پالین کیل یکی از برجسته ترین منتقدهای سینمایی به حساب میاد و سالها بعد از مرگش هم همچنان به کرار ازش اسم برده میشه. در مطالب سابق، گاها درمورد این منتقد صحبت شده و بیشتر درمورد ویژگی های خاص و چشمگیرش حرف زدیم.
اما وقتی سراغ نوشته های به جا مونده از این منتقد بریم، ممکنه اون جنبه ی اسرارآمیز و عجیبش کمی از بین بره و این حس ایجاد بشه که پالین لزوما بابت اینکه نقدهای خاصی مینوشت به شهرت نرسید.
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

منتقدها معمولا چهره های سالخورده یا در حاشیه ای هستن که چهره شون در فرهنگ عمومی یا حتی محافل سینمایی، به محبوبیت خاصی نمیرسه اما پالین شبیه ناظم مدرسه ای شد که هم چاپلوس های خودشو پیدا کرد و هم درنظر خیلی ها برش و کاریزما یا ابهت خودشو داشت و خیلی از شخصیت های سینمایی دست و پا میزدن که بتونن نقد مثبتی ازش دریافت کنن.
پالین در اوج شهرتش، ممکن بود هفته ای یه مطلب منتشر کنه که در خلالش، صرفا چند جمله ی کوتاه رو برای یک فیلم نوشته. مثلا در طول هفته میرفت و چندین فیلم میدید و برای هر کدوم، یک بازخورد کامنت مانند مینوشت. وقتی به این بازخوردها نگاه میکنید، ممکنه حتی از کامنت هایی که مردم در سایت های فیلم منتشر میکنن هم ساده تر به نظر برسه. ولی نظر پالین ارزش داشت چون رسانه از چهره اش یک فرد مهم ساخت.
برای درک بهتر موضوع، بخشی از کامنت های کوتاه پالین رو بررسی میکنیم. در یک مطلب، پالین نظرش درمورد چند فیلمی که اخیرا دیده رو نوشته:
فیلم Backbeat درباره ی عضو گمنام بیتلز
"فیلم نمی تونه قهرمانش رو جذاب نشون بده چون جان لنون همه جا فیلم رو میدزده. موسیقی فیلم عالیه ولی بخش عاشقانه اش معمولی و کسل کننده است."

فیلم Bitter Moon از پولانسکی
"فیلم عجیب و گیراست اما به پای فیلم های اول پولانسکی نمیرسه. سکانس های شهوانیش مسخره از آب دراومده، انگار هجو آخرین تانگو در پاریسه."

چهار عروسی و یک تشییع جنازه
"بخش های کمدی عروسی ها بازمره است. هیو گرانت بامزه و دلفریبه. اندی مک داول افتضاحه و رابطه ی عاشقانه ی فیلم، هیچ جرقه ای نداره."

خانه ی ارواح
"یکی از بدترین فیلم های تاریخ! جرمی آیرنز، مریل استریپ، وینونا رایدر، ونسا ردگریو، همگی بدترین بازی های زندگیشون رو کردن. فقط گلن کلوز خوب بوده."

مثل آب برای شکلات
"فیلم چسبناک، شهوانی و مضحک. زیادی احساساتی و اغراق شده است، مدام کلوزآپ از عرق روی پیشانی و سینه های تپنده!"

سیرن ها
"فیلم مغرور و خوب آور. میخواد علیه بورژوازی باشه اما خودش سطحیه. برهنگی رو اونقدر طبیعی و سلامت بخش نشون میده که شهوتش رو میکشه."

سی و دو فیلم کوتاه درباره ی گلن گولد
"از کلیشه های فیلم های زندگی نامه ای فرار کرده. مدیتیشنی تیزهوشانه درباره ی آدمی که هیچوقت کامل دستگیرت نمیشه."

طمع 1924
"شاهکار. معیار واقع گرایی در سینما، فیلمی ترسناک و دقیق."

دختردایی من کلمنتاین 1946
"یکی از بزرگترین وسترن های تاریخ. هنری فوندا درخشان است، سکانس رقص یکشنبه از بهترین سکانس های جان فورد."

خاک اره و پولک 1953 برگمان
"یکی از تلخ ترین فیلم های برگمان. آدم هایش همگی محکوم به شکست و ذلت هستن."

فیلم های جدید در یک خط:
فیلم PCU: کمدی درباره ی درست کاری سیاسی افراطی
فیلم When a Man Loves a Woman: درباره ی زن الکلی
فیلم The Favor: کمدی رمانتیک معمولی

به طور خلاصه، پالین اومده یه مطلب نوشته و درمورد چندین فیلم نظر داده. پالین در یک مطلب کوتاه، گاها تا ده ها فیلم رو ردیف میکرد و درباره ی هرکدوم چند خط مینوشت و این فیلم ها میتونست شامل بلاک باسترهای هالیوودی، فیلم های هنری خارجی و کارهای کلاسیکی باشه که عموما در موزه ها به نمایش درمیان. اسم ستون این مطالب، جریان سینمای فعلی بود و در نیویورکر چاپ میشد.
منتقدهای قدیمی معمولا هفته ای یک ستون داشتن و باید همه ی فیلم های مهم اکران شده رو پوشش میدادن. فرصت نداشتن برای هر فیلم یک مقاله ی جداگانه بنویسن و همه رو در یک یادداشت بلند جمع میکردن. این روش به خواننده کمک میکرد بفهمه کدوم فیلم ارزش دیدن داره و کدوم افتضاحه.
پالین عقیده داشت که منتقد نباید بی طرف یا مودب باشه و وظیفه اش قضاوت صادقانه است. به فیلمساز بزرگ و بازیگر مشهور رحم نمیکرد. اگر فیلمی بد بود، خیلی راحت میگفت بده. سبکش محاوره ای، جسور و گاهی توهین آمیز بود. طرفدارهاش اون رو میپرستیدن و دشمنانش از دستش عصبانی بودن.
این منتقد، نقدهای بلند و مفصلش رو در همین ستون جریان سینمای فعلی مینوشت اما صرفا برای فیلم هایی که فکر میکرد مهم تر هستن.
برای فیلم هایی که به نظرش شاهکار یا فاجعه ای بزرگ بودن، کل ستون هفته رو به همون یک فیلم اختصاص میداد. مثل نقد معروفش بر پدرخوانده، گاو خونی یا بانی و کلاید و آخرین تانگو در پاریس.
برای فیلم های درجه ی یک اما نه در حد شاهکار، چند پاراگراف مفصل مینوشت ولی نمونه ای که توی این مطلب دیدید، یه سری نقد کوتاه بود که شامل فیلم های کم اهمیت تر، اکران های هفته، یا فیلم هایی که حرف چندانی درباره شون نداشت بود.
کتاب هاش هم بعدا همین نقدهای رو جمع میکردن. مثلا کتاب معروف 5001 شب در سینما، مجموعه ای از همه ی نقدهای کوتاه و بلندش به ترتیب حروف الفبا هستن.

جمع بندی
پالین کیل آمریکایی بود. در کالیفرنیا به دنیا اومد، در نیویورک کار میکرد و تمام عمرش به انگلیسی نوشت. فکر میکنم که نقدهای پالین تند هست ولی لزوما خلاقانه نیست. شاید در زمان خودش خاص و جدید بوده ولی اینکه کسی نقد تند بنویسه، لزوما به این معن نیست که نقداش خلاقانه است. فکر میکنم پالین بیشتر بابت شخصیتش معروف شد و محبوبیت پیدا کرد.
مثلا نقد "مریل استریپ بدترین بازی زندگیش رو کرده" شاید در 1994 جسارت محسوب میشد اما الان شبیه ایده ای برای لایک گرفتن در شبکه های اجتماعی هست. خیلیا عقیده دارن چیزی که پالین رو ماندگار کرد، نقدهاش نبود بلکه شخصیت و برندی بود که ساخت.
اون به عنوان زنی شناخته شده که جلوی مردها می ایستاد، باهاشون درگیر میشد و منتقدی بود که فیلمسازها ازش میترسیدن و عملا وودی آلن و اسکورسیزی رو با نوشته هاش کتک شد. این کارها اون رو به یک چهره تبدیل کرد.