پرنسس کوچک به عنوان یه کار تاثیرگذار در ژانر درام و فانتزی شناخته شده و اقتباسی از رمانی به همین اسم به حساب میاد.
داستان درباره ی دختری به اسم سارا کرو هست که شخصیت مهربون و خیالپردازی داره و بعد از ناپدید شدن پدرش در جنگ جهانی اول، مجبور میشه در مدرسه ی شبانه روزی سخت گیرانه ی خانوم مینچین زندگی کنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

فیلم یه ترکیب موفق از نورپردازی، موسیقی احساسی و روایت جادویی و قدرتمنده که میتونه به راحتی با بیننده ی خودش ارتباط بگیره.
اما بنا به دلایل زیادی، برخی از پیام های این فیلم، چندان بهنجار به نظر نمیرسن. تراژدی های اغراق شده ی پرنسس کوچک، تا حد زیادی یادآور کارای نویسنده های کلاسیک هست که تعریف چندان سالمی از رستگاری افراد رنجور و درستکار نشون نمیدن.
خیلی از کارای کلاسیک، بخصوص اونهایی که سراغ موضوع رنج و عدالت میرن، گاهی یه نگاه اغراق شده یا ایده آل گرایانه به مفهوم رستگاری دارن.

هشدار: ادامه ی مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
در پرنسس کوچک، امید و درستکاری سارا کرو، در نهایت به نتیجه میرسه ولی مسیرش با سختی های شدید و لحظه های دردناک پر شده که شاید بیش از حد نمایشی به نظر برسه.
این رویکرد که رنج کشیدن آدم های درستکار همیشه به نتیجه ی مثبت ختم میشه در خیلی از داستان ها وجود داره اما لزوما یه تعریف سالم یا واقع گرایانه از عدالت نیست.


اینکه چنین داستان هایی گاها در زمان خودشون به شهرت رسیدن، شاید تاثیر پذیرفته از مارکت خاصی یا وضعیت زندگی آدما بوده اما این داستان، در اتمسفر امروزی تر رخ میده و همین کمک میکنه که وجه نابهنجار چنین تصویرسازی ای از درستکاری و رستگاری، خودنمایی کنه.
این تصویر، تا حد زیادی نشات گرفته از باورهای عرفانی یا برخی جوامع مسیحی ممکنه باشه.
چیزی که در اینجا ازش صحبت میشه، تاثیر روانی پذیرفتن از چنین پیام هایی هست. این تصویر، رنج رو موضوعی اجتناب ناپذیر و صرفا سنگی در راه یک فرد پرهیزکار نشون میده که قراره به رشد کردنش کمک کنه. بماند که اصول پرهیزکاری ای که معرفی میشه هم لزوما از همه لحاظ، اصول چندان اخلاقی ای به نظر نمیرسه.

خیلی از داستان هایی که درمورد رنج و رستگاری درست شدن، ریشه در باورهای عرفانی یا سنت های مذهبی دارن. این روایت ها اغلب در جوامعی که ایده ی رنج رو ترویج میدن محبوب تر شدن چون این نگاه، رنج رو نه به عنوان موضوعی دردناک و ناعادلانه بلکه به عنوان ابزاری برای رشد معنوی تعریف میشه.


اما در دنیای امروز که بیشتر به سلامت روان و عدالت اجتماعی توجه میشه، این تصویر اغراق شده از رنج و پرهیزکاری ممکنه غیرواقعی یا حتی مضر به نظر برسه.
نکته ی مهم اینه که این مسیر پر رنج به سوی نجات، اغلب قوانین اخلاقی خاصی رو معرفی میکنه که همیشه منصفانه نیستن؛ مثلا انتظار فداکاری مطلق از فرد رنج کشیده یا رد کردن خشم و اعتراض به عنوان کار ناپسند.

جمع بندی
این تصویر، نگاه انتقادی فرد به ساختار جامعه رو تقریبا با خاک یکسان میکنه و یه فرد باورمند رو بیش از پیش به این سمت میبره که زندگی رو معامله ای برای جلب رضایت یک نیروی برتر ببینه که دچار نوعی سادیسم نابهنجار هست. این درحالیه که ما میتونیم خیلی از مشکلات اجتماعی رو به کمک بهبود وضعیت جامعه، منقرض کنیم و درستکاری، میتونه نشات گرفته از مسئولیت پذیری و درک پیامدهای واقعی درستکاری و همدلی باشه.
اینکه روایت هایی که رنج و پاداش رو به عنوان یه معامله با یه نیروی برتر نشون میدن، میتونن انتقاد اجتماعی رو به حاشیه ببرن و فرد رو به جای کنش گری، به پذیرش منفعلانه سوق بدن، یه الگوی نابهنجاره.