نقد و بررسی فیلم The Painter 2024| چارلی وبر نقاش
4 مرداد 09:23 · · خواندن 3 دقیقه
نقاش یه ایدهی بازارپسند خوب داره که در جریان سناریونویسی، چندان درگیر ظرافت نشده. صحنههای درگیری و تیراندازی و غلبهی احساسات رمانتیک، زمانی نهایت تاثیر خودشونو روی ذهن مخاطب میذارن که شما با یه پیشزمینهی داستانی خیلی خوب به سراغشون برید. مخصوصا وقتی که بهلحاظ اکشن و بقیهی ویژگیهای بصری، ایدهی نوآورانهای نداشته باشید صرفا مشغول تکرار کلیشههای هالیوود بشید.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
با وجود این مسائل، نقاش تونسته بازخورد خوبی از طرف مخاطب عمومی داشته باشه و برخلاف امتیازات نهچندان سخاوتمندانهی سایتای نقد، 70 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره. چارلی وبر تو مدیریت درام داستان خوب نیست و واقعا نمیتونه اون احساسات انسانیای که بهش سپرده میشه رو با تکنیکا چندان خوبی در بازی و نحوهی دیالوگگویی خودش متجلی کنه؛ با اینوجود، خوراک کارای تخیلیه.
نقاش هرچند قدرتهای عجیبوغریبی داره اما کار چندان تخیلیای بهحساب نمیاد. قدرت فراانسانی پیتر، یه قدرت بهظاهر پنهانه که روی عملکرد و واکنشش تاثیر میذاره.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم نقاش رو لو بده.
نقاش سعی داره ظرافت و جذابیت پیوندهای خونوادگی و مخصوصا حس پدر بودن رو پررنگ کنه و درکنارش، مسائل دراماتیک دیگهایو هم پیشکشیده که میشه گفت باموفقیت در بازنمایی تمام این زمینهها شکست خورده.
قهرمان داستان مردیه که میتونه کوچکترین صداها رو بشنوه اما قادر نیست اختلافی که بین خودش و همسرش ایجاد شده رو حل کنه درحالی که عشق زیادی بینشون هست و حتی در جریان حادثهای که پیش میاد، بچهی خودشون رو از دست نمیدن.
تراژدیهای غیرمنطقی و فیک درون داستان، بیشتر از هر مسالهای توی ذوق میزنه و میشه حس کرد که سازندهها سعی کردن این بخشا رو ایجاد کنن تا صرفا با یه اکشن و قهرمانبازی خشک و خالی طرف نباشیم.

کاری که شخصیت اصلی داستان انجام میده صرفا نجات دادن دخترش نیست بلکه کاری برعلیه یه سیستم استعمارگر انجام میده که سعی داره از بچهها برای ساخت افرادی جنگجو با قدرتهای فراانسانی استفاده کنه. نبرد خیروشر، بهشکل اجتناب ناپذیری به قهرمان داستان تحمیل میشه و با تحریک احساساتش، اونو وارد جنگی میکنه که چندان علاقهای به درگیرشدن باهاش نداره.
از اون کارهای ضدسیستمی که قصد دارن فساد افراد قدرتمند رو فاش کنن. افراد قدرتمندی که با موفقیت، برای یک بازهی زمانی طولانی، تونستن دروغی رو توی قلب یه سازمان که ادعا داره بهنفع بشریت کار میکنه، پنهان کنن. سوالی که پیشمیاد اینه که چی کمک کرد تا چنین افراد فاسدی بتونن مقاصد خودشون رو بهراحتی پنهان کنن؟ آیا واقعا شخصیتهای شرور و سوءاستفادهگر، میتونن اینقدر راحت درکنار ما زندگی کنن و کوچکترین زنگ خطری نشون ندن؟
هر سناریو با جریان افکار و روابط علتومعلولیش هست که بهپیش میره و ما رو متوجه منطقی میکنه که در رفتار شخصیتا با همدیگه وجود داره. وقتی شخصیتا درمورد ابتداییترین شیوههای فکر کردن و استدلال درمورد موقعیتی که درونش قرار گرفتن، عملکرد دندونگیری نداشته باشن، میشه پیشبینی کرد که در قانع کردن بیننده درمورد منطق داستان هم با شکست مواجه بشه. یعنی وقتی مخاطب به دلیل رفتار شخصیتها فکر میکنه، نمیتونه درک کنه که اونا میتونن اینقدر سطحینگر باشن و بسیاری از قضاوتهای ساده رو بهدرستی انجام ندن.
جمعبندی
درمورد سناریوی فیلم نقاش، انگیزه و هدف شخصیتها روشن میشه اما باز هم قابل درک نیست که چرا اونا اینقدر سطحینگرانه تصمیم میگیرن و فکر میکنن و نمیتونن از عهدهی درک و هضم بسیاری از مسائل ابتدایی بربیان. اکشن و فاجعهای که در این داستان رخ میده جالب هست اما پایههای منطقی نداره و مثل هرجومرجی شده که بهخاطر سهل انگاریهای کودکانه ایجاد شده و باعث میشه که مخاطب نتونه شخصیتهای کلیدی رو چندان تحسین کنه و منبع الهام خودش قرار بده.