ترش‌و‌شیرین از حیله‌ی داستانی جالبی استفاده میکنه اما لزوما برای دست‌و‌پا کردن یه عاشقانه‌ی خوب، سراغ یه ماجرای پر‌حرارت نرفته و بیشتر به بخش کمدی کار پرداخته. گرچه کمدی‌های آسیای شرقی، اتمسفر متفاوتی با کمدی هالیوودی دارن و این فیلم هم از اون کارایی هست که بیشتر به علاقه‌مندای کره‌ی جنوبی پیشنهاد میشه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

قبل از شروع نقد محتوای داستان، بیاید نگاهی به امتیازای این کار بندازیم. ترش‌و‌شیرین تونسته 66 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به‌دست بیاره و توی سایت IMDb هم کلا 3 هزارتا مشارکت کننده داشته که بهش امتیاز 6.6 دادن. ازون کارایی هست که منتقدا رو تحریک نمی‌کنه ولی به‌شخصه از دیدن این فیلم لذت بردم و کاملا مشتاق هستم که با چند‌تا ابزار فکری به جون داستانش بیوفتم و تشریحش کنم تا ببینم احتمالا توی ذهن سناریو‌نویسش چی میگذشته و چه هدفی رو دنبال می‌کرده.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

داستان ترش و شیرین، یه نگاه خیلی منطقی به موضوع روابط عاطفی داره و به هیچ‌عنوان، پایانش رو جوری تدارک نمی‌بینه که ما رو از بابت مطلقا خوب بودن سرانجام پرستار داستان، مطمئن کنه. جونگ دا به معشوق جدیدش میگه لطفا چمدون منم ببر چون سنگینه و اون حالت رمانتیک سابق، رفته‌رفته داره تبدیل میشه به یه رابطه‌ی کسل‌کننده‌ی جدید و کافیه زمان خسته شدن معشوق جدیدش هم فرا برسه تا این رابطه هم خراب بشه. بماند که جونگ دا از معشوق جدیدش، بیشتر به‌عنوان یه جایگزین سریع استفاده کرده و نمیشه گفت که رابطه‌شون هنوز عمق خاصی پیدا کرده.
شغل معشوق جدیدش هم پتانسیل اینو داره که اونو تبدیل به فرد پر‌مشغله‌ای مثل جینگ هیوک، معشوق سابق خانوم پرستار کنه و رابطه‌شون، درگیر مشکلات تکراری بشه.

داستان میاد و بیشتر تقصیرا رو گردن جینگ هیوک، معشوق اول خانوم پرستار می‌ندازه که خودشو شدیدا غرق در کاراش می‌کنه و دیگه اهمیتی به خانومش نمیده ولی اینو درنظر نمی‌گیره که خانوم پرستار هم به‌نوبه‌ی خودش درگیر کار زیادی هست و فضایی که توی خونه برای جفتش درست می‌کنه، زیاد جالب نیست. جینگ هیوک اتفاقا مقاومت خیلی خوبی برای وفادار موندن به پرستار انجام میده اما در نهایت می‌بینه که فقط خودش نیست که درگیر مشغله‌ی زیاده و پرستار بودن هم بیش‌از‌پیش باعث میشه تا هیچ‌کدوم، وقتی برای با هم بودن نداشته باشن. هیچ‌کدوم هم حاضر نیست که به‌خاطر اون یکی کمی فداکاری کنه یا از کارش بزنه تا بتونن کیفیت زندگی مشترک‌شون رو افزایش بدن و سخت چسبیدن به شغل‌شون.


در پایان، مرد شکست خورده میاد و یه مروری روی اتفاقاتی که پشت‌سر گذاشته انجام میده تا ببینه اصلی‌ترین اشتباهش چی بوده یا سیر سقوط رابطه‌ی ایده‌آلش از کجا شروع شده و در نهایت به این نتیجه می‌رسه که همه‌اش تقصیر کارفرماش بوده که اونو می‌فرسته به یه شهر شلوغ و کلی کار رو سرش می‌ریزن.

شما این ایده رو ممکنه بارها توی فیلمای مختلفی دیده باشید و عمدتا هم داستان سعی می‌کنه دهن‌کجی واضحی به سیستم سرمایه‌داری نشون بده و بگه که این سیستم داره آدما رو دلسنگ و درگیر هرج‌و‌مرج می‌کنه یا باعث میشه که قلب‌ها از هم فاصله بگیرن ولی میشه گفت که عمدتا انتقادشون درگیر نوعی ایده‌های سانتی‌مانتال میشه و نمی‌تونن نه فساد واقعی رو نشون بدن و نه انتقاد سازنده‌ای انجام بدن.
شاید افراطی‌ترین نوع این سبک انتقاد که در عین‌حال از شهرت زیادی برخورداره رو بشه فیلم وکیل مدافع شیطان دونست که پلیدی، خودش رو در‌قالب سرمایه‌داری مدرن نشون میده. یه شهر شلوغ که ظاهر زندگی زیباست اما آدماش صاحب قلب‌های تو‌خالی میشن و برای رشد و رفاه، روح خودشون رو به شیطان می‌فروشن. از این مدل ایده‌ها میشه برای حمایت بیمارگونه از خانواده و فرزند‌آوری بهره برد تا اینکه بشه یه نقد منطقی و مفید در‌نظرشون گرفت.
زندگی توی یه شهر بزرگ می‌تونه یه فرصت خیلی خوب برای رشد و کسب مهارت‌های جدید باشه و همه‌چی به این برمی‌گرده که ما چطور توی یه زندگی جمعی مشارکت کنیم. وگرنه وقتی هدف روشنی نداشته باشیم یا برای پیشرفت، حاضر باشیم تن به هر‌کار حقارت آمیزی بدیم که لزوما اخلاقی هم نیست، می‌تونیم انتظار داشته باشیم که عقبگرد رو تجربه کنیم و زندگی شخصی‌مون آسیب ببینه.


صرفا جای پرتراکنشی مثل شهر، روند سقوط شخصیت‌های ضعیف رو تسریع می‌بخشه چون اونا رو وادار می‌کنه تا تصمیمات مهم و سریعی بگیرن وگرنه شما می‌تونید تعداد زیادی از آدما رو پیدا کنید که توی نواحی کم‌جمعیت زندگی می‌کنن اما خیلی بیشتر از افراد شهرنشین، شخصیت‌های خودخواهی دارن و نه‌تنها به خونواده‌شون اهمیت نمیدن بلکه عملا افراد ضد‌اجتماعی هستن.

جمع‌بندی
این داستان سعی کرده که بخش کمدی خودشو حفظ کنه اما شاید اگر از ژانر کمدی می‌گذشت و سعی می‌کرد درام فیلم رو تقویت کنه و گزارش کامل‌تری از تجربه‌ی روانی شخصیت‌های اصلی ارائه بده، می‌تونست تبدیل به کار تاثیرگذار‌تری بشه و بیننده رو درمورد قضاوت شخصیت‌ها، بیشتر تحریک کنه.