اولین فیلم سوپرمن که مارلون براندو افسانه ای درونش بازی کرده، در سال 1978 ساخته شد. این کار به کارگردانی ریچارد دانر، یکی از اولین اقتباس های بزرگ سینمایی از شخصیت سوپرمن به حساب میاد. مارلون براندو در این فیلم، نقش جور-ال، پدر سوپرمن رو بازی میکنه و عملا یکی از موفق ترین فیلم های ابرقهرمانی زمان خودش به حساب میاد.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

مارلون براندو خیلی کاریزماتیکه ولی اینجا حضورش زیاد نیست.
قبل از این فیلم، چند اقتباس سینمایی و تلویزیونی از این شخصیت درست شد و اولین حضور زنده ی سوپرمن در سینما به سال 1948 برمیگرده و مربوط به سریال سینمایی با بازی کرک آلین میشه. در سال 1951 هم فیلم دیگه ای با بازی جورج ریوز منتشر شد که مقدمه ای برای سریال تلویزیونی ای درمورد سوپرمن شد. اما این اقتباس ها بیشتر به سبک سریال های کلاسیک ساخته شده بودن و هنوز جلوه های ویژه ی مدرن رو نداشتن ولی به نوبه ی خودشون نقش مهمی در تثبیت سوپرمن به عنوان یک شخصیت محبوب، ایفا کردن.
فیلمی که در این مطلب سراغ نقدش میریم، اولین فیلم چشمگیر درمورد سوپرمن به حساب میاد و قبل از اون صرفا چند نسخه ی سینمایی و تلویزیونی از این شخصیت، وجود داشت.

این فیلم، شروع مجموعه فیلمی شد که تا سال 1983 منتشر شدن. به لحاظ میزان فروش و بازخورد، این کار یکی از موفق ترین فیلم های ابرقهرمانی زمان خودش بود. سوپرمن با بودجه ی 55 میلیون دلاری ساخته شد و درمجموع 300 میلیون دلار فروش داشت که موفقیت بزرگی برای اون دوران به حساب میاد.


منتقدا از جلوه های ویژه، موسیقی و بازی کریستوفر ریو به شدت تمجید کردن هرچند که ممکنه الان این جلوه های ویژه، درنظرتون خیلی مبتدی به نظر برسن. این فیلم یکی از اولین کارای جدی در ژانر ابرقهرمانی شناخته شد و نشون داد که فیلم های کمیک بوکی میتونن موفقیت سینمایی هم داشته باشن.
خیلی از طرفدارا، این فیلم رو به عنوان تعریف کننده ی سینمای ابرقهرمانی میدونن و در سال IMDb هم امتیاز بالایی داره و هنوز هم به عنوان یکی از بهترین اقتباس های سوپرمن شناخته میشه.
با توجه به میزان محبوبیتش، از اون کارایی نیست که به راحتی جرات نقدش رو داشته باشم اما تبلیغاتی بودن و نوعی ملی گرایی، از سر و روی فیلم میباره.

این کار نه فقط یه فیلم ابرقهرمانی موفق بود بلکه تبدیل به ابزار تبلیغاتی قدرتمندی برای فرهنگ آمریکایی شد.
فیلم به شدت روی مفهوم نجات دهنده ی بین المللی مانور میده و سوپرمن به عنوان یگانه نماد اخلاقیات و عدالت معرفی میشه بدون اینکه چالش بخصوصی رو درمورد ارزش هاش، تجربه کنه.


تمام روایت فیلم، از طراحی شخصیت گرفته تا موسیقی جان ویلیامز، به شکلی تنظیم شدن که حس افتخار ملی رو در ذهن مخاطب، تقویت کنن.
حتی رنگ لباس سوپرمن با پرچم آمریکا همخوانی داره که در ناخودآگاه مخاطب، یه حس تعلق به آمریکا رو ایجاد میکنه. هرچند که رنگ زرد به طور مستقیم در پرچم آمریکا وجود نداره اما در نمادهای ملی این کشور، به وفور دیده میشه. یکی از برجسته ترین این نماد ها، عقاب طلایی هست که توی خیلی از نشان های رسمی، به ویژه مهر ریاست جمهوری دیده میشه و معمولا رنگ طلایی یا زرد داره.
این فیلم به جای بررسی پیچیدگی های اخلاقی، روی مفهوم عدالت مطلق و نجات بخش بی چون و چرا تمرکز کرده و این الگو، دقیقا همون چیزیه که در تبلیغات ایدئولوژیک دیده میشه.
برای ساختن نوعی هویت فرهنگی، معرفی همچین شخصیتی، تاثیر تبلیغاتی خوبی در فرهنگ آمریکایی داشته و از این بابت، قابل درکه. با این وجود، من خودمو فردی تصور میکنم که در آمریکا متولد شده و میخواد هویتشو بشناسه. برای رسیدن به خودآگاه درمورد اینکه چرا از سوپرمن خوشم اومده، از خودم میپرسم که همچین فیلمی، چه احساسی رو درونم زنده کرده و چرا از سوپرمن خوشم میاد؟

جواب ها میتونن تاحدی نشون بدن که این نمادسازی، تا چه اندازه مثبت و چه اندازه به شکل نابهنجاری صورت گرفته.
سوپرمن، ریشه ای غیر این جهانی و بسیار جلوتر از زمان خودش داره و بهم این حسو میده که فرهنگ من، سعی داره خودشو پیشرفته ترین و تحسین برانگیزترین فرهنگ دنیا جلوه بده چون توان مبارزه با هر نوع تهدید و مشکلی رو داره ولی این روح وطن پرستی نیست که میزان تحسین برانگیزی و اخلاقی بودن فرهنگ رو توجیه میکنه. ملی گراهای همه ی کشورا میتونن همین ادعا رو درمورد فرهنگ اصیل خودشون داشته باشن.
سوپرمن یه موجود غیر زمینیه اما روایتش کاملا در خدمت یک فرهنگ ملی گرایانه است که نه تنها آمریکا رو به عنوان قدرت برتر معرفی میکنه بلکه مفهوم پیشرفت و اخلاق رو به شکل خاصی برای خودش مصادره میکنه. اینکه سوپرمن، نجات دهنده ی مطلق معرفی میشه، این فرهنگ رو به شکلی نمایش داده که همیشه درست، قدرتمند و بی رقیب جلوه میکنه اما این نمی تونه خودش یه معیار اخلاقی محسوب بشه.
همه ی فرهنگ های ملی گرا همچین ادعایی رو دارن اما مسئله ی اصلی اینه که آیا این ادعاها از طریق عمل و تجربه اثبات میشن یا صرفا در سطح یک روایت تبلیغاتی باقی میمونن؟
تو از یک دنیای منحصر به فرد اومدی پس میتونی تعیین کنی که فرق بین خوب و بد چیه و معیارت برای طراحی اخلاقیاتت هم خواسته های بدیهی مردم برای اجرای عدالته. این دقیقا متفاوت با نحوه ی تصمیم گیری طیف نخبه ی جامعه، فارغ از شرور یا خیرخواه بودنشونه.
سوپرمن محبوب جلوه میکنه چون همواره داره کاری رو انجام میده که عموم مردم ازش انتظار دارن و میدونن سیستم حاکم، یا نمیخواد یا اصلا قادر به اجراش نیست.
نخبه های سیاسی و اقتصادی، فارغ از نیت های خیرخواهانه یا شرورانه شون، معمولا براساس معیارهایی تصمیم گیری میکنن که با خواسته های عمومی هماهنگ نیست اما سوپرمن، یه عنوان یه چهره ی مستقل، مستقیما خواسته های مردم رو اجرا میکنه. اون نماد عدالت اجرا نشده است و نه تنها برای مردم آمریکا بلکه برای هر جامعه ای که احساس میکنه سیستم حاکم، ناکارآمد هست، میتونه جذاب جلوه کنه.
اینکه سوپرمن بدون محدودیت های قانونی یا بروکراسی عمل میکنه، باعث میشه مخاطبا حس کنن عدالت، در صورت وجود یه نیروی مستقل، قابل اجراست.
سوپرمن، پشتوانه ی فرهنگ آمریکایی هست اما با تکیه به انگیزه هایی که لزوما همه شون قابل اعتماد نیستن و میشه به لحاظ اخلاقی، زیر سوالشون برد.
اگر برآورده کردن خواسته ی جمعی رو معیار قرار بدیم پس بلاگرا مردمی ترین و توجیه پذیرترین شخصیت های اجتماعی هستن که تونستن سطح سرشناسی بالایی به دست بیارن اما نگاه انتقادی چندانی نیاز نیست که درک کنیم خیلی از این افراد، دلیل رواج پیدا کردن الگوهای رفتاری و فکری بدی هستن و مسائلی رو توجیه میکنن که میتونه سطح مسئولیت پذیری و امنیت روانی جامعه رو کاهش بده.
خیلی از بلاگرا سعی میکنن با تحریک احساسات یا انجام کارهای به ظاهر خوب، نوع رسانه و صدای خودشون رو توجیه کنن و اتفاقا همینم باعث میشه که خیلیا نگاه انتقادی خودشون رو کنار بذارن و فراموش کنن که همین بلاگرا، پشتوانه ی قدرت گرفتن چه برندها و شخصیت هایی میشن یا حاضرن برای کسب سود از فعالیتشون، با چه جریان هایی همراه بشن.
نکته اینه که نحوه ی مشارکت سوپرمن در جامعه و نوع ساخت چهره اش، دقیقا شبیه الگوی رفتاری بلاگراست و از استعداد منحصر به فردش، برای دنبال کردن ماموریت های بسیار خوش جلوه اما سطحی نگرانه ای استفاده میکنه که لزوما نه بازدارنده هستن و نه اصلاحگر فرهنگ جامعه.

جمع بندی
هم سوپرمن و هم بلاگرهای محبوب، نقشی شبیه به تامین کننده‌ی نیازهای عاطفی و اجتماعی جمعی دارن اما سوال اینه که این تامین، تا چه حد مبتنی بر تفکر عمیق و تا چه حد صرفا بر پایه ی نمایش و تحریک احساسی هست؟
هر دو، قدرت خودشون رو از میزان همراهی عمومی میگیرن، سوپرمن به عنوان ناجی، و بلاگرها به عنوان چهره های مردمی. اما وقتی این همراهی، بدون نقد دقیق اتفاق بیوفته، اثرگذاری شون ممکنه از مسیر اخلاقی و منطقی خارج بشه.
فرهنگ سازی سوپرمن، دقیقا مثل کار بلاگرا، میتونه به جای اصلاح واقعی، صرفا یه خوش جلوه‌گی فرهنگی ایجاد کنه که جلوی بررسی دقیق مشکلات رو میگیره.
اینکه سوپرمن همیشه "کار درست" رو انجام میده، بدون هیچ چالش جدی درباره ی انگیزه هاش، باعث میشه شبیه یه نماد تبلیغاتی بشه که فقط باید مورد تحسین قرار بگیره، نه تحلیل.