جادوگران یه کار فانتزی آمریکاییه که مشخصا از اون فیلمایی هست که به اندازه‌ی کافی بهش توجه نشده، با اینکه از عناصر جالبی استفاده کرده و کشش داستانی خوبی هم داره.

توی این فیلم، بازیگر سرشناسی مثل آن هتوی حضور داره که نقش یه جادوگر بدجنس و تاریک رو بازی میکنه و به نوبه‌ی خودش، خیلی خوب تونسته این نقش رو پیاده کنه. طراحی لباس و فضای فیلم هم خیلی متناسب و خلاقانه است و از تعداد مشارکت کننده‌هاش توی سایت IMDb میشه فهمید که چندان دیده نشده. این کار فقط تونسته امتیاز 5.4 رو از این سایت به دست بیاره و مخاطبای گوگل هم چندان ازش استقبال نکردن.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

چیزی که باید بدونید اینه که این فیلم، با اقتباس از یه رمان ساخته شده و کتاب اصلی، نتونسته چندان مورد استقبال قرار بگیره چونکه خیلی زود از کتابخونه‌ها جمعش کردن. دلیلش هم رویکرد‌های جنسیت‌زده‌ی شدید توی این کتابا بوده.
فیلم جادوگران، خیلی از همچین فضایی دوره و عملا داستان اصلی رو بازسازی کردن تا هم از اون فضای تاریک و خشونت‌آمیزش کم بشه و هم بیشتر برای بچه‌ها مناسب باشه و بتونه گاها اونا رو بخندونه. با این وجود ممکنه بعضی از صحنه‌ها چندان برای بچه‌های کوچیک یا افرادی که حساسن مناسب نباشه.
ما با یه فانتزی تا‌حدی تاریک طرفیم و گاها میشه تصویرسازی‌های تخیلی ترسناکی از جادوگرا دید. اما برای نوجوونا و بچه‌هایی که سال‌های پایانی دوره‌ی کودکی رو طی میکنن، میتونه کار جالبی باشه. تصویری که توی این فیلم از نبرد بین خیر و شر ارائه شده، منطقی و در همپوشانی با دشواری‌هایی هست که در واقعیت، باهاشون رو به رو هستیم و سعی نکرده که بیخودی یه نبرد راحت که آخرش به کاغذ رنگی و جشن ختم میشه رو به تصویر بکشه.
اگه یه رده‌ی سنی دقیق رو بخواید، منتقدایی مرتبط با این حوزه معتقدن که این کار، برای بچه‌های زیر 8 سال مناسب نیست.

بررسی محتوای یه فیلم میتونه با سوالات ساده‌ای شروع بشه؛ مثل بررسی انگیزه‌ی واقعی شخصیت‌های درگیر با خط اصلی داستان.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه داستان فیلم رو لو بده.
جادوگر ارشدی که توی این فیلم می‌بینیم، جزو گونه‌های انسانی نیست و صرفا برای حفظ قدرت و پیدا کردن قربانی‌های جدید، ظاهر خودشو شبیه انسان‌ها کرده. میشه گفت که اون از انسان‌ها و بخصوص از بچه‌ها متنفره و توی عمر دور و درازی که داشته، بچه‌های زیادی رو تبدیل به موش کرده.
طریقه‌ی نفرت ورزیدنش بعضا کمدی و بی‌منطق میشه که البته برای چنین چهارچوب داستانی‌ای چیز بدی نیست اما تا پایان، ما چندان با طبیعت این جادوگرا آشنا نمیشیم و شخصیت‌شون شبیه اهریمن‌های بسیار فیک و دست ساخته‌ای هست که برای ترسوندن بچه‌ها طراحی شدن.
توی اواخر دهه‌ی 90 میلادی، یه فیلم دیگه با اقتباس از این داستان ساخته شده که به‌مراتب خیلی ترسناک‌تر و منزجر کننده‌تره و برای بچه‌ها مناسب نیست اما اگر از این فیلم خوشتون اومد و مشکلی هم با فیلمای فریکی ندارید، می‌تونید سراغ اون فیلم قدیمی هم برید و خودتون داستان‌ها رو مقایسه کنید.

شخصیت‌های مثبت این داستان، بخصوص پسربچه‌ی قهرمان، یه سیر رشد ملموس و جالب داره که تراژدی ماجرا رو زیر سوال میبره. اون هیچ نجات‌دهنده یا نیروی متافیزیکی پشتیبانی نداره و صرفا در همکاری با اطرافیانش، بر علیه جادوگرا قیام میکنه. از یه شخصیت منزوی و دلزده، کم کم تبدیل به یه لیدر برای یه جامعه‌ی بزرگ میشه و از این طریق، دلیل عمیق‌تری برای زندگی و شکل دادن به تعلقات جدیدش پیدا میکنه.
موش‌هایی که توی این داستان می‌بینیم، در ابتدا هنوز درگیر خونواده‌های خودشون هستن و براشون سخته که اینقدر زود، از همچین افرادی جدا بشن و زندگی خودشون رو از نو شروع کنن. با این وجود، پتانسیل ذهن انسان برای انعطاف‌پذیری در همچین مواقعی رو به‌خوبی نشون میدن و جای جدیدی رو توی یه‌جور جامعه‌ی زیرزمینی و پنهان، پیدا میکنن.
سوال بعدی که میشه در جریان تحلیل این داستان مطرح کرد، نحوه‌ی اندیشه و نگاه شخصیت‌ها نسبت به زندگیه.
شخصیت شرور داستان، فردیه که مخصوصا توی خلوت و تنهایی خودش، مدام در حال قضاوت کردن انسان‌ها و جوامع‌شون هست و مشخصا از جمله افرادیه که از آدما ناامیده و برای اونا نمی‌تونه ارزشی قائل بشه. همین افکار هم هست که اونو راضی میکنه تا رفتار شرورانه‌ای با انسان‌ها داشته باشه. با این وجود، نحوه‌ی برخوردش با هم‌نوعانش هم تعریفی نداره و می‌تونه به راحتی اونا رو جلوی چشم همدیگه قربانی کنه.

اون یه شخصیت شروره که آگاهانه و با اطلاع از بخش‌های غیر منطقی افکارش در حال شرارته و مطمئنا میتونه پشتوانه‌ی داستانی عمیق و پیچیده‌تری داشته باشه که البته در جریان این فیلم، بهش پرداخته نمیشه.
اما شخصیت مثبت داستان، دقیقا در نقطه‌ی مقابل قرار میگیره و میشه حس کرد که به کمک کردن و حمایت از دیگران، علاقه داره. اگر توی همچین چالشی قرار نمیگرفت، خیلی بعید بود که وادار به تصمیم‌گیری در مورد همچین موضوعاتی بشه و ممکن بود تا مدت‌ها، صرفا توی تراژدی از دست دادن والدین‌اش بمونه.
نحوه‌ی برخورد شخصیت اصلی با جادوگر و دردسرهاش، یک واکنش، در مقابل یه آسیب روانی جدیه که میشه گفت در نهایت، ازش عبور میکنه و از این بابت، سود خودشو با نوعی تکامل فکری میبره. ما در پایان، یه شخصیت بسیار متفاوت و جدید رو می‌بینیم که مزیتش در اینه که میتونه ارتباط عمیق و معنادار‌تری رو با موجودات دیگه بگیره و عملا دایره‌ی ارتباطاتش گسترش پیدا میکنه.
بچه‌ها ممکنه در درک مفهوم تعلق، دچار سوتفاهم‌های زیادی بشن و تا مدت‌ها، با وابستگی شدیدی نسبت به والدین خودشون زندگی کنن. اینکه بتونن درک کنن همه‌ی مردم دنیا جزو همنوعانشون هستن و به کمک مهارت‌های روانی میشه دایره‌ی افرادی که بهشون حس تعلق داریم و به ما علاقه دارن رو افزایش داد، می‌تونه در گذر از این مرحله‌ی زندگی، مفید و سودمند واقع بشه. این موضوعی هست که در جریان فیلم جادوگران، به‌خوبی بهش پرداخته شده و تصویر بی‌رحم و در عین حال واقع‌گرایانه‌ای از چالشایی که پیش روی بچه‌ها وجود داره رو به تصویر کشیده. هرچند که تصویر این فیلم، تخیلی و فانتزیه اما می‌تونه نمود بصری خوبی از یه وضعیت روانی باشه که بسیاری از ما تجربه‌اش کردیم یا هنوز در حال تجربه‌اش هستیم.

جمع‌بندی
بسیاری از ما ممکنه توی برهه‌هایی از زندگی، با ترس از دست دادن خونواده و اطرافیانمون زندگی کرده باشیم و این ترس، چیزی بیشتر از یک دلمشغولی ساده بوده باشه. ریشه‌های تعلق ما صرفا به افرادی وصل نیست که با ما پیوند خونی دارن بلکه هر جمعی که بتونیم بهشون سود برسونیم و متقابلا بتونن برای ما سودمند باشن، نوعی حس تعلق متقابل رو ایجاد میکنن. صرفا باید توانایی‌های واقعی خودمون رو بشناسیم و ازشون صادقانه بهره بگیریم.