تمدن خودش انتقاد خاصی انجام بده و این حسو بهمون میده که تمدنشون در نظر هانوش، بی‌نقص بوده و صرفا قربانی شرارت شده که در این صورت، جهانبینی هانوش رو به‌سختی میشه پذیرفت چون این جهانبینی، ظاهرا قرار نیست که به موجودات خوب رحم کنه و حافظ بقاشون باشه.
در‌نهایت سوالی که میشه مطرح کرد اینه که اونچه داستان سعی داره تعلیم بده، پتانسیل اینو داره که منبع الهام جمعی قرار بگیره و بذر یه الگوی فرهنگی مشترک رو ایجاد کنه؟ یا اینطوری بگم که اگه ناخودآگاه جمعی بخواد جهانبینی فردی مثل هانوش رو منبع الهام خودش قرار بده، قراره به سمت‌و‌سوی بهتری بره؟
در این مورد نمیشه با اطمینان صحبت کرد چرا‌که مسائل رد و بدل شده بین هانوش و فضانورد، بیشتر به مسائل زندگی شخصی اختصاص داره و حتی با وجود کشیده شدن این مباحث به مسائل ماوراطبیعی، باز هم طوری نیست که از محدوده‌ی خانواده فراتر بره. هرچند که هانوش موجودی از دل کیهانه اما نوعی تفکر کاتولیکی رو درون خودش داره که اهمیت دادن به خونواده، وفاداری به همسر و در اولویت قرار دادن خوشحالی خونواده رو بسیار فراتر از مسئولیت فرد در قبال جامعه میدونه و هانوش به‌عنوان موجودی که داره با یه انسان و فرهنگ ناشناخته رو‌به‌رو میشه، کنجکاوی چندانی در‌مورد فرهنگ جمعی مردم زمین نشون نمیده.
اینکه چنین مکالمات بی‌تکلف و صمیمانه‌ای بین دو موجود غریبه صورت می‌گیره و تا پایان هم امن و دوستانه باقی می‌مونه قابل تحسین هست اما جهانبینی ارائه شده در این فیلم، به‌سختی جنبه‌های فردگرایانه رو طی میکنه و لزوما کاربرد خاصی در طراحی رویکرد فرد نسبت به جامعه نداره یا اگر بخواد هم در این زمینه مورد الهام قرار بگیره، ممکنه لزوما کارآمد نباشه.

جمع‌بندی
فضانورد در مدیریت زندگی خونوادگیش شکست خورده و در این مورد، شدیدا از طرف هانوش مورد قضاوت قرار می‌گیره و حتی سرزنش میشه ولی چی میشد اگر فضانورد، تصمیم می‌گرفت که هانوش رو درمورد کیفیت زندگی جمعیش و اونچه که سبب به زوال رسیدن تمدنش شده به‌چالش بکشه؟ ممکن بود طرح چنین مکالمه‌ای، حتی باعث احمقانه به‌نظر رسیدن هانوش و جهان‌بینیش بشه.