نقد و بررسی فیلم Water World 1995| دنیای آب
2 مرداد 15:58 · · خواندن 5 دقیقه
از زمان ساخت فیلم دنیای آب، چیزی حدود 29 سال میگذره و بهعنوان یه کار اکشن و ماجراجویی، میتونه توجه مخاطبی که دوست داره یه کار سرگرمکننده رو ببینه به خودش جلب کنه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
بااینکه با یه فیلم قدیمی رو به رو هستیم اما داستانش از الگوهای همچنان محبوب داستانهای تخیلی رایج در سینما تبعیت میکنه. دنیا به یه وضعیت آخرالزمانی رسیده و دیگه خبری از زمینهای خشک و خاک حاصلخیز نیست.
دریا با طبیعت آدما سازگاری چندانی نداره و شانس بقاشون رو بهشدت کاهش داده. بهموازات کاهش سطح رفاه، فرهنگ آدما هم افت کرده و مناقشات و تبعیضهای زیادی رو تجربه میکنن.
این فیلم به هزینهی خیلی زیادی که براش صورت گرفته معروف شده و در زمان پخشش توی سینما، نتونست این هزینهی هنگفتی که براش شده رو جبران کنه. اما اگه به امتیازای فعلیش نگاه کنید، میشه فهمید که یه کار عامهپسند جالبه و بعدها هم تونست با فروش ویدیو و بقیهی تجارتای مرتبط با فیلم، به سود برسه.

این کار توی سایت IMDb امتیاز 6.3 از 10 رو داره که با درصد مشارکت خیلی خیلی پایینی هم هست اما مخاطبای گوگل، 75 درصد پسندیدنش. شاید دنیای آب نتونسته باشه منتقدا رو تحت تاثیر قرار بده اما بهعنوان یه کار پساآخرالزمانی، تخیل جالبی در مورد یه دنیا که با عنصر آب نفرین شده رو به تصویر کشیده.
ما آدمها به وضعیت بقا و درگیر شدن با نیازهای اولیه برای زنده موندن، آشنایی خوبی داریم و ممکنه هربار که وضعیت زندگی بحرانی میشه و مشکلاتی مثل رکود اقتصادی یا بلایای طبیعی پیش میاد، در مورد زنده موندن با ابتداییترین امکانات زندگی فکر کنیم. دنیای ناآروم و بیثباتی که داریم، ما رو مستعد کرده که از قدرت تخیلمون برای پیشبینی همچین موقعیتهایی استفاده کنیم و با طراحی انواع راه حل و ایدههای احتمالا کارآمد، به نوعی آرامش روانی برسیم.

دلیل محبوبیت همیشگی داستانهای بقا در فرهنگ عمومی رو همین همپوشانیش با افکار و تخیلات عموم انسانها میدونم. اغلب هم همین مدل فیلما هستن که امتیازای منتقدینش با میزان استقبال بینندهها در تضاده که تضاد جالبی هم بهحساب میاد و بهشخصه این مدل تضاد رو به سطحینگر بودن مخاطبا ربط نمیدم. شاید این منتقدا هستن که بهتره از خودشون بپرسن چی توی این مدل فیلما هست که آدما اینقدر ازشون استقبال میکنن؟ پسندیده شدن یه ایده در فرهنگ عمومی، لزوما به معنی زرد و مبتذل بودن ایده نیست و پیدا کردن جواب این سوال، میتونه به ما درک خوبی در مورد نحوهی فکر کردن آدما و نیازهای روانیشون برسونه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

شخصیت اصلی، با وجود اینکه قربانی نوعی گروهزدگی میشه، اما درنهایت سبب میشه تا انسانهایی که با خودش فرق دارن، بتونن سکونتگاه مناسب خودشون رو پیدا کنن.
مرد دریانورد، نوعی سعادت تکنفره رو تجربه میکنه و چنانچه آدما سر به سرش نذارن، قادر هست که بهخوبی بقای خودش رو حفظ کنه. ما آدمهای زیادی رو ممکنه ببینیم که چون خودشون برخی از امکانات بقا یا مزیتهای نرمال زندگی رو ندارن، بهشکل انگلی و خشنی با افراد ثروتمندتر از خودشون برخورد میکنن. این نفرت، میتونه شکلهای مختلفی داشته باشه اما خودقربانی پنداری و قضاوتهای افراطی رو میشه بهراحتی بین همچین شخصیتهایی دید.
راه حل چیه؟ آیا باید برضد افرادی زندگی کرد که خودشون رو قربانی میبینن یا میشه به نوعی سازگاری رسید؟ آدمها حق خودشون میدونن که بتونن حداقل با دیگران برابر باشن، حتی اگر نتونن مزیتهای زندگی خودشون رو نسبت به بقیه افزایش بدن. دریانورد میتونه در مقابل افرادی که به داشتههاش تجاوز میکنن و سعی دارن اونو بهزور مجبور به کاری کنن، بسیار بیرحم باشه اما قرار گرفتنش در یه موقعیت بالاتر، لزوما باعث نمیشه که سعی کنه نقش یه آدم قلدر و متجاوز رو بازی کنه. این رویکرد منطقی، اونو به سمتی میکشونه تا بتونه واسطهی ایجاد نوعی تغییر مثبت باشه.
جست و جوی راه حلی برای رفع تبعیض و بهبود وضعیت جامعه ممکنه کار سخت و بسیار پرریسکی باشه اما نتایجش بهمراتب خیلی بهتر از تصمیمات عجولانه و خشونتآمیزه.
ما بارها این حرفو در طول تاریخ شنیدیم که جنگهای درست و حسابی میتونن باعث ایجاد صلح و رفاه برای یه عده بشن و یا بعضیها سودای این رو داشتن که جنگی رو به وجود بیارن که بتونه پایان همهی جنگها باشه و ایدهشون این بود که یه نعرهی بیسابقه و بسیار بلند بزنن که بتونه همهی افراد جنگ طلب رو بترسونه و سر جای خودشون بنشونه. اما گذشت زمان، ثابت کرده که این ایدهها جواب نمیدن و جنگ، نمیتونه صلح چندان دندونگیری رو ایجاد کنه.
خشونت و کمبود میتونه هر دو طرف ماجرا رو درگیر مشکل کنه. این من رو یاد حرفای پوتین قبل از شروع جنگ با اوکراین میندازه که میگه ما نمیخوایم کسی رو مجبور به کاری کنیم و اقدام ما متجاوزانه نیست بلکه داریم از خودمون در مقابل تهدیداتی که صورت گرفته محافظت میکنیم و یه وقت فکر نکنید که ما به فکر کشورگشایی و استعمار هستیم.
این حرف از اونجایی مسخره است که از دهن فردی میاد که لزوما ثابت نکرده که از تمام پتانسیلش برای مذاکره و ایجاد سازگاری و صلح استفاده کرده باشه و به عنوان آخرین راه حل، به سراغ جنگ اومده باشه. وقتی برای یک طرف ماجرا، غلبه و پیروزی تاحد زیادی قطعی به نظر میرسه و به مزیتهای توهمی یا منطقی پیروزی در جنگ پیش روی خودش فکر میکنه، تلاش برای صلح و سازگاری، اونقدرا هم اهمیتی نداره و تجارب خوشسودی به نظر نمیرسه.
برای دریانورد، فراهم بود که بیرحم و خودخواه باشه و صرفا برای بقای خودش تلاش کنه اما میشه حس کرد که اون بیشتر از قلدری، به این علاقه داره که تجربههای مختلفی کسب کنه و از زندگیش لذت ببره. اینو از سکانسهای ابتدایی فیلم و محیط شخصیای که دریانورد روی وسیلهی نقلیهاش درست کرده میشه فهمید.
جمعبندی
تصویری که از هنر بقا و سازگاری با انسانها و جوامع مختلف، توی این فیلم میبینیم، در نظرم خیلی تحسینبرانگیزتر ساخت یه قهرمان یا ابرقهرمانه که به زور، سعادت رو به جامعهای تحمیل میکنه که هیچ فردی، برای بهبود وضعیت، از خودخواهیهای خودش حاضر نیست بگذره و صرفا سعادت رو از بالادستیهای خودشون طلبکارن.