نقد و بررسی فیلم V for Vendetta 2005
2 مرداد · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی فیلم V for Vendetta 2005| وی مثل وندتا
وی مثل وندتا یا انتقامجو رو شاید بشه یه کار آیکونیک درنظر گرفت که تونسته امتیازای خیلی خوبی رو چه از سایتای نقد و چه از طرف مخاطبای عمومی بهدست بیاره. محتوای این فیلم، سعی داره بیننده رو درمورد تفاوت بین خیروشر و نحوهی مبارزه با شرارت، به چالش بکشه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
ساز مخالف زدن با کاری که اکثر بینندههاش (که البته جمع کثیری رو شامل میشن) ازش رضایت دارن و تحسینش کردن کار دشواریه ولی دقیقا این کاریه که منتقدا باید در مواقعی که لازمه انجام بدن و درمورد تاثیری که از یه اثر گرفتن، صداقت داشته باشن.
وی مثل وندتا، اثر حماسی و نمادین بسیار زیبایی هست و بازیهای فوقالعادهای رو به نمایش میذاره. این فیلم روح درون کارای امثال جورج اورول رو زنده میکنه و قهرمانان داستان، حقیقتا موجودات تحسینبرانگیز و شجاعی هستن اما شاید بهتر باشه از خودمون بپرسیم که آیا واقعا تونستن پیغام خوبی رو منتقل کنن؟ این حرفا صرفا توی سینما زیباست یا واقعا میتونه در دنیای واقعی هم کاربردی باشه؟ آیا چنین ایدههایی بهنفع بشریت کار میکنن یا برعکس، سلاحی برعلیه ما هستن؟
مشکل کارایی مثل وندتا و جهانبینی جورج اورولی اینه که این داستانا آدما رو از خودشون و پتانسیلی که برای ساخت یه جامعهی خوب دارن ناامید میکنن و بیان منتقدانهشون لزوما شما رو تشویق نمیکنه که تبدیل به نمونهی بهتری از خودتون بشید.
جهانبینی جورج اورولی، یعنی اگه میخوای تجربهات از زندگی خراب نشه، بیخیال ساختن یه جامعه و رشد جمعی شو و توی انزوای خودت، یه حاشیهی امن رو خلق کن. یه حماسهسرایی هنرمندانه از حیلهگری حاکمیت و سیاستمدارا و لذت زندگی آنارشیستی، شما رو تبدیل به یه مبارز که صلاح جامعه رو میخواد نمیکنه. صرف مخالفت و منتقد بودن نسبت به حاکمیت، از ما آدم بهتری نسبت به سیستمای فاسد نمیسازه.

خیلی مهمه که شما بهعنوان یک منتقد، درک روشنی نسبت به انگیزههای خودتون داشته باشید و حداقل روی کاغذ، ثابت کنید که جهانبینیتون میتونه به نفع رشد بشر باشه. من فکر نمیکنم که وندتا یا بسیاری از شخصیتای هالیوودی جوج اورولی، واقعا چیزی بیشتر از کینه و ناامیدی و کسالت رو بهانهی مبارزات خودشون کرده باشن و لزوما هم ثابت نکردن که بهدنبال رشد هستن. اتفاقا هرچه بیشتر به الگوهای رفتاری و حرفایی که میزنن دقت میکنید، بیشتر به این نتیجه میرسید که این آدما از بشریت ناامیدن و نمیتونن تجسم کنن که آدما شانسی برای ساخت یه جامعهی بهترو داشته باشن.
وی یه شخصیت انقلابی داره و توی این مسیر هم ابایی نداره از اینکه دیگران رو با مرگ، مجازات کنه. اون یه هرجومرجطلبه و دوست داره دلهره رو درون شخصیتهای سیاسی فاسد ایجاد کنه.
چیزی که باعث میشه سناریوی این فیلم آیکونیک رو تحسین نکنم، شخصیت گروهزدهی وندتاست. نهکه عضویت در یک گروه فکری، سیاسی یا عقیدتی بهخودیخود کار اشتباهی باشه بلکه اهداف گروهها رو هم باید درنظر گرفت. وندتا خودشو از سیستمای غالببر جامعه جدا میدونه و یه شخصیت آنارشیست داره و با جهانبینی خودش، شروع میکنه به قضاوت آدما و تعریف شابلون جدیدی برای جداسازی خوب از بد.
درنهایت، گروه اون همون افرادی هستن که بهصورت دستهجمعی، ماسکای وندتا رو میپوشن و جلوی افراد وابسته به حاکمیت میایستن.

چنین افرادی، حتی با فرض اینکه موفق به تغییر حاکمیت هم بشن، همچنان نمیتونن بگن که در درک خیروشر، به نوعی بلوغ رسیدن. اونا صرفا لذت هرجومرجطلبی در مقابل سیستمی که داره برضد آدما کار میکنه رو از سر گذروندن و بهحساب عضویت در یک گروه آنارشیست، نوعی حس امنیت روانی بهشون دست داده.
گروهها میتونن همچین مزیتی داشته باشن. اونا به ما این حسو میدون که درون یه تنگ ماهی هستیم و نسبت به افراد خارج از تنگ، نوعی امنیت داریم. ما عضو یه فرقهایم و میتونیم امید داشته باشیم که شانس بقامون از افراد بیرون از فرقه بیشتر باشه یا تجربهمون از زندگی، کیفیت بهتری پیدا کنه.
وندتا شیوهی خشنی برای اجرای عدالت داره و بدون ایجاد دادگاه، بسیاری از قربانیهای خودش رو شکار میکنه. پیغام کارش روشنه. نیازی نیست به یه نظر جمعی درمورد نحوهی تشخیص خیر از شر و نحوهی مجازات آدما برسیم. اگر قدرتشو دارید که عدالت رو به سبک خودتون اجرا کنید، پس انجامش بدید. اهمیتی نداره که روشتون چقدر بیمارگونه باشه یا واقعا جامعه رو به چه سمتوسویی ببره.
آدما به امنیت خودشون اهمیت زیادی میدن و دوست دارن که بتونن زیر سایهی نوعی ثبات، بقا و ثروت خودشون رو حفظ کنن. بسیاری از تحولات جمعی تاریخ، ارتباط خاصی به پذیرش یه ایدئولوژی ندارن بلکه صرفا این پیغامو به مردم مخابره کردن که میتونن براشون نوعی ثبات، رفاه و امنیت رو ایجاد کنن. آدما خیلیوقتا با همین حرفا به موجوداتی بهغایت خودخواه، شانس بهدست گرفتن قدرت رو دادن و کمکشون کردن تا توی یه جامعه ریشه پیدا کنن و بهموقعاش، خودخواهانهترین تصمیمات رو اتخاذ کنن. بسیاری از این حرکتای جمعی، شاید درمراحل ابتدایی، حتی ظاهر خوبی به جامعه دادن اما در نهایت، به ایدههای جنگطلبانه ختم شدن و نهتنها افراد بیرون از تنگ بلکه خوده مردم درون تنگ که روی ثبات بلندمدتی حساب کرده بودن رو قربانی خودشون میکنن.
وندتا با نبوغی که داشت میتونست نقشی بیش از یک آشوبطلب رو بازی کنه و بهکمک انجام یک کار فکری، مبارزهی مدنی خودشو پیشببره و تاثیر عمیقی روی جامعهای داشته باشه که درگیر نوعی سیستم پروپاگاندایی بسیار قدرتمنده اما روشی که درپیش گرفت، بهسختی میشه تصور کرد که قراره جامعه رو به سمتوسوی بهتری ببره.
جمعبندی
وندتا از کارش لذت میبرد نهلزوما بهخاطر اینکه امید داشت میتونه تحول مثبتی ایجاد کنه یا کاملا مطمئنه که داره کار درستو انجام میده بلکه ازش لذت میبرد چون یه آنارشیست واقعیه و هربار که دست به یه حرکت هرجومرج طلبانه میزد، تصویری از هویت محو شدهی خودشو توی جامعهای میدید که شانسی برای برگشتن بهش نداره. اون با ظاهر سوخته و آسیب روانی ناشی از زندان، دستوپنجه نرم میکرد و هرجومرج طلبی، بهینهترین روش ارتباط گرفتنش با جامعهای هست که همیشه نادیدهاش گرفته و از آسیب دیدن امثال اون جلوگیری نکرده.