نقد و بررسی فیلم The Promised Land 2023
28 تیر · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی فیلم The Promised Land 2023| سرزمین موعود
مس میکلسن، در سرزمین موعود، نقش یه پسر نامشروع رو بازی کرده که در سنین پیری، سراغ ساخت کلونی خودش میره و برای رسیدن به ثروت و قدرت، تلاش طاقتفرسایی رو شروع میکنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در مورد بازی خوب مس میکلسن هیچ شکی نیست و در اینجا هم ستارهی درخشان سرزمین موعود به حساب میاد. اتفاقات فیلم، وضعیت اواسط قرن هجدهم، در خاک دانمارک رو نشون میده. این فیلم براساس کتابی به اسم کاپیتان و آن باربارا ساخته شده و محصول مشترک دانمارک، آلمان و سوئد به حساب میاد.
اتفاقات فیلم، در اتمسفرهای بسیار مالیخولیایی و غمانگیزی در حال اتفاق افتادنه. جایی که فقر و کمبود، آدما رو به راحتی تا مرز جنون میکشونه.
کاپیتان لودویگ، شخصیت سرد و بیتفاوتی داره اما برای رشد زندگی خودش، حاضره تلاشای زیادی انجام بده؛ هرچند که زندگی، هنوز هم براش سخته؛ اما کاپیتان فردیه که یه دورهی طولانی جنگ رو پشت سر گذاشته و حالا در معرض یه شروع جدیده و شانس اینو داره که ثبات بیشتری رو برای زندگی خودش تامین کنه.
لودویگ، امید رو در مسیرهایی غیر قابل پیشبینی پیدا میکنه و مجبور میشه با افرادی بجنگه که پیش از این، در اصل، خدمتگزارشون بوده.

شخصیت پردازی شینکل رو شاید بشه مریضترین و عجیبترین بخش این فیلم دونست. اون در عین متکبر بودن، انگار که همیشه چشمهاش خیس هست و از اینکه دنیا اونطور که دوست داره نمیچرخه، زجر میکشه. اون میدونه که قدرت و ثروت زیادی داره اما باز هم شبیه یه شکستخورده زندگی میکنه و از اینکه به رغم دست بازش در شرارت ورزیدن، باز هم نمیتونه به چیزایی که میخواد برسه، زجر زیادی میکشه. شخصیت اون در تضاد جالبی با شخصیت لودویگ هست؛ چرا که لودویگ به رغم قدرت پایین خودش، امیدوارانه روی یه زمین بایر کار میکنه و راه حلهای مختلف رو امتحان میکنه و نمیتونه از تلاش، دست بکشه.
نحوهی پرداخت این فیلم دانمارکی به وضعیت روانی افراد مختلف جامعه، بسیار ظریف و تحسین برانگیزه و میتونه به بینندهی خودش کمک کنه تا برای خودش به عنوان یک بشر رو به رشد، منعطف و با پتانسیلهای تحسین برانگیز، ارزش بیشتری قائل بشه. این فیلم تا الان تونسته 94 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 7.7 رو از سایت IMDb به دست بیاره.

ظلم و جنایتی که در سرزمین موعود در حال اتفاق افتادنه، بسیار جبرگرایانه و در همپوشانی با بخشهای فاسد سیستم سرمایهداریای هست که در دنیای امروز، شاهدش هستیم. جایی که ثروت، فارغ از مشروع یا نامشروع بودنش، تضمین کنندهی قدرت و تعیین کنندهی قوانینه و افرادی که نمیتونن پول لازم برای مصونیت خودشون پرداخت کنن، به راحتی در مقابل ظلم، به زانو میافتن.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
لودویگ فردیه که سعی داره این جبر و نابهنجاری رو بپذیره و اتفاقا مسیرش برای تبدیل شدن به یه فرد سرمایهدار، رفته رفته هموار میشه. سوالی که این فیلم دوست داره در موردش فکر کنیم، ظاهرا اینه که چی باعث میشه تا فردی مثل لودویگ، دچار تحول بشه؟
چیزی بیشتر از میل به انتقامجویی و نفرت از طبقهی اشراف رو میشه در شخصیت آن باربارا و لودویگ دید. اونا نوعی حماسهی عاشقانه رو در مقابل تبعیض، خلق میکنن. اونها افرادی خودآموخته هستن؛ چرا که ما در جریان این فیلم، شخصیتهای مختلفی رو از طبقهی ضعیف جامعه میبینیم که به نوبهی خودشون درگیر تبعیض هستن. این تبعیض، صرفا متوجه تبعیض نژادی نیست بلکه تمام اشکال استفادهی ابزاری از انسانها رو شامل میشه؛ بخصوص تبعیضهایی که بر اساس ثروت افراد ایجاد میشه.

سینمای نوردیک، اغلب به خاطر اتمسفر خاکستری و مالیخولیایی خودش شناخته شده. این اصطلاح، در مورد کشورای شمال اروپا به کار میره و فیلمی مثل سرزمین موعود، به وضوح، این اتمسفر رو به نمایش گذاشته. اما فارغ از طبیعت خاص این منطقه، وقتی صحبت از کشورای شمال اروپا میشه، ما با یه اتمسفر فرهنگی و تاریخی خاص رو به رو هستیم که به نوبهی خودش تاثیر زیادی رو جهانبینی شخصیتها گذاشته.
جمعبندی
چیزی که لودویگ نمیتونه ازش فرار کنه، لزوما جبر سرمایهداری نیست بلکه شخصیتی هست که زندگی توی همچین جوامعی، براش ایجاد کرده. اون از بسیاری جهات، شبیه محصولی هست که مشغول کشت کردنشه. اون توی هر شرایطی میتونه دووم بیاره و به سختی در مقابل مشکلات زندگی تسلیم میشه. اون دقیقا نقطهی مقابل شینگل هست که با وجود داشتن ثروت زیاد، یه فرد شدیدا سرخورده است و دنیا رو درون هرج و مرج تموم نشدنی میبینه. حس حقارت، اونو به شدت اذیت میکنه و تصور اینکه توی دنیایی زندگی میکنه که حتی با ثروت زیاد هم نمیتونه اتفاقات پیش روش رو کنترل کنه، اونو به منتهای جنون کشونده.
این در مورد لودویگ فرق میکنه. لودویگ با جریان زندگی همراه میشه و از یه جایی به بعد ترجیح میده تا به جای پذیرفتن جهانبینی شینگل، برای رشد و تداوم زندگیش، با انسانها همدلی پیدا کنه. حمایتش از فرزند خوندهاش و آن باربارا یا کشیشی که در کنارش بود، انتخابی همدلانه به نظر میرسه و متفاوت با داشتن یه نگاه ابزاری به انسانهاست. چنین افرادی، فارغ از مزیت مادی، افرادی قابل اعتمادتر به حساب میان و مشخصا میشه در کنارشون تجربهی معنادارتری رو از زندگی داشت.