نقد و بررسی فیلم The Theory of Everything 2014
29 تیر · · خواندن 3 دقیقه
نظریهی همه چیز، یه فیلم درام عاشقانه است که به زندگینامهی استیون هاوکینگ اختصاص داره و فراز و فرودهای زندگیشو بیشتر از هر چیز، از چشم همسرش میبینیم. این فیلم اقبال خوبی هم از طرف بینندهها و هم از طرف منتقدین داشته و تا امروز تونسته امتیاز 7.7 از سایت IMDb و 89 درصد رضایت مخاطبای گوگل رو به دست بیاره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
جین وایلد، با بازی فلیسیتی جونز، دختری هست که با دنیای علم و محاسبات، آشنایی خاصی نداره؛ ولی شیفتهی شخصیت به ظاهر کسل کنندهی یه دانشجوی درسخون میشه و زندگیشو وقفش میکنه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
قضاوت کردن شخصیتا کار سختی نیست. میشه حس کرد که جین سعی کرده در جریان تحریر این زندگینامه، شخصیت استیون رو تحسین کنه و خوبیهاشو نشون بده؛ اما نمیشه منکر شد که احساس میکنه در حقش بیانصافی شده و استیون، قدردان فداکاریهاش نبوده. اینو بخصوص از نحوهی برخورد استیون با جین، بعد از آگاهی در مورد بیماریش و همچنین در دورهی میانسالیش میشه فهمید.
جین سعی میکنه خونواده رو نرمال نگه داره و نذاره که استیون، ضعف و کمبود محبت رو تجربه کنه؛ با این وجود، هیچ چیز برای استیون، جای خالی سلامتیش رو پر نمیکنه و همیشه میشه این سرخوردگی و حس بدشانس بودن رو توی نحوهی نگاهش به زندگی دید.

بیننده به سختی میتونه به استیون، به عنوان فردی جدا از دانش و موقعیت اجتماعیش نگاه کنه؛ با اینکه بازیگر این نقش، خیلی جالب تونسته سرخوردگی و محدودیتهای یه فرد که رفته رفته تواناییهای جسمیشو از دست میده، به تصویر بکشه.
استیون، خودش رو قربانی تراژدی زندگی میبینه و بهراحتی میشه گفت که قدردان وجود همسرش نیست. اون صرفا تا زمانی که در سلامت کامله، از داشتن معشوقش، سرزنده و خوشحال به نظر میرسه؛ اما بعد از این اتفاق، بهراحتی میشه دید که صرفا خودش رو یه فرد سربار میدونه و دوست نداره که بارش به روی دوش همسرش باشه و براش فداکاری خاصی صورت بگیره.
استیون، زندگی خودش به عنوان یه دانشمند سالم رو میخواد که میتونه نهتنها به کمک ذهنش بلکه به کمک ظاهرش هم دیگران رو تحت تاثیر قرار بده و جذاب جلوه کنه. اینو از تلاش و اعتماد به نفسی که در جذب جین به خودش نشون میده هم میشه فهمید.
بهسختی میشه گفت که بعد از مشکلی که برای استیون پیش میاد، دیگه علاقه و دلبستگی معناداری بین اون و جین وجود داره. این عشق، بیشتر شبیه یه حس یهطرفه میشه و تماما با فداکاریهای جین به پیش میره و احتمالا از ابتدا هم برای استیون، چیزی غیر از یه جذابیت جنسی دورهی جوانی نبوده.

با این وجود، سازنده سعی میکنه تا بیننده رو جذب پشتکار و تلاش استیون، بهجهت پیشرفت علمیش کنه و کاری کنه تا عدم بلوغ عاطفیش رو فراموش کنیم و اونو به عنوان فردی که به دنیای علم، خدمت زیادی کرده، مورد تحسین قرار بدیم.
جمعبندی
فیلمی مثل زندگی نامهی استیون هاوکینگ، در نظر فردی که به انسانیت و اخلاقیات و عواطف انسانی اهمیت میده، بیشتر از اونکه حماسهی یه پیشرفت علمی باشه، تصویری سرد و مالیخولیایی از احساسات رومانتیکی هست که به خاطر افکار سطحی نگرانهی استیون، رو به زوال میره و جین رو توی فداکاریای که از صمیم قلبش انجام داده، تنها میذاره. مشخصا توی گفت و گوهای پایانی جین و استیون میشه سرخوردگی و ناامیدی جین رو درک کرد. اون با کنایههایی که گاها بیان میکنه، بازگو کنندهی حسی که مشغول تجربهاش هست میشه و به روی استیون میاره که میتونست در مقابل این زندگی مشترک و احساساتی که نسبت به همدیگه داشتن، کمی همدلتر باشه.