باران نابهنجاری روانی، روی سر همه میباره| نگاهی به ناگفته‌ها و نادیده‌های پرونده‌های فساد جنسی در سینما

تقریبا در فواصل زمانی خیلی کم، یه پرونده ی فساد جنسی و اخلاقی در هالیوود باز میشه و چیزی که جالب به نظر میرسه اینه که هر بار هم یه عده غافلگیر میشن؛ انگار که واقعا تحت تاثیر ظاهر شیکی هستن که هنرمندا از طریق فیلم یا موسیقی شون نشون میدن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

در  جریان این مقاله، لزوما قصد این نیست که گزارش های موجود، مجددا ترجمه یا عینا تکرار بشه یا بررسی بشه که کی متهمه و کی داره به ناحق، همچین تهمت هایی رو تجربه میکنه؛ هدف اینه که نگاه انتقادی شما نسبت به چهره های مشهور و بخصوص شخصیت های سینما و تلویزیون تقویت بشه.
هرچند که رقابت زیادی برای تصاحب نقش و چهره های جلوی دوربین وجود داره اما وقتی که یه نفر به مزیت شهرت میرسه، میتونه ثروت و قدرت قابل توجهی نسبت به مردم عادی و غیرسرشناس جامعه به دست بیاره. قدرتی که بهش کمک میکنه تا خیلی از کارهای خلاف قانون و هنجار رو انجام بده و از زیر بار عوارض بالقوه اش، تا حد زیادی فرار کنه.

در کنار رسوایی های جنسی افشا شده، شما می تونید تجسم کنید که هزاران کار مشابه بوده که اصلا افشا نشده و صرف وجود قدرت، کافیه که این بدبینی به وجود بیاد. سوالی که فکر میکنم بهتره در اینجا مطرح بشه اینه که چرا به افرادی که صلاحیت اخلاقی خودشون رو ثابت نکردن و صرفا هنرمند خوبی هستن، این حجم از احساس مصونیت رو میدیم که فکر کنن میتونن از دیگران سواستفاده کنن و بابتش هم بهایی پرداخت نکنن؟


یه باور عمومی نه چندان منطقی، نه فقط در فرهنگ ما بلکه به نظر میرسه در کل دنیا وجود داره درمورد افرادی که کار هنری انجام میدن. ما کار هنری رو تقدیس میکنیم بخصوص اگر ظاهر اکلیلی ای داشته باشه یا خدا نکنه یه هنرمند، توی یه فیلم انتقادی و تراژیک بازی کرده باشه؛ دیگه جوری تقدیسش میکنیم که انگار پاک بودن و اخلاق مدار بودن، از ذات این فرد نشات گرفته. درحالیکه اون فرد، فقط داشته نقشش رو بازی میکرده و این سناریو ها رو فرد دیگه ای براشون نوشته. بماند که خوده بازیگر بودن، منطقا لازمه این بدبینی رو ایجاد که این شخص، توانایی داره که شخصیت های کاملا متفاوتی نسبت به چیزی که واقعا هست رو نشون بده.

یکی از باورهای عمومی دیگه ای که بیش از پیش توی جوامع دموکرات جا افتاده و خیلی از پرونده های رسوایی اخلاقی رو میشه پیامد بلندمدتش دونست، نگاه بیش از حد ترحم برانگیزی هست که سینما، سعی داره به جامعه ی رنگین پوستا و بخصوص سیاه پوستا نشون بده. این درحالیه که نداشتن نگاه نژادپرستانه به این افراد، به این معنی نیست که اونا درمورد خودشون افکار فاشیستی ندارن.
سیاهپوستا عمدتا خودشون رو یک جامعه ی خاص میدونن که در طول تاریخ، قربانی سفید پوستا شده و پذیرفته شدن در یک جامعه ی دموکرات، لزوما به این معنی نیست که قراره فورا تغییر کنن بلکه میتونید مطمئن باشید که عده ی قابل توجهیشون تصمیم میگیرن که کینه و عقده ی خودشون رو زندگی کنن.
اگر واقعا نگران وضعیت زندگی و بقای یک گروه نژادی خاص هستید، کمک مالی و غذا رسوندن بهشون یا راه دادنشون به خونه تون، بعضا نه تنها فایده ای نداره بلکه بهشون کمک میکنه که افکار نابهنجار خودشون رو بازتولید کنن. یه جامعه ای که دچار افکار شدیدا نابهنجار و ضد انسانیه، بیش از غذا، نیاز به تعلیم داره و کی میتونه ادعا کنه که مبارزه اش برای برابری، بیشتر از قدرت دادن به یک فرهنگ نابهنجار، باعث شده که گروه مقابل، نوعی رشد فرهنگی رو تجربه کنه؟
این مشکلات، ریشه در فرهنگ عمومی دارن اما سینما، یا صرفا سمت تولید ثروت برای خودش رفته؛ اونم بدون اهمیت دادن به نوع محتوا، یا اینکه کاملا مغلوب خواست جامعه شده؛ یعنی بیشتر از اونکه سعی کنه روی جامعه تاثیر بذاره، تبدیل به یه پدیده ی تاثیرپذیر شده، اونم تاثیرپذیری از نوع بسیار بدش. به شکلی که هنرمندا ترجیح میدن فقط هنری رو خلق کنن که مطابق با خواسته های نابهنجار فرهنگ عمومی باشه.
شاید الان با خودتون بگید که همیشه میشه توی سینما چند تا فیلم خانوادگی یا مفهومی خوب رو پیدا کرد که توی ویترین چشمک میزنن و درمورد عشق و محبت و ارزش های انسانی صحبت میکنن اما میشه گفت که خیلی از این مفاهیم، یا فقط به ظاهر خوبن و یا اینکه خیلی سطح پایین و بچه گانه هستن و فاصله ی خیلی زیادی با منبع الهامی دارن که جامعه بهش نیاز داره.

نقش علوم فکری و منتقدا در شکل دادن به سینما، خیلی خیلی کمتر از افرادیه که سعی دارن از این صنعت، پول در بیارن؛ و این لزوما نتیجه ی سلطه جویی سرمایه دارا نیست، نتیجه ی بی طرفی و بی تفاوتی متفکرای بالقوه هم هست که دیر یا زود، به خاطر مسائل پیش پا افتاده ای، استقلال خودشون رو از دست میدن و به نفع کارفرمای نه چندان متفکرشون کار میکنن.
از یه متفکر انتظار میره که روی ذهن دیگران تاثیر بذاره نه اینکه قلم و ذهنش رو به دیگران بفروشه.
بخش پایانی این مطلب که فکر میکنم غیر قابل قبول تر از بخشای دیگه اش جلوه خواهد کرد، مرتبط با جنسیتی کردن موضوع فساد اخلاقیه. مردانه یا زنانه کردن فساد اخلاقی و تجسم اینکه یک جنسیت خاص، دلیل اغلب مشکلات سینما به حساب میاد، شاید در ظاهر، نقش مجلس های فمینیستی و افراد جنسیت زده باشه اما باعث میشه که از صورت مسئله و نابهنجاری ای که یک جامعه رو درگیر کرده دور بشیم.
نابهنجاری روانی که جنسیت نمیشناسه؛ وقتی وارد یه فرهنگ میشه، همه رو هدف قرار میده و وقتی شما یه نابهنجاری فعال رو بین یک جنسیت خاص مشاهده میکنید، میتونید مطمئن باشید که چیزی با کیفیت همون نابهنجاری اما ظاهر متفاوت، داره به جنسیت های دیگه هم عارض میشه. فساد جنسی اصلا یه موضوع مردانه یا زنانه نیست حتی اگر متهمین اصلی، جنسیت مردانه داشته باشن.

چیزی مثل تجاوز جنسی، فقط ظاهر ماجراست و اگر بخواید به ظاهر مکانیکیش و ابزار فیزیکی انجام گرفتنش توجه کنید، هرگز نمیتونید بفهمید که متجاوز، دقیقا دنبال چی هست و چه تجربه ای از کار خودش به دست میاره یا دقیقا چی باعث شده که به خودش اجازه بده دست به همچین کاری بزنه. مردونه و زنونه کردن همچین مسائلی، نهایتا به یه سری افکار رادیکال درمورد جدا کردن جامعه ی مردونه و زنونه و عقیم کردن عالم و آدم تموم میشه.
در تجاوز، بیش از پیش نوعی لذت سادومازوخیستی وجود داره یعنی فرد متجاوز میبینه که طرف مقابل داره نوعی رنج روانی رو متحمل میشه حتی اگر به لحاظ جسمی، مشکل خاصی براش پیش نیاد اما دقیقا از دیدن همین زجر کشیدن هست که لذت میبره و شما روزی هزار بار میتونید عین این الگو رو در قالب رفتارهای متفاوتی و در شدت های متفاوتی، توی جامعه ی اطراف خودتون مشاهده کنید. نه فقط از زن ها و مردهای بالغ حتی از طرف بچه هایی که به ظاهر خیلی معصوم و بیگناه هستن.
ولی خدا نکنه شما بخواید یه مثال از سادیسم نابهنجار رو بین زن های هالیوود پیدا کنید، اونوقت متهم میشید به اینکه یه آدم سنتی و جنسیت زده هستید که قصد داره زن ها رو تخریب کنه و طرف مردا رو بگیره.
همین الانش هالیوود پر از چهره هایی هست که نه فقط زندگی خصوصیشون بلکه حتی نوع فعالیت و تبلیغاتی که توی شبکه های اجتماعی انجام میدن، عین اینه که مردمو احمق فرض میکنن و میدونن هم کاراشون نه تنها به دنیای ما کمکی نمیکنه بلکه اتفاقا سیر به قهقهرا رفتنش رو سرعت میبخشه. همه ی این افراد میدونن که فرم های نابهنجار کسب ثروت چجوریه و خیریه ها و کارای ظاهر بینانه، چه پوشش خوبی برای شستن پول کثیف یا پنهان کاری فساد های اخلاقی هست ولی کوچکترین اهمیتی نمیدن تا زمانی که خودشون از این سیستم نیش بخورن و دردشون بیاد. اون وقت میان کلی پرونده درست میکنن که خدا هم میدونه چقدرش بابت پول به جیب زدنه و ذره ای از مسئولیت پذیریشون نشات نمیگیره.
هیچ دلیلی نداره که یه هنرمند، حتی اگر با ارزش ترین و پرفروش ترین و تحسین برانگیزترین آثار سینمایی رو ساخته باشه هم به چنان محبوبیتی برسه که بتونه به خودش اجازه بده دیگران رو احمق فرض کنه و ازشون سواستفاده ی جنسی کنه. ولی ما با ساده نگری و تحسین و تمجید بیجا و قدرت دادن به همچین افرادی، باعث میشیم که بتونن برای خودشون قربانی بیشتری پیدا کنن و حتی اگه در توانشون باشه، سراغ خوده ما بیان.
هالیوود همیشه با تصویرسازی و پرزرق و برق، ظاهر فریبنده ای از خودش ارائه میده اما پشت این ظاهر، سیستم هایی وجود دارن که به افراد مشهور اجازه میدن از قدرتهاشون سواستفاده کنن. منظورم هم اصلا سیستم های اسراری و فرقه های عجیب و غریب نیست بلکه یه سیستم ارباب و رعیتی یا بیزنسی خیلی قابل پیش بینی هست.
رسوایی های جنسی و اخلاقی ای که هرچند وقت یه بار افشا میشن، فقط نوک کوه یخ هستن. خیلی از موارد، هیچ وقت علنی نمیشن چون قربانی ها تحت فشار قرار میگیرن یا سیستم های حمایتی برای محافظت از متهما وجود نداره. قدرت و ثروت باعث میشه که افراد مشهور، در موقعیتی قرار بگیرن که بتونن قوانین رو دور بزنن و این چرخه ی مصونیت، بخصوص در صنعت سرگرمی، بارها تکرار شده. چرا جامعه هنوز این مصونیت رو به هنرمندایی میده که فقط به خاطر استعدادشون مورد تحسین قرار گرفتن، نه به خاطر صلاحیت اخلاقیشون؟

جمع بندی
ما اغلب هنرمدا رو نه فقط بابت مهارتشون، بلکه به خاطر تصویری که از خودشون ارائه میدن تحسین میکنیم و وقتی یه بازیگر توی یه فیلم تراژیک یا انتقادی بازی میکنه، خیلی ها ناخودآگاه تصور میکنن که اون فرد، واقعا همون شخصیت رو داره درحالیکه فقط داره یه نقش رو بازی میکنه. این باور عمومی باعث میشه که بعضی از هنرمندا، بدون هیچ آزمون اخلاقی، مورد اعتماد قرار بگیرن، صرفا به خاطر اینکه توی فیلم یا موسیقی شون تصویر مثبتی از خودشون نشون دادن و همین مسئله باعث میشه که وقتی یه رسوایی اخلاقی یا جنایی از یه چهره ی مشهور افشا میشه، مردم شوکه بشن. انگار که انتظار داشتن اون فرد بخصوص، واقعا همون شخصیت روی پرده باشه.