نقد و بررسی فیلم The Twilight Saga: New Moon 2009
29 تیر · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم The Twilight Saga: New Moon 2009| گرگ و میش ماه نو
چیزی که همیشه باعث میشد سراغ مجموعهی گرگ و میش نرم، ظاهر بیش از حد تینیجری فیلم بود. یعنی همون ویژگی های نوجوون پسند که میدونی قراره به کلی سکانسای فیک و ابراز احساسات افراطی ختم بشه. ولی گرگ و میش یه سری ویژگی داره که میشه محبوبیت و اقبالش رو وابسته یه همین مزیت ها دونست. این فیلم تونسته اتمسفرسازی خیلی خوبی انجام بده که در همپوشانی با ژانرش هست و در به تصویر کشیدن احساسات نوجوونا، خلاقیت خوبی به خرج داده. اینطوری نیست که بخش اکشنش، بیش از حد از بخش درام داستان جلو باشه و ابراز احساساتی که درونش صورتش میگیره لزوما چندان فیک به نظر نمیرسه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این مجموعه فیلم رو میشه خیلی موفق ارزیابی کرد و ماه نو هم هرچند امتیازای چندان دندون گیری به دست نیاورد اما از اون کارایی هست که خیلی زیاد دیده شده و تا امروز، 306 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb داشته که در مجموع بهش امتیاز 4.8 رو دادن.
تحلیل محتوای یه اثر سینمایی میتونه با سوالات خیلی ساده ای شروع بشه؛ مثل این سوال که شما به عنوان یه بیننده، احساس میکنید که سازنده های این اثر، چه انگیزهای رو دنبال میکردن؟ چیزی مثل گرگ و میش، اونجور که بعضیا میگن صرفا یه کار تجاری و تینیجر پسند به نظر میرسه که سعی کرده تجارت دورهی نوجوونی رو به تصویر بکشه؟
بهشخصه فکر نمیکنم که چنین انگیزه هایی به خودی خود بتونه باعث بشه که یه عده دل به همچین پروژهای بدن یا به نفر بتونه وقت و انرژی خودش رو صرف به نتیجه رسوندن چنین داستانی کنه. شاید بشه مجموعه ای از انگیزه ها رو درنظر گرفت که همهشون لزوما واضح نیستن و می تونن ریشه در ناخودآگاه خالق اثر داشته باشن.
اتمسفر گرگ و میش، دنیایی هست که درونش مردانگی و زنانگی، انرژی پرکنتراستی دارن یعنی مردا ممکنه خیلی رفتارای آیکونیک مردانه رو از خودشون نشون بدن و این گاها درمورد زن ها هم صدق میکنه. هرچند که یکی از شخصیت های کلیدی مونثه اما به طور میانگین، فضا بیشتر در حال پوشش دادن یه انرژی مردانه است و بخصوص توی این قسمت و با ظاهر شدن گروه گرگینه ها، میشه حس کرد که شخصیت اصلی به عنوان یه مونث، چه تضاد قابل ملاحظه ای با پسرای گرگینه داره.

چنین کنتراستایی توی داستان هایی که دنیای نوجوونا رو به تصویر میکشن، خیلی رایجه و شاید بشه گفت که دقیقا همون موضوعیه که گاها موجب اوقات تلخی منتقدا میشه و باعث میشه که فکر کنن با یه کار منحرفانه یا سطحی نگرانه طرفن اما به عنوان یه بیننده، اگر بخوام با خودم صادق باشم، فکر میکنم که چنین اتمسفری، اصلا هم غیر منطقی نیست و اتفاقا همپوشانی بالایی با تجارب دوره ی نوجوانی داره. یعنی زمانی که انرژی جنسی، داره خودی نشون میده و این تفاوت جنسیتی، خیلی میتونه توجه فرد رو به خودش جلب کنه. مسائل جنسی، میتونه درنظر یه نوجوون، با کنتراست خیلی شدیدتری نسبت به دنیای یه فرد بالغ ظاهر بشه و در عین حال، چالش ها بیشتری رو هم ایجاد کنه.
در این داستان، هرچند که ما با مسائل جنسی خاصی رو به رو نیستیم، اما چالش ها، چندان بی ربط به جنسیت نیستن. ما در طول فیلم، وضعیت روانی مالیخولیایی دختری رو مشاهده میکنیم که با رفتن نسبتا گنگ معشوق مذکرش، دچار سردرگمی شدیدی میشه. مذکر که تا اینجا نقش حمایتی و محافظتی رو بازی میکرده، ناگهان از زندگی دختر جوون جدا میشه و دختر شروع میکنه که در معرض خطر قرار دادن خودش. در ابتدا این کار رو انجام میده چون امید یا اشتیاقش برای نرمال زندگی کردن کاهش پیدا کرده اما بعد میبینه که در معرض خطر قرار گرفتن، باعث میشه تا دوباره حضور معشوقش رو کمابیش تجربه کنه. حضوری که هر بار مساوی هست با بازی کردن یه نقش حمایت گر. مرد میاد و سعی میکنه از دخترک محافظت کنه و تصویری از یه مرد دغدغه مند، مسئولیتپذیر و وفادار رو نشون میده.
این تصویر، دقیقا جزو ایده آلایی هست که بین نوجوونا وجود داره و توصیف کننده ی مرد ایدهآلشون میتونه باشه. شاید با رسیدن به جوانی یا میانسالی، چنین ایده آلی کمرنگ بشه اما نقش حمایت گر مرد، همچنان جزو ویژگی های جذابشون خودنمایی میکنه.
اینطور نیست که دخترک درون این داستان نتونه از امنیت خودش، در غیاب مرد، مراقبت کنه. اون نسبت به پیامد بسیاری از اقدامات پرریسکش آگاه هست اما تلاش و خودآزاری مرد برای مراقبت از دخترک، یهجور لذت و شعف رو برای معشوقش ایجاد میکنه و باعث میشه که احساس کنه به یه نفر تعلق داره و مورد محبت و عشق قرار میگیره. هر بار که حمایت رو میبینه، انگار که حس تعلقش بیشتر میشه.
وقتی یه نگاه غیر مستقیم به این سناریو بندازید و سعی کنید چیزی رو ببینید که لزوما به شکل مستقیم، قادر به خودنمایی نیست، میشه الگوهای جالبی که مرتبط با مفهوم تعلق و نحوه ی شکل گیریش در یک رابطهی عاشقانه هستن رو درک کرد.
جمعبندی
برخلاف بسیاری از داستان های عاشقانه که شروع رابطه میتونه صرفا وابسته به جذابیت ظاهری یا حمایتهای فرمالیته و تجارب سطحی نگرانه باشه، ما در اینجا شاهد یه عشق و تعلق باورپذیر و پرعمق هستیم که درجریانش، دو طرف واقعا از خودشون مایه میذارن و به خاطر بهبود کیفیت زندگی و افزایش احساسات مثبت طرف مقابل، خودشون رو به زحمت میندازن. اونا لزوما نوجوونایی با ظاهر زیبا یا ثروت خونوادگی یا قدرت های عجیب و غریب نیستن بلکه واقعا میشه وفاداری و دلبستگی بالغانه ای رو بینشون دید که چشمانداز طولانی مدتی رو دنبال میکنه.