این مطلب برداشتی هست از کتاب Off Script از جاش کینگ که نوعی اثر سیاسی تحلیلی به حساب میاد و صحبت کلیش اینه که دنیای سیاست در آمریکا، بیشتر از اونکه تاثیر پذیرفته از علوم انسانی باشه، از روش های رایج در سینما برای حفظ ظاهر استفاده میکنه که این موضوع، بی تاثیر از همجواری با صنعت هالیوود نیست.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

جاش کینگ که سال ها نقشی مشابه یک کارگردان رو در کمپین های سیاسی و کاخ سفید داشته، در این کتاب از چیزی پرده برمیداره که خودش اسمش رو گذاشته عصر اپتیک، یعنی دوره ای که سیاست مدارا بیشتر از اینکه سیاست مدار باشن، بازیگرن.
نویسنده با مثال هایی از اشتباهات نمادین مثل سوار تانک شدن یک سیاست مدار یا نمایش های تصویری ترامپ، نشون میده که چطور تصویرسازی اشتباه میتونه یک کمپین رو نابود کنه.
ازجمله نکات برجسته ی این کتاب، شامل تحلیل لحظه های فاجعه بار در کمپین های انتخاباتی، بررسی نقش رسانه ها در ساختن یا تخریب چهره ی سیاسی و نقدی بر ریاست جمهوری اصطلاحا وانیلی اوباما هست که نویسنده عقیده داره بیشتر از هر رئیس جمهور دیگه ای محافظه کارانه، با تصویر خودش برخورد کرده.
این کتاب همچنین شامل روایت هایی از پشت صحنه ی ساختن صحنه های تلویزیونی برای روسای جمهور هست.
صنعت سینما، حقیقتا با هویت آمریکا گره خورده و تبدیل به یکی از ابزارهای اصلی شکل دهی، صدور و بازسازی این هویت شده.

هالیوود از دهه ی 1920 به بعد، صرفا محل تولید فیلم نیست بلکه محل تولید تصویر از آمریکاست و در سراسر دنیا خودش رو منتشر میکنه. این تصویر عمدتا با واقعیت فاصله داره اما تاثیرگذارتر از هر سند رسمی هست.
آمریکا به خاطر ساختار مهاجرپذیرش، تونسته داستان هایی بسازه که هم جهانی باشن و هم محلی و این تنوع باعث شده فیلم هاش برای مخاطب های بین المللی قابل لمس باشن.
فیلم های امریکایی صرفا سرگرم کنده نیستن بلکه پیام های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خاص خودشون رو دارن. از جنگ جهانی دوم تا امروز، سینما یکی از ابزارهای اصلی آمریکا برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهان بوده و همچنین تونسته افسانه های ملی خودش رو بسازه و معرفی کنه.
درواقع خیلی از مردم دنیا، آمریکا رو اول به کمک فیلم هاش شناختن نه مطالعه ی تاریخ یا سیاست امریکا.
این کتاب با بخشی از سخنرانی شهروندی در جمهوری از تئودور روزولت شروع میشه که یکی از کاریزماتیک ترین خطابه های سیاسی قرن بیستم به حساب میاد. مضمون صحبت این هست:
کسی که فقط از بیرون ایراد میگیره، بدون اینکه خودش وارد میدان بشه، شایسته ی اعتبار نیست. ارزش واقعی، متعلق به کسی هست که در میدان باشه و با تمام وجود، با اشتباه و تلاش، برای هدفی بزرگ بجنگه. حتی شکست، اگر با جسارت همراه شده باشه، جایگاهش بالاتر از افرادی هست که هرگز طعم پیروزی یا شکست رو نچشیدن.


درادامه، نویسنده به سرعت سراغ مفهوم صحنه سازی سیاسی در عصر رسانه میره و میگه که مناظره ها لزوما گفت و گوی عادی نیستن و نمایش های طراحی شده ای برای دوربین و برداشت و روایت سازی به حساب میان.
هیچ چیز در این مناظره ها تصادفی نیست و از چیدمان طبقه ی تماشاگرها تا نورپردازی و قاب بندی، همه چیز برای خلق یک اثر بصری طراحی شده، نه لزوما برای راحت تر کردن گفت و گو.

توی این کتاب درمورد فشار روانی و میکروسکوپ رسانه ای صحبت میشه و مناظره ی تاریخی نیکسون و کندی در سال 1960 رو با سال 2016 مقایسه میکنه و لحظه های نمادین 1992 و 2000 نشون میده که چطور حرکات کوچک مثل نگاه به ساعت یا آه کشیدن، میتونن روایت سیاسی رو تغییر بدن.
در عصر رسانه، سیاستمدار ها صرفا حرف نمیزنن بلکه باید بازی کنن و هر اشتباه میتونه تبدیل به خوراک رسانه ای بشه.
نویسنده درمورد مناظره ی آیووا صحبت میکنه و میگه نامزدها در عین بی توجهی به مجری، با دیالوگ های مرین شده و واکنش های نمایشی، قواعد مناظره رو به نفع یک هدف نمایشی، زیر پا میذارن و تماشاگرها با تشویق و واکنش های دیگه، عملا تبدیل به نوعی هیئت منصفه ی زنده میشن و تاثیرگذاری این مناظره رو افزایش میدن.
مناظره ی آیووا در سال 2016 یکی از مناظره های مهم مقدماتی حزب دموکرات بود و در فضای سیاسی و رسانه ای خاصی اتفاق افتاد و به نوعی، به نماد سیاست تصویری و نمایش محور تبدیل شد.


نامزدها هیلاری کلینتون، برنی سندرز و مارتین اومالی بودن و درمورد موضوعاتی مثل مبارزه با تروریسم، سیاست خارجی و نقش آمریکا در خاورمیانه و حقوق زنان، نابرابری دستمزد و عدالت اجتماعی صحبت کردن.
طراحی صحنه به سبک تالار شهر با پنج ردیف تماشاگر در پس زمینه طراحی شده بود و نورپردازی و قاب بندی تلویزیونی برای ایجاد دیوار انسانی در تصویر، جزو نکات منحصر به فرد اتمسفر این مناظره است. تمرکز شدید رسانه روی حرکات و حالات چهره و واکنش های نامزدها باعث تاثیر بیشتر این برنامه شد.
نویسنده از این مناظره به عنوان نمونه ای از سیاست در عصر اپتیک یاد میکنه و اون رو درکنار مناظره های تاریخی مثل نیکسون و کندی 1960، بوش و کلینتون و پرو در سال 1992 و آل گور و جورج بوش در سال 2000 قرار میده و از این مثال ها استفاده میکنه تا نشون بده چطور اشتباهات کوچک مثل نگاه به ساعت یا آه کشیدن، میتونن روایت سیاسی رو تغییر بدن.

منظور از عصر اپتیک، دوره ای هست که تصویر، صرفا بازتابی از واقعیت نیست و به نوعی تصویر واقعیت رو میسازه چون به صورت فرمایشی و نمایشی ساخته شده و هدفش مهندسی ذهن هست.
توی این کتاب به سریال معروف House of Cards به مثابه نوعی سیاست واقعی اشاره میشه. در فصل سوم، قسمت 11، مناظره ی ساختگی بین فرانک آندروود، هدر دانبار و جکی شارپ، با دقتی خیره کننده طراحی شده و این کار نه فقط برای درام، بلکه برای بازسازی دقیق مناظره های واقعی مثل آیووا اتفاق میوفته.
حضور خبرنگارهای واقعی مثل جورج استفانوپولوس و لستر هولت، این مرز بین واقعیت و نمایش رو کاملا محو میکنن.
نویسنده عقیده داره که ما شاهد نوعی تحقیر روزانه ی نامزدها در عصر تصویر هستیم یعنی پیش پا افتاده ترین کارها مثل رنگ کردن مو تا قدم زدن با عکاس ها میتونه مورد سواستفاده ی رسانه قرار بگیره.
درادامه به فهرستی از گاف های تاریخی اشاره میشه که ازشون به عنوان منبع ساخت درام استفاده شده مثلا تانک سواری مایکل دوکاکیس و نگاه به ساعت توسط بوش پدر، آه های آل گور و بعضی از رفتارهای ترامپ، از نظر نویسنده مورد نقد قرار گرفتن و بعضا اشتباهاتی تلقی میشن که باعث کاهش محبوبیت این شخصیت های سیاسی شدن.
مناظره ی مورد بحث در سریال House of Cards به شکلیه که انگار داریم به یک مناظره ی واقعی نگاه میکنیم و ترکیب طراحی صحنه و خبرنگارهای واقعی و نوعی واکنش ها، باعث میشه که بیننده نتونه تشخیص بده چی واقعی هست و چی به صورت نمایشی طراحی شده.
نویسنده عقیده داره که در عصر رسانه، سیاستمدارها مثل بازیگرن و هر حرکت یا اشتباهشون میتونه تبدیل به تیتر خبری یا حمله ی تبلیغاتی بشه. مایکل دوکاکیس به خاطر سوار تانک شدن مسخه شد و جان کری با شلوار گلدار موج سواری کرد و از تصویرش برای حمله ی تبلیغاتی سواستفاده کردن.

جمع بندی
در پایان سکانس مورد بحث سریال، کلر آندروود، به عنوان همسر رئیس جمهور، از ستاد انتخاباتی خارج میشه چون از نمایش و تحقیر شدن خسته است. از اینکه باید موهاش رو رنگ کنه چون تیمشون این کار رو صلاح میدونن احساس انزجار داره و وقتی بیوگراف نویس ازش میپرسه چرا داره میره، به این موضوع اقرار میکنه که این کارا همه اش نمایشه و ربطی به سیاست واقعی و حقیقت نداره.
نویسنده سعی داره نشون بده که در سیاست مدرن، تصویر مهمتر از محتوا شده و نامزدها باید بازی کنن و صرفا حرف زدن کافی نیست.