نقد و بررسی فیلم The Silent Hour 2024
29 تیر · · خواندن 5 دقیقه
ساعت سکوت، تبدیل شد به یه فیلم اکشن و دلهره آور اما یکبار مصرف که کلیشه های فیلمای مشابه رو به شکل نسبتا تکراری و بدون خلاقیت چندانی به تصویر کشید. این فیلم در مجموع تونسته امتیازای متوسط رو به بالایی از منتقدا و مخاطب عمومی دریافت کنه و داستانش درمورد فردیه که دوست داره به شکل غیر رسمی بازنشست بشه و مشکلات خودشو دلیل موجهی برای این تصمیم میدونه اما چیزی که اونو درگیر یه داستان جنایی میکنه، نه لزوما مهارتش بلکه سطح مسئولیت پذیریش هست.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در واقع اگر جزئیات داستان بیشتر میشد و ظرافت بیشتری برای افزایش جذابیت های ظاهریش به کار میرفت، داستان تکراریش نه تنها توی ذوق نمیزد بلکه مورد تحسین هم قرار میگرفت. منتقدا هم مشخصا با پیغام درون چنین داستانی مشکلی ندارن بلکه با تکراری بودنش مشکل دارن.
خیلی از آثار موفق در ژانر های مختلف هم از کلیشه هایی استفاده میکنن که ممکنه بارها و بارها دیده شده باشه اما با نشون دادن نوعی نوآوری در نحوه ی ارائه یا عمیق بخشیدن به شخصیت ها و داستان، مخاطبشون رو تحت تاثیر قرار بدن.
فکر میکنم این داستان چه با ظرافت و مهارت بیشتری ساخته میشد و چه به همین شکل فعلیش، داستانی داره که میشه نقد های منفی زیادی رو درموردش مطرح کرد اما این الگوی داستانی، اینقدر تحسین شده و موجهه که به نظر میرسه فیلمسازا به عنوان یه کبریت بی خطر به سراغش میرن. قهرمان تک رو و خوش شانسی که قراره روی همه ی شخصیت های شرور رو کم کنه.
در صورتی که با قهرمان چنین داستانی به همزاد پنداری برسی، آخرش به خودت میگی درسته سیستم فاسده اما در صورت نیاز، می تونم تبدیل به قهرمان جامعه بشم حتی اگر توی یک سیستم فاسد، مشغول به کار باشم. در حالیکه این رویه، لزوما روش عاقلانه ای برای مواجه شدن با یک سیستم پر از سوراخ و انتقاد ناپذیر نیست.

این نگرش هم میتونه تسلی بخش باشه و هم به نوعی خطرناک. تسلی بخش از این جهت که مخاطب در لحظه های ناامیدی، خودش رو قهرمانی بالقوه تصور میکنه، اما خطرناک از این جنبه که این تصور میتونه فرد رو از بررسی ریشه های واقعی فساد یا مشکلات اجتماعی، دور کنه. به عبارتی، همچین داستانایی به جای تشویق به تغییر سیستماتیک، راه حل فردی و منفعت طلبانه رو برجسته میکنن.
حس میکنم ناخودآگاه جمعی، به شکل ناگفته ای متوجه فریکی بودن همچین قهرمانایی شده و بعضا فیلمایی رو میشه دید که این کلیشه ها رو به مسخره میگیره و در حد کمدی لوک خوش شانس، باهاشون شوخی میکنه.
اما محبوبیت قهرمانی که جلوی سیستم قد بلند میکنه، همچنان پابرجاست و صرفا نوع پرداختن فیلمساز به همچین شخصیت هایی میتونه میزان موفقیت فیلم رو مشخص کنه.
کیه که از خودش سوال کنه ایراد یا نابهنجاری داستان قهرمان تک رو یا لوک خوش شانش چیه؟ چرا همه ی عمر و زندگی و سلامتی قهرمان داستان، صرف کار کردن برای سیستمی میشه که اینقدر راحت میشه با تکیه به پول، درونش نفوذ کرد؟

آثار کمدی یا پارودی، این کلیشه ها رو به بازی میگیرن، شاید به عنوان نوعی واکنش هنری به اشتباع شدن این الگوها در فرهنگ عمومی. اما این این پارودی ها، لزوما هنوز نتونستن به طور کامل، جایگاه قهرمان تک رو در ناخودآگاه جمعی، متزلزل کنن چون این الگو، هنوز هم جذابیت ذاتی خودش رو برای مخاطب داره.
محبوبیت قهرمانایی که جلوی سیستم میایستن، احتمالا از نیاز آدما به داشتن یه نماینده برای مبارزه با بی عدالتی و فساد میاد. این قهرمان ها نمادی از امید به تغییر هستن حتی اگر این تغییر، در دنیای واقعی، غیر قابل دسترس یا غیر منطقی به نظر برسه. مشکل اینجاست که همچین روایت هایی، اغلب سیستم رو به شکل غیر واقعی ساده میکنن و انگشت اتهام رو به سمت چند شخصیت شرور میگیرن نه ساختار های بزرگتر و پیچیده ای که به طور مستقیم، درگیرشون هستیم.
اینکه چرا زندگی قهرمان باید صرف کار کردن برای سیستمی بشه که اینقدر راحت قابل نفوذه، میتونه به شکلی از انفعال و رضایت مخاطب نسبت به سیستم های موجود ربط داشته باشه. جایی که فکر کردن به تغییر سیستم، جاش به تکیه بر قهرمان های تک رو میده.
فکر میکنم سوالی که بهتره در اینجا مطرح کرد اینه که دامن زدن به سناریوی لوک خوش شانس، چه تاثیری روی سینمای اکشن و جنایی داشته؟
این موضوع به راحتی باعث نادیده گرفتن عواقب طولانی مدت تصمیمات و تبدیل شدن به ارتش تک نفره در مواقع بحرانیه. قهرمان خودسری که امید داره بتونه مظلومین رو نجات بده و عدالت رو اجرا کنه اما لزوما ذهن بیننده رو به سمت نقد فرهنگ عمومی تحریک نمیکنه.
سازمانی که قهرمان این داستان درونش کار میکنه، متشکل از افراد معمولی جامعه هستن و از دل فرهنگ عمومی رشد کردن و دلیل قدرت گرفتن یه مافیای بسیار شرور شدن اما در نهایت، صرفا با خودت میگی به به چه قهرمان جذابی، به این میگن مبارزه ی آنارشیستی! چقدر خوبه که این فیلم سعی کرده به افراد معلول انگیزه بده! شما افراد معلول هم می تونید قهرمان بشید و از این حرفا...
جمع بندی
به نظر میرسه که این نوع روایت ها بیشتر به نیازهای فوری و احساسی مخاطب جواب میدن نه ضرورت های انتقادی و سیستماتیک. اگر سینما بخواد از این کلیشه ها فاصله بگیره، باید رویکرد های جدیدی رو انتخاب کنه که به جای تاکید بر فردیت قهرمان، به نقد ساختارها و فرهنگ عمومی بپردازه.
پیام داستان هایی مثل این فیلم، شاید در نگاه اول مثبت به نظر برسه. مثلا انگیزه دادن به افراد معلول اما وقتی در بستر کلیشه های تکراری قرارش بدیم، میشه حس کرد که باعث ساده سازی مسائل اجتماعی منجر شده و شانس چندانی برای تحریک تفکر انتقادی درباره ی نقش فرد در جامعه نداره. همچین داستان هایی به فرد اجازه میدن تا در چهارچوب یک روایت سطحی، امید کاذبی به ایجاد تغییر داشته باشه.