هرچقدر از ناشیانه ساخته شدن فیلم Warlord گفته بشه کمه. فیلمنامه خوبه، حتی بازی های جالب هم گاها داره ولی از باقی جهات، شبیه یه پروژه ی دانشجویی بسیار کم بودجه و با دانش فیلمسازی خیلی کمه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

این فیلم یک فانتزی اکشن درباره ی اتحاد پرتنش بین انسان ها و الف ها در شهر خیالی LIoris هست. در این شهر باستانی، یک کلانتر بی رحم و کارمنداش، مردم رو سرکوب میکنن. یک انسان جوان برای نجات مردم به سراغ الف ها و وارلورد افسانه ای شون میره اما هر دو طرف، رازها و انگیزه های پنهانی دارن که اتحادشون رو تهدید میکنه.
کارگردان و نویسنده ی این فیلم استوارت برنان هست که خودش یکی از نقش های کلیدی داستان رو برعهده داره. این فیلم مستقل و کم بودجه است و همین باعث شده کیفیت جلوه های ویژه و طراحی صحنه، پایین تر از استانداردهای هالیوودی باشه. نقدها هم به این موضوع اشاره کردن که نورپردازی و تدوین گاهی آماتور به نظر میرسه. این فیلم در جشنواره ها چند جایزه ی کوچک برده اما در نقدهای عمومی، امتیاز متوسط گرفته و در حال حاضر، امتیاز 5.3 رو در سایت IMDb داره.
این امتیاز نتیجه ی رای 2هزار نفره و فکر میکنم حتی زیادی هم بیننده پیدا کرده و امتیاز خیلی بالایی بهش دادن. بعضا کارایی که حرفه ای تر ساخته شدن، کمتر دیده میشن.
توی همون سکانسای اول، یه الف با موهای سشوار خورده و حالت دار، وسط ماجراجویی جنگلی ظاهر میشه درحالیکه ظاهرش بیشتر شبیه یه کارمند مدرنه. هیچ صحنه ی بزرگ واقعی هم در فیلم نیست و صحنه های بزرگ، با کامپیوتر و احتمالا هوش مصنوعی ساخته شدن. حرکت دوربین در این صحنه های عظیم، خیلی بهتر از فیلمبرداری عادی فیلمه.
صحنه های اکشن و قتل، خیلی ناشیانه و بعضا خنده دار هستن و مشخصا ناشی از عدم توانایی سازنده برای به کار بستن مهارت های بهتره.
ولی قصدم این نیست که این فیلم رو صرفا براساس ظاهرش قضاوت کنم. شاید واقعا پولش رو نداشتن و بیشتر مشتاق کسب تجربه بودن. منم ترجیح میدم طبق معمول، داستان رو نقد کنم.
داستان فیلم، به رغم اینکه باستانی و تخیلی هست ولی به کرار این حس رو ایجاد میکنه که داره درمورد ایدئولوژی های مدرن صحبت میکنه. الف ها به کرار درمورد اخلاقیات نجات جامعه صحبت میکنن و انگار داستان، کشمکشی نمادین درمورد سوسیالیسم و سرمایه داری و مسائل مشابهه.
داستان در ظاهر یک فانتزی باستانیه اما دیالوگ ها و کشمکش ها خیلی شبیه بحث های امروزی درباره ی جامعه و سیاست هستن. تاکید مکرر الف ها روی نجات جامعه و اخلاقی جمعی، یادآور گفتمان های سوسیالیستی یا عدالت محور هست. درمقابل، انسان ها بیشتر نماینده ی فردگرایی و منافع شخصی هستن و چیزی شبیه به سرمایه داری یا رقابت مدرن رو یادآور میشن.
این فیلم یک اثر مستقل بریتانیایی هست و تولید انگلستان به حساب میاد. استوارت برنون بیشتر به عنوان فیلمساز مستقل بریتانیایی شناخته میشه. تقریبا برام غیر قابل باوره که همچین چیزایی در بریتانیا ساخته میشه. استوارت برنان علاوه بر بازیگری و کارگردانی، یک حامی جدی سینمای مستقل هست و در راه اندازی جشنواره های فیلم در نقاط مختلف دنیا نقش داشته. ایشون بیشتر روی پروژه های کم بودجه و مستقل کار میکنه و هدفش درست کردن فرصت برای فیلمسازهای تازه کار هست.
بهترین بازی رو در این فیلم، شخصیت شهردار نشون میده. بازیگر این نقش، بیلی بوید هست که خیلی ها اون رو با نقش معروفش به عنوان پیپین در فیلم ارباب حلقه ها میشناسن.
در پایان این داستان، انگار سعی شد این حس رو القا کنن که اگر عموم جامعه، دارن مشکلات جمعی خاصی رو تجربه میکنن و به حقارت افتادن، صرفا نتیجه ی انتخاب های خودشون هست و شرارت در ذاتشونه. این رو بذارید در کنار سیستم پادشاهی بریتانیا. منظورم اینه که این فیلم، از قلب بریتانیا اومده و حامل یه باور سنتی درمورد لزوم تنبیه عوام هست.
الف ها در نهایت میبینن که عوام هم مثل حاکمین خودشون فاسد و خیانتکار هستن. حالا این الف ها کی هستن؟ یه جامعه ی رانده شده، محدود و منزوی که در حالت عادی، میتونن ثبات زندگیشون رو حفظ کنن و درمورد اخلاق و جامعه حرف میزنن. درست مثل یک سیستم نخبگانی که هر حرکتش، میتونه تاثیر زیادی روی جامعه بذاره.
این سیستم نخبگانی، با هدف کمک کردن وارد عمل میشه اما بعد میبینه که عوام بهش خیانت کردن و تغییری که مد نظرش بوده ایجاد نشده، اما باز هم تغییر رو ایجاد کردن.
پایان فیلم، این حس رو القا میکنه که مردم عادی، حتی وقتی فرصت تغییر دارن، باز هم به فساد و خیانت کشیده میشن. این نگاه میتونه بازتاب یک باور سنتی باشه که عوام نیاز به کنترل و تنبیه دارن. در تاریخ بریتانیا، نظام سلطنتی و طبقات نخبگانی بارها این تصور رو القا کردن که مردم عادی بدون هدایت بالا، به هرج و مرج و سقوط اخلاقی میرسن. فیلم از دل همین فرهنگ میاد و ناخودآگاه، حامل همچین پیامی هست.
الف ها جامعه ای منزوی، محدود و پایدار هستن که شباهت زیادی به طبقه ی نخبگانی یا روشنفکرهایی داره که از بیرون به جامعه نگاه میکنن و درباره ی اخلاق و عدالت حرف میزنن.
این فیلم در سطح نمادین، حامل یک ایدئولوژی سنتی بریتانیایی هست که میگه مردم عادی ذاتا فاسد و نیازمند هدایت هستن و نخبه ها حتی اگر شکست بخورن، باز هم موتور تغییرن. حتی با خیانت عوام، نخبه ها باز هم تغییر رو رقم میزنن و این نشون میده که در نگاه فیلم، تحول اجتماعی، بیشتر از بالا میاد و از طبقه های پایین رقم نمیخوره.
هرچند این فیلم، کم بودجه و ضعیفه و زیاد دیده نشده اما حرفی که سعی داره بزنه، تصویر خوبی از انگیزه ی افرادی نشون میده که نوعی بی تفاوتی نابهنجار رو در پیش میگیرن.
افرادی که قادرن تغییرات ملموسی ایجاد کنن، لزوما جزو افراد ثروتمند نیستن بلکه می تونن در هر نقطه ای از جامعه باشن. موتور محرک سیستم نخبگانی، قدرت و میزان کار فکری افرادش هست.
مشکل الف های این داستان اینه که به خودی خود، ناظر چندان دقیقی نبودن و قصد ایجاد تغییر خاصی هم نداشتن. با شکست از انسان ها و انزوای خودشون کنار اومده بودن و همکاری با انسان ها، بیشتر نتیجه ی نوعی عذاب وجدان و تحریک احساسی بود.

جمع بندی
اونها تمام مدت، کینه ی عمیقی به دل داشتن و انتقاداتشون هم سر جای خودش بود ولی هرگز سعی نکردن ارتباط سالمی با جامعه ی انسان ها بگیرن و صرفا صبر کردن تا شرایط به حدی بد بشه که یک انسان، با التماس و خواهش به پاشون بیوفته.
نهایت همدردی شون با انسان ها این بود که کنار فردی که شکنجه و تبعید شده، یک سیب سرخ بذارن و از خودشون وجهه ی الهی مانندی نشون بدن.
حرفم اینه که یه موجود عاقل و نخبه نباید تحت تاثیر عذاب وجدان و دلسوزی پیش بره و بذاره که توی دام بیوفته و قربانی بشه بلکه بنا به منفعت خودش و جامعه، تصمیمات زیرکانه تری بگیره و راهشو برای تغییر دادن جامعه بسازه. نخبه ای که فقط در لحظه ی بحران وارد عمل میشه، دیر یا زود قربانی میشه.