نقد و بررسی فیلم The Yin Yang Master Zero 2024| یین یانگ استاد صفر

یه کار ژاپنی بسیار سوررئال که نه لزوما براش تبلیغ خاصی صورت گرفته و نه همپوشانی خاصی با سلیقه ی غالب بر سینما داره اما می تونه برای افراد علاقه مند به فرهنگ سنتی آسیای شرقی، جذاب واقع بشه. یین یانگ استاد صفر، جلوه های ویژه ی زیادی داره که نه لزوما برای نشون دادن صحنه های اکشن یا علمی تخیلی بلکه برای به تصویر کشیدن یک طبیعت عمیق و تاثیرگذار که شباهت زیادی به مینیاتور شرقی داره، به کار گرفته شده.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این محصول نتونسته چندان نظر مثبت منتقدا و مخاطبا رو به دست بیاره، هرچند که تعداد افرادی که دیدنش هم چندان زیاد نیست. از مجموع 255 مشارکت کننده در سایت IMDb، امتیاز 5.7 رو به دست آورده و 61 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش.
عناصر جادویی، مسئول ایجاد گره های داستانی این فیلم هستن و مثل بسیاری از داستان های مشابه، شما شاهد مشکلاتی هستید که در نتیجه ی نگفتن ساده ترین حرف های ممکن و خودخوری، ایجاد شدن.
شما تا پایان داستان، نمیبینید که مرز چندان روشنی بین خیر و شر ترسیم بشه که موضوع بسیار رایجی در داستان های آسیای شرقیه. فکر میکنم در فرهنگ های دیگه، حتی شده به اشتباه، سعی میکنن مرز بین خیر و شر رو تعریف کنن اما داستان های شرقی، معمولا قبل از رسیدن به این مرحله، دیگر یه سری مسائل احساسی و نوستالژیک میشه و با چشم هایی اشک آلود، به پایان میرسه.

نوع رقابتی که برای رسیدن به قدرت های جادویی وجود داره، تصویری از یک جامعه ی نابهنجار و خودخواه هست و در ادامه، میشه مشاهده کرد که آدما چقدر تلاش میکنن تا با توسل به هر روش غیر اخلاقی و بی رحمانه ای، قدرت اجتماعی خودشون رو افزایش بدن.
جادو در اینجا، تا حد زیادی به کمک ابزارهای ایجاد توهم محقق میشه و روش کسب درآمد این گروه از افراد هم به کمک یادگیری روش های فریب مردم، تضمین میشه. عملا هیچ نوع کمکی از طرف این صنف، نسبت به جامعه ارائه داده نمیشه ولی با این وجود، همچنان جمعیت زیادی حاضرن تمام عمرشون رو توی آکادمی مربوط به هنرهای جادویی بگذرونن.
فقط یک فرد وجود داره که سعی میکنه از ذهن خودش استفاده کنه و معماهایی رو حل کنه که بهش سپرده میشن. در نظر اون، انگیزه هایی که درون بسیاری از شخصیت های آکادمی وجود داره، ناشی از سطحی نگری و خودخواهیشون هست با این وجود، اون فردی نیست که واقعا با فرهنگ عمومی، دست به مبارزه بزنه بلکه بیشتر شبیه آدمیه که از هوش و درایتش، برای حفظ بقای خودش استفاده میکنه و به همون چاه های قابل پیش بینی که پیش روی مردم عادی هست، نمی افته.


ارتباط عاشقانه ای که درون فیلم وجود داره و استدلال هایی که از جانب هر دو طرف ارائه میشه، به رغم اینکه تمام تلاش تولید کننده ها بر این بوده که این حرفا بتونن با قلب بیننده ارتباط بگیرن و به طرفین ماجرا حق بدن اما صرفا تصویری از انفعال و فرمان پذیری بیمارگونه ی مردم این جامعه است. شاید دختر ماجرا فکر کنه که انتخاب دیگه ای نداشته ولی این درمورد پسر داستان صدق نمیکنه. اون به میل خودش وارد چنین سیستمی شده و بهش خوش خدمتی کرده و اصلا هم کاری برای نشون دادن مخالفت، سرکشی و یا تغییر دادن جامعه انجام نمیده. دختر هم با خواسته ی پادشاه کنار میاد و هیچ تلاش تک نفره ای برای نجات خودش انجام نمیده و همیشه اجازه میده که وضعیت زندگیش، وابسته به دیگران، باقی بمونه.

ما نمی تونیم با تکیه با این استدلال که تنها هستیم یا چاره ی دیگه ای نداشتیم، اجازه بدیم که دیگران ما رو تحقیر کنن و ازمون برای کارهای شرورانه و خودخواهانه ی خودشون بهره ببرن. شاید نتونیم چنین افراد سواستفاده گری رو از قدرت کنار بزنیم اما اینکه با خواسته هاشون همراه بشیم و اجازه بدیم که از قدرت فردی ما سواستفاده کنن، عملا ما رو تبدیل به فردی میکنه که در ظلم و بی مسئولیتی چنین افرادی شریک میشه.
چه انتظاری میشه داشت از یک سیستم پادشاهی که نسل اندر نسل، افراد خودخواه و ظالمی بودن و می تونن این قدرت رو به هر فرزندی که بخواد، منتقل کنن؟ بحث اینه که در یک جامعه ی بزرگ، لزوما مجبور نیستیم تحمیل شدن بسیاری از نقش ها رو بپذیریم. با این وجود، خیلی کم پیش میاد که در داستان های آسیای شرقی، شما افرادی رو ببینید که واقعا نسبت به جامعه و نقشی که درونش دارن، مسئولیت پذیری خاصی نشون بدن و در توجیه کارهای خودشون، استدلالهای بی اندازه سطحی نگرانه ای ارائه میدن. حداقل ما در داستان های غربی، آدمایی رو میبینیم که سعی میکنن شرارت خودشون رو با توجه به وابستگی های خونوادگی، توجیه کنن اما شما می تونید خودخواه ترین انسان ها رو در داستان های شرقی پیدا کنید که حتی خونواده هم براشون اهمیتی نداره اما باز هم ترجیح میدن که کل دنیا رو فدای حفظ بقای خودشون کنن.
درست کردن داستان های رمانتیک و عاشقانه، صرفا وابسته به ایجاد پالت های رنگ بخصوص یا گفتن دیالوگ های پر از حس خواستن نیست بلکه شخصیت های عاشق پیشه، میتونن به شدت بیننده ها رو درمورد جهان بینی و سبک زندگی ای که دارن، کنجکاو کنن. یه شخصیت عاشق پیشه که صرفا برای معشوق یا خونواده ی خودش ارزش قائله، در بهترین حالت، صرفا یه موجود قابل پیش بینی و خنثی هست و به خودی خود، شانسی برای به لرزش درآوردن قلب مخاطب نداره.

جمع بندی
چیزی که در جریان این داستان فانتزی، زیر سوال نمیره، استفاده ی تاریک جامعه ی جادویی از قدرت های ماوراطبیعی هست. در اینجا هیچ جادوگر روشن و صلح طلبی وجود نداره و صرفا دعوای درون گروهی جادوگرهای شرور رو شاهد هستیم. از این بابت، هیچ سیر رشد و نقطه ی امیدوار کننده ای در درون فیلم وجود نداره. ظاهر و وجنات فیلم، بعضا نورانی و شکوهمند هست اما شخصیت ها، درگیر نوعی توهم و حس پوچی شدید هستن و انگیزه های تاریکی رو میشه درونشون مشاهده کرد.