فیلم پدر، یکی از ناراحت کننده‌ترین کارای درامی بود که توی چند وقت اخیر دیدم و فکر میکنم توصیفی که از زندگی یه فرد مبتلا به فراموشی داده، بسیار باورپذیره و شانس زیادی برای ایجاد نوعی همزاد‌پنداری داره. فراموشی، چیزی بیش از کند شدن ذهنه و نوعی سردرگمی و از خود بیگانگی رو ایجاد میکنه در حالی‌که مدام سعی داری مهارش کنی، میبینی که افکار و اراده ات در استفاده از ذهن رو، تحت تاثیر قرار داده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

سفر آنتونی در گذر از مراحل مختلف قدرت گرفتن این بیماری، یه سفر بسیار تراژیک و دردناکه که در قالب بازی خیلی جذاب آنتونی هاپیکنز و دیالوگ ها و فضاسازی بسار جالب، تونسته از پدر، یه فیلم به یاد موندنی بسازه.
این کار بازخورد‌های خیلی خوبی داشته و تونسته امتیازای قابل توجهی رو به دست بیاره. همچنین صحنه ی خاصی نداره و به راحتی میتونید در یه محیط خونوادگی ببینیدش.
هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

هرچند که ذهن آنتونی، تمام مدت در حال تحریف واقعیت هست و درک پیرمرد از زمان و مکان مختلف میشه اما توالی اتفاقات، شبیه یک جور رویابینی معنادار هست. یعنی شخصیت هایی ظاهر میشن که تصویری از صداهای درون ذهن آنتونی هستن و چیزایی رو بهش میگن که در واقع قضاوت خودش درمورد وضعیتی هست که داره. انگار که بخشی از وجود پیرمرد، متوجه بیماری و ناتوانیش هست و سعی داره بهش یادآور بشه که لازمه با شرایط جدید کنار بیاد و از دخترش، انتظار فداکاری غیر معمول نداشته باشه.
این حالت رویابینی، رفته رفته به آنتونی کمک میکنه تا پرخاشگری و لجبازی‌های خودش رو کمتر کنه و بپذیره که نمی تونه مثل گذشته، وضعیت زندگیش رو مدیریت کنه. یه جای کار میلنگه و زمان دیگه براش به صورت خطی، در حال طی شدن نیست.

 
خیلیا این فیلم رو تحسین میکنن چون هم به سالمندا و هم جوونا، کمک میکنه تا مشکلات همدیگه رو درک کنن و توقعات خودشون رو بر اساس تجربه ای که برای طرف مقابل خلق میشه طراحی کنن. ما نمی‌تونیم از دیگران انتظار داشته باشیم که به خاطر علاقه‌ای که بهمون دارن، از تمام وجودشون مایه بذارن و بیخیال آرزوهاشون بشن. همچنین نمی تونیم چون یه نفر مشکلاتی داره، باهاش بی رحمانه رفتار کنیم و احساساتش رو نادیده بگیریم.

پدر از اون فیلمایی هست که پیامای اخلاقیش رو خیلی واضح منتقل میکنه و شانسشو داره که توجه سختگیرترین بیننده‌ها رو هم جلب کنه. با این وجود، فیلما همیشه لزوما اون چیزی نیستن که ما به طور مستقیم میبینیم. گاهی وقتا یه نگاه غیر مستقیم لازمه تا پدیده‌هایی رو ببینیم که به صورت مستقیم، می‌تونن پنهان باقی بمونن. در حین نقد محتوای یه اثر هنری، شما شانس اینو دارید که زاویه ی دیدتون رو تغییر بدید و چیزایی که به شکل مستقیم دیده نمیشن رو ببینید.


آنتونی هاپکینز با وجود اینکه جزو بازیگرای تحسین شده است و عملا هر نقشی رو بهش بدن میتونه خیلی تمیز از آب دربیاره اما وقتی به نقشایی که بازی میکنه دقت کنید، متوجه میشید که یه الگوی خاصی هم توی انتخابشون وجود داره. اون حتی وقتی نقش یه فرد شرور رو بازی میکنه، تبدیل به شروری میشه که باید تحسینش کرد و یا به نبوغش احترام گذاشت. پیرمردای هاپکینزی، میتونن در عین پرخاشگری، جنتلمن ظاهر بشن و کاراکتر ایده آل از سالمند بودن رو به‌تصویر میکشه یعنی پیرمردی که دنیا دیده و با تجربه است و پا به سن گذاشتن، یه سری ویژگی عارفانه رو براش رقم زده.
درمورد سناریویی مثل پدر، واقعیت اینه که همیشه مردای جنتلمن و پدرای خوب، به آلزایمر دچار نمیشن. سالمندا میتونن شدیدا مورد نفرت فرزندان و اطرافیان خودشون قرار بگیرن، دقیقا بابت رفتارایی که در دوره ی جوانی داشتن و ممکنه هنوزم تکرارش کنن. محبت کردن به شخصیتی مثل آنتونی، اصلا کار سختی نیست اما حتی توی جامعه ی ما که هنوز گذاشتن والدین توی خونه ی سالمندا یه کار زشت محسوب میشه هم خانه‌ی سالمندان وجود داره و بچه‌های زیادی هستن که لزوما از والدینشون دل خوشی ندارن. جامعه فقط میذاره اونایی که پدر و مادرشون رو روی سرشون حلوا حلوا میکنن با افتخار راه برن و خودشون رو نشون بدن ولی همه ی ما میدونیم که نفرت بین والدین و فرزندان وجود داره، والدین بد هم به وفور وجود دارن و خیلی از بچه ها وقتی که به بلوغ میرسن، دیگه اهمیتی به خواسته‌های والدین نمیدن و حتی اگر اونا رو توی خونه‌ی سالمندان نذارن، لزوما باهاشون خوب برخورد نمی‌کنن و اصلا هم از این بابت، حس عذاب وجدان خاصی بهشون دست نمیده.

حالا با‌توجه به این توصیفات، فکر میکنید آنتونی حمایت دخترش و پرستاراش رو به دست میاره چون پدر خوبی بوده و پول خوبی داشته یا صرفا چون آدمایی که اطرافش هستن مسئولیت پذیرن و توی یه جامعه‌ی خوب زندگی میکنه که می تونه حامی سالمندا باشه؟
خیلی جاها شما نمی‌تونید انتظار داشته باشید که کسی دستتون رو بگیره اگر که ثروت خوبی نداشته باشید. همچنین اگر نسبت به بچه های خودتون والدین خوبی نبوده باشید، شانستون برای دریافت حمایت، میتونه خیلی کمتر هم بشه. کسی به خودی خود ممکنه در مقابل شما حس مسئولیت پذیری نشون نده و به‌عنوان یک انسان، براتون ارزش و اهمیتی قائل نباشه. این چیزی هست که در جریان این فیلم، به تصویر کشیده نمیشه.
وقتی توی جامعه‌ای باشید که بر اساس مسئولیت‌پذیری رشد کرده باشه و صرفا تولید مثل بی‌رویه و ناهمتراز با رفاهش اتفاق نیوفتاده باشه، وقتی به یه پرستار بتونید پول و امکانات خوبی بدید، میتونه از نابهنجار ترین بیمارا هم به خوبی مراقبت کنه.
این فیلم، بیشتر روی وضعیت روانی آنتونی متمرکزه اما به کسی که با یه سالمند شرور طرفه که در دوره‌ی جوانی، مورد آزار و اذیت شدیدی قرارش داده، نمی‌تونه حس همدلی زیادی ایجاد کنه یا باعث بشه که مسئولانه تر برخورد کنه. محبت کردن به فردی که ثروت خوبی تولید کرده و پدر خوبی بوده کار چندان دشواری نیست. پدر، یه سفر روانی مالیخولیایی هست که مخاطب عمومی رو می تونه تحت تاثیر قرار بده. مردم عاشق شخصیت های بیماری هستن که دارن رنج میکشن و نمی‌تونن از بختگی که روی سلامت ذهنیشون افتاده راحت بشن. انگار که نوعی لذت سادیستی رو به دست میاریم وقتی سردرگمی و آوارگی ذهنی اینجور شخصیت های سینمایی رو می‌بینیم. بعد یه همچین فیلمی رو تحسین میکنیم چون فکر میکنیم که تونسته بهمون کمک کنه تا زندگی یه فرد مبتلا به آلزایمر رو درک کنیم همزادپنداری کردن با آنتونی، لزوما همزادپنداری کردن با همه ی بیمارای مبتلا به آلزایمر به حساب نمیاد یا بهتره بگیم که درصد خیلی خیلی کمی رو شامل میشه که احتمالا هرگز هم تا آخر عمرتون نتونید یکیشون رو از نزدیک ببینید.
واقعیت اینه که شما ممکنه با احتمال زیادی، با پیرمردا و پیرزنایی رو به رو بشید که توی جوونیشون اصلا هم آدم جالبی نبودن و همیشه بدیشون به بقیه می‌رسیده و توی دوره‌ی سالمندی هم دست از آزار و اذیت برنمیدارن و کلی حرفای سمی میزنن و پرخاشگرن و اصلا جذابیت خاصی ندارن و به سختی میشه چیزی رو درونشون تحسین کرد یا ویژگی ای رو پیدا کرد که واقعا دوست داشتنی باشه. چالش اصلی شما توی همچین موقعیت هایی ظاهر میشه و شما باید تصمیم بگیرید که می خواید در مقابل همچین موجوداتی مسئولیت پذیری نشون بدید؟ میخواید بهشون کمک کنید یا میخواید نسبت بهشون بی تفاوت باشید؟ یا فراتر از این حرفا، میخواید ازشون انتقام بگیرید و رنجی که دارن به بقیه تحمیل میکنن رو بهشون تحمیل کنید؟

جمع‌بندی
رنج سالمندی، در اصلی همینه که شما با یه آدم مثل بقیه‌ی آدمای جامعه طرفید که لزوما موجودات سفیدی نیستن و می تونن بدی های خیلی وحشتناکی داشته باشن؛ ولی موقعیت و فرصتشو دارید که ازشون انتقام بگیرید.