ممکنه بارها جملاتی درمورد نقاب‌هایی که آدما به چهره میزنن شنیده باشید. به عنوان یک استعاره، نقاب اشاره‌ای به نوعی پوشش هست که آدما برای پنهان کردن بخشی از هویت واقعی و وانمود کردن به چیزی که نیستن مورد استفاده قرار میدن.

معمولا در فرهنگ عمومی، داشتن هر نوع نقاب هویتی، ناپسند شمرده میشه و آدمایی مورد تحسین قرار میگیرن که بتونن خودشون رو به صادقانه ترین شکل ممکن نشون بدن. در حالت عادی، چنین ایده‌آلی لزوما محقق نمیشه چون هر فردی بسته به نیازها و حس ناامنی، ممکنه از انواعی از نقاب های هویتی استفاده کنه.

شاید بشه گفت که نقاب های هویتی، به خودی خود نه خوبن و نه بد؛ صرفا بستگی داره که چطور و به چه منظوری مورد استفاده قرار بگیرن. مثلا یک فرد ممکنه برای حفظ امنیت روانی خودی در یک جمع خاص، نقاب فردی رو به چهره‌ی هویتش بزنه که ثروت متوسط یا کمی داره، در حالیکه عملا فرد ثروتمندی به حساب میاد.

نکته‌ای در مورد این مهارت روانی مهمه اینه که بفهمیم اصلا نقاب ها چرا درست شدن؟ گاهی به خودمون میایم و میبینیم که مدت‌هاست داریم از یه نقاب هویتی خاص استفاده می‌کنیم و اونقدر از این پوشش استفاده کردیم که هویت اصلی خودمون و دلیل به وجود اومدن این نقاب رو فراموش کردیم. در این وضعیت، درک دلیل به وجود اومدن یک نقاب و تاریخچه و کاربردش، میتونه مفید باشه⁦.

نقاب های هویتی، مثل نقاب‌های واقعی نیستن که به راحتی به چشم بیان و بشه شناساییشون کنه. اونها ماهیت انتزاعی دارن و لزوما یک چهره‌ی ملموس و خاص رو پنهان نمیکنن. هر نقاب هویتی بسته به نحوه‌ی طراحیش ممکنه بخش‌هایی از شخصیت و افکار فرد رو پنهان کنه و متفاوت جلوه بده. به همین دلیل هم درک نقاب های هویتی، به تنهایی یک مهارت روانی خاص به شمار میاد و بهره بردن ازش هم همیشه ساده نیست.