نقد و بررسی فیلم Van Helsing 2004
2 مرداد · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی فیلم Van Helsing 2004| ون هلسینگ
ون هلسینگ یه مجموعه فیلم با بازی هیو جکمن رو شامل میشه که با وجود اینکه ژانر ترسناک رو بهش نسبت میدن، حاوی صحنههای چندان دلخراشی نیست و بیشتر تونسته یک فضای گوتیک و تاریک با موجودات افسانهای رو زنده کنه. این فیلم امتیاز 6.1 رو از سایت IMDb با مشارکت نسبتا بالایی به دست آورده و اونچه که ممکنه مخصوصا بعد از این همه سال توی ذوق بزنه، داستان و بعضی از بازیهای فیلمه. دیالوگا و نحوهی برخورد بعضی از شخصیتا بیش از حد بچهگانه است و با ردهی سنی فیلم، همپوشانی نداره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
استقبال عمومی از این کار، بیشتر از استقبال منتقدا بوده و در زمان خودش تونسته فروش نسبتا خوبی رو تجربه کنه.
کیت بکینسیل که نقش آنا والریوس رو بازی کرده، در زمان تولید این فیلم، ستارهی مجموعه فیلمای دنیای مردگان هم بهحساب میومد که فضاش بسیار مشابه ون هلسینگه. قهرمانای فضای گوتیک، درعین بهرهمندی از قدرت، نوعی حس اصالت و رمز و راز رو تجربه میکنن و عجیب نیست که توی دورهای این کارا مخاطب خوبی داشتن و هنوز هم گاها بهشون پرداخته میشه. با اینوجود، شما هرچقدر هم ظاهر جذابی رو در ارتباط با یه ژانر خاص خلق کنید، بالاخره دیر یا زود، مخاطب درمورد هدف داستان سوال میکنه و اون پوستهی جذاب، براش تبدیل به یه موضوع تکراری میشه. ما عین این قضیه رو درمورد کارای ابرقهرمانی و سینمای مارول تجربه کردیم و دیگه فقط اکشن و جلوههای ویژه ی جذاب نیست که میتونه شانس فروش رو افزایش بده بلکه بینندهها منتظر یه داستان خوب هستن.
برای همینم هست که چه با یه کار پرفروش طرف باشیم چه با یه کار دراپ شده، کنجکاوم که نگاهی به داستانش بندازم و ببینم سازندهها چه خلاقیتی به خرج دادن.

شما وقتی یه داستان رو به اتمام میرسونید، یه سری مفهوم و پیام رو میبینید که ممکنه خیلی آشکار و واضح بیان شده باشن. بعضی از سازندهها ترجیح میدن که بخش عظیم پیام داستانشون کاملا واضح باشه ولی یهسری پیاما هم ممکنه پنهان بمونه و نیاز به کشف شدن دارن. نویسندهها ممکنه با ایجاد حس کنجکاوی و تحریک ذهن مخاطب، اونو ترغیب کنن تا خودش دنبال کشف پیام داستان بره اما عمدهی فیلمایی که باهاشون روبهرو هستیم، سعی ندارن قوهی قضاوت بیننده رو تحریک کنن و پیام سرراستی رو پیش رومون میذارن. این درمورد داستان ون هلسینگ هم بهعنوان یه اثر سرگرم کننده صدق میکنه.
در این مواقع، نمیتونیم با اطمینان بگیم که داستان، هیچ پیام پنهانی نداشته. نقد رو میشه با سوالات سادهای شروع کرد مثل اینکه این سناریو با چه انگیزهای داشت پیش میرفت؟
واضح شدن خط بین خیروشر، بخصوص در داستانهایی که فضای گوتیک دارن، از اهمیت زیادی برخورداره. شرارت بین نژادهای خاصی از شیوع بیشتری برخورداره و مثلا توی این فیلم، شما خون آشامی رو نمیبینید که بخواد نقش خوب خودشو بازی کنه.
با اینوجود بهسختی میشه گفت نیرویی که سعی داره علیه تاریکی مبارزه کنه، درک روشنی نسبتبه کار خودش داره. ون هلسینگ، بیشتر شبیه یه مبارز قراردادی هست که دوست داره ماجراجویی انجام بده و اونچه که براش حالت رازآلود داره رو کشف کنه.
نقطهعطف این داستان، به موضوع تناسخ اشاره میکنه و ون هلسینگ متوجه میشه که پیش از این هم بارها متولد شده و قصد داشته که نبرد خودش علیه خون آشاما رو به پایان برسونه.

با اینوجود شما درست متوجه نمیشید که چه انگیزههایی داره ون هلسینگ رو به جلو میکشونه. ظاهرا از یه جایی به بعد، پیروزی براش تبدیل به نوعی دلیل حفظ غرور شده و اونو در طول زمان به جلو کشونده. بهجز این موضوع، نمیشه حس کرد که واقعا فردیه که دنبال کمک به دیگران و ایجاد نوعی کیفیت زندگی بهتر برای انسانها باشه. اصولا اون تا زمانی که بهعنوان یه گرگینه، جون خودشو در معرض خطر میبینه، به همدلی خاصی با دیگران نمیرسه و نمیتونه تصور کنه که درون پوستهی تغییر یافتهی برادر آنا، موجودی هست که دوست داره زنده بمونه و تجارب جدیدی بهدست بیاره.
فرهنگ غالب بر جامعه، قادر به درک این موضوع نیست و ون هلسینگ صرفا تحتتاثیر تجارب شخصی خودش به همچین ادراکی میرسه. بهراحتی میشه درک کرد که این شخصیتا دارن درون جامعهای با افکار رشد نیافته زندگی میکنن با اینوجود، از بافت جامعه جدا میشن و دنبال ماموریتهایی میرن که تحتتاثیر بیفرهنگی ایجاد شدن و جون خودشون رو بابت تموم کردن مشکلی به خطر میندازن که میتونه بارها و بارها تکرار بشه.
این سناریو در ظاهر تونسته نبرد خیروشر رو در یک دنیای گوتیک و فانتزی به تصویر بکشه اما کلیشههایی که دنبال میکنه، بیشتر شبیه چیزایی هست که توی داستانهای کودکانه میتونه کمابیش سرگرم کننده ظاهر بشه وگرنه بههیچعنوان با منطق یه فرد بالغ جور در نمیاد و الگوی رفتاری شخصیتها و ادراکی که از دنیای اطراف خودشون کسب میکنن، شباهت خاصی به زندگی واقعی نداره.
جمعبندی
درواقع حتی داستانهای فانتزی هم لازمه صاحب نوعی منطق باشن و نمیشه بههوای ساخت نوعی اثر سرگرمکننده، هرجور رابطهی علت و معلولیای رو رقم زد. شما میتونید هر موجود خیالانگیزی رو وارد چنین داستانهایی کنید اما موجودات صاحب هوشمندی، تحت تاثیر قدرتهای روانی خودشون با همدیگه وارد تعامل میشن و تعامل، یک الگوی منطقی و روشن داره. شخصیتهایی که نمیتونن سادهترین الگوهای منطقی درون تعامل رو اجرا کنن، نمیتونن بیننده رو تحت تاثیر قرار بدن و منبع الهامش قرار بگیرن.