فیلم فریبکار، سعی کرده یه مستند که جذابیت‌های سینمایی داره رو به نمایش بذاره و در این زمینه، سراغ خلاقیت به‌خرج دادن در نحوه ی روایت داستان رفته. داستانی که اغلب شخصیتاش مرموز و عجیب هستن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این مستند هرچند که امتیازای خوبی رو هم از طرف منتقدین و هم بیننده‌های عمومی به‌دست آورده ولی میشه گفت چندان دیده نشده و مشارکت‌کننده‌های زیادی نداشته. پرونده‌ی گم شدن نیکلاس بارکلی همچنان به سرانجام روشنی نرسیده. در زمان تحریر این مقاله، بیش از یک دهه، فقط از ساخت این مستند میگذره و این جدای از اون مدتی هست که نیکلاس گم شده. آدمای گمشده توی هر جامعه‌ای هستن و شما به‌کرار می‌تونید همچین آگهی‌هایی رو ببینید. خبرهایی که عمدتا در‌حد آگهی میمونن و بعدش هم فراموش میشن. گمشدن یه آدم توی یه سیاره به این بزرگی، چالش بزرگیه چون احتمالات خیلی زیادی درمورد سرانجام اون فرد وجود داره. جامعه پر از آدما و گروه‌هایی هست که نمی‌شناسیم و به‌صورت زیرزمینی فعالیت می‌کنن.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.

بعضیا عقیده دارن که نحوه‌ی رسیدگی به این پرونده یه‌سری مشکلات داره منجمله اینکه به جای پرداختن به خوده نیکولاس، بیش از حد روی شخصیت فردریک بوردین به‌عنوان یه فرد دغلباز زوم شده و رسانه‌ها بیشتر سعی کردن آدما رو با به‌تصویر کشیدن همچین شخصیت حیله‌گری هیجان‌زده کنن. هرچقدر که بیشتر درمورد فردریک می‌شنویم، بیشتر از دستش منزجر میشیم بخصوص در پایان که صراحتا میگه احساسات بقیه براش اهمیتی نداره با این‌حال، تونسته بعد از این ماجراها، ازدواج کنه و سه‌تا بچه هم داره.
با این‌وجود ما با یه پرونده‌ی پر جزئیات طرفیم که یه‌سری نکات الهام‌بخش رو ارائه میده. فردریک بوردین، به خودی‌خود نباید هیچ‌شانسی برای فریب دادن خونواده‌ی بارکلی به‌دست می آورد چون هیچ شباهتی به نیکلاس نداشت. همینم باعث میشه که بعضیا فکر کنن نیکلاس توسط خوده خونواده‌اش به قتل رسیده و دلیل استقبال‌شون از نیکلاس تقلبی هم همینه.

خونواده از این ادعاها خیلی بدش اومده و اصلا نمی‌خواستن توی این مستند شرکت کنن. خواهر نیکولاس توی این مستند میگه که برادر معتادمون که مرده رو نمی‌تونیم قضاوت کنیم چون الان اینجا نیست که بتونه از خودش دفاع کنه. به‌نظرم حتی این حرفش هم می‌تونه شک و تردید بیشتری رو ایجاد کنه. هر‌چی نباشه نیکولاس هم جزئی از خونواده است.
نیکولاس یه بچه‌ی پردردسر بوده و قبلا هم بارها از خونه فرار کرده. پتانسیل ایجاد آزار و اذیت داشته و یه برادر بزرگتر داره که معتاده و حتی مادر خونواده رو هم درگیر مواد‌مخدر کرده. در‌حین مصاحبه، مادر خونواده و حتی خواهر نیکولاس، یه‌سری از رفتارا و حرفایی که با افراد درگیر پرونده به اشتراک گذاشتن رو انکار می‌کنن یا میگن یادم نمیاد همچین کاری کرده باشم که همین هم شک و تردید نسبت به صداقت یا صحت حرفاشون رو افزایش میده. اگر می‌تونن همچین جزئیات بعضا مهمی رو فراموش کنن پس پتانسیل اینو دارن که خیلی چیزای دیگه رو هم فراموش کنن.

مثلا مادر خونواده میگه که یادم نمیاد وقتی اومدن ازم نمونه دی‌ان‌ای بگیرن اینقدر مقاومت کرده باشم و کف زمین دراز کشیده باشم تا نتونن منو ببرن.
این کاری نیست که آدم بتونه راحت فراموش کنه و فارغ از این حرفا، چرا طرف از دادن نمونه باید اینقدر امتناع کنه؟


دو‌تا حدس سریع وجود داره. یا این خونواده به‌خاطر آسیب روانی‌ای که تجربه کرده سعی میکنه هر‌جور شده به خودش تلقین کنه که فرد تقلبی رو‌به‌روشون خوده نیکولاس هست یا واقعا خودشون نیکلاس رو به قتل رسوندن و حالا خوشحالن که با این فرد تقلبی، پرونده بسته میشه.

حدس اول زمانی ضعیف میشه که شما به علاقه‌ای که یه خونواده به بچه‌اش داره فکر کنید. مادر خونواده در‌مورد عشق به فرزندش میگه پس چجوری میتونه مدت ها حضور یه فرد تقلبی رو تحمل کنه و دیگه اهمیتی نده که چی به سر بچه‌اش اومده؟ حد قابل توجهی از جنون نیازه تا بشه همچین رفتاری رو نشون داد.
برادر خونواده می‌تونه بچه رو به قتل رسونده باشه و مادرش و حتی خواهرشون هم می‌تونه به‌نوبه‌ی خودش درگیر شده باشه. مادر یادش نمیاد چون احتمالا درگیر مواد مخدر بوده و خواهر هم به روی خودش نمیاره چون نمی‌خواد به‌عنوان شریک قاتلا شناخته بشه. مثلا دیده که برادرشون بچه رو به قتل رسونده و صرفا کمک کرده که جسد رو ناپدید کنن. از شخصیت برادرشون هیچ بعید نیست که مرتکب قتل شده باشه.


میشه به‌راحتی تجسم کرد که خونه محیط مناسبی برای بچه نبوده و سابقه‌ی درگیری زیاد داشتن. کاری که فردریک کرده به اتمسفر این داستان غلبه داره ولی از خودتون بپرسید که فردریک چطور مسیر حقه‌بازی خودشو شروع کرده؟ اون خونواده‌ی افتضاحی داشته و این خونواده، لزوما بابت تاثیرات بدی که ایجاد کرده گیر نیوفتاده، مثل خیلی از والدین نابهجار دیگه. فردریک همدلی خودشو کنار می‌ذاره و صرفا سعی می‌کنه بقای خودشو حفظ کنه. اون توی محیطی هست که افکار نژادپرستانه داره و باهاش مثل یه موجود اضافی برخورد می‌کنن. از هویت اصلیش بیزاره و حس میکنه که از یه مادر احساساتی و بی‌مسئولیت و ناشی متولد شده و توی دنیایی که خشن و ناعادلانه است تنهاست. چطور از همچین فردی میشه انتظار داشت که سر به‌راه باقی بمونه؟ چیزی که باعث انزجار ماست اینه که اون تونسته اینقدر خوب و حرفه‌ای کارشو پیش ببره که البته این نتیجه‌ی یه تجربه‌ی دور و دراز بده و جالبه که حتی بعد از زندان و رها شدن از این داستان، دوباره هم جعل هویت انجام میده. یعنی اینقدر راه و چاه همچین کاری رو پیدا کرده و براش مثل آب خوردن شده.

ریشه‌ی شکل‌گیری همچین تراژدی‌هایی، چه به‌وجود اومدن یه فردریک حقه‌باز و چه فراری شدن نیکلاس از خونه رو میشه به والدین بی‌مسئولیت نسبت داد. نه که هر بچه‌ای که خونه‌ی متشنجی داره تبدیل به یه شخصیت ضد اجتماع میشه ولی اینکه آدما پتانسیل مقاومت در برابر آسیب‌های روانی رو دارن دلیل نمیشه موضوع والدین نابهنجار رو نادیده بگیریم و اونا رو بابت کاری که در حال انجامش هستن به چالش نکشیم.
نمیشه گفت که این پرونده کنار گذاشته شده و کسی واقعا سعی نکرده نیکولاس رو پیدا کنه. ما یه کارآگاه خصوصی رو می‌بینیم که کنجکاوی نشون میده و سعی میکنه تا نیکلاس رو پیدا کنه اما موفق نمیشه.

جمع‌بندی
سوالی که میشه مطرح کرد اینه که آیا استفاده‌ی سینمایی و تجاری از همچین ایده‌ای کار اخلاقی‌ای به‌حساب میاد؟ من فکر نمی‌کنم که همچین ساخته‌هایی باعث بشه که آدما نسبت به پرونده‌ی افراد گمشده بی‌تفاوت بشن بلکه به خودی‌خود می‌تونه شم کارآگاهی مخاطبارو تقویت کنه. در مورد پرونده‌ی نیکولاس هم خوده این گفت‌و‌گو، میتونه حدس و سرنخ‌های جدیدی رو ایجاد کنه. معمولا اطلاع رسانی‌های سربسته و محدودی درمورد افراد گمشده صورت می‌گیره که شامل یه‌سری اطلاعات اولیه درمورد ظاهر و زمان گم شدن شخص هست اما زمانی که وارد زندگی و اتمسفر خونوادگی این شخصیتوها بشیم، میشه متوجه ارتباط تراژدی اتفاق افتاده با موضوعات خونوادگی هم شد. هرچند که این موضوع همیشه از نزدیکان فرد نشات نمی‌گیره اما دونستن عادت‌ها و فضای ذهنی شخصیت‌های گمشده، می‌تونه گاها بسیار راهگشا باشه.