تاریخچهی قتلهای هالیوودی| معرفی کتاب
5 مرداد 11:14 · · خواندن 19 دقیقه
این مطلب برداشتی هست از کتاب True Hollywood Noir: Filmland Mysteries and Murders که ترکیبی از نوستالژی سینمای کلاسیک هالیوود و جنایت های واقعی هست. این کتاب در 12 فصل، داستان هایی واقعی از قتل ها، رسوایی ها و معماهای حل نشده در دنیای سینما رو روایت میکنه که از سال 1922 تا 2001 رو شامل میشه.
از جمله چهره های مطرح در این کتاب میشه به ویلیام دزموند تیلرر، جین هارلو و ناتالی وود اشاره کرد.

هر فصل، نظریه های مختلف درباره ی هر پرونده رو بررسی میکنه ولی تصمیم نهایی رو به خواننده واگذار میکنه. نویسنده عقیده داره که این کتاب، هم شانس جذب کردن علاقه مندان به سینما رو داره و هم علاقه مندان به معنا و جنایت.
نوآر سینمایی، از فرانسوی ترجمه شده و به معنی فیلم سیاه هست؛ سبکی که عناصر شهوت پرتنش، شخصیت های مردانه ی بدبین و زن های اغواگر و خطرناک رو درون خودش داره و داستان هاش معمولا نوعی ابهام اخلاقی ایجاد میکنن.
به قول نویسنده ای به اسم چارلز پاپاس، نوآر زبان بازنده هاست و همیشه درباره ی چیزهای مشابهی مثل سکس، خشونت و پول صحبت میکنه.
تصاویری مثل دود سیگارهای دست ساز، لیوان های نوشیدنی روی یخ، شب های بارانی و تاریک، توطئه های نافرجام بین گانگسترها و کلاهبردارها و کارآگاه های خشن و زن های زیبای دوچهره با نقطه های پنهان، از جمله نمادهایی هستن که در این ژانر، به کرار ظاهر میشن.
از جمله معروف ترین فیلم های این ژانر میشه به زن پشت پنجره 1944 و نامه رسان همیشه دو بار زنگ میزند 1946 اشاره کرد.
در سال های جنگ جهانی و دوره ی بعد از جنگ، درام های جنایی و فیلم های نوآر، مثل پادزهری بودن برای موزیکال های شاد و کمدی های دیوانه وار، که قبلا سینما رو تسخیر کرده بودن.

بعد از جنگ جهانی دوم و در دوران جنگ سرد، مخاطبان تجربه های بیشتری داشتن و سلیقه شون عمیق تر و بالغ تر شده بود.
بازیگرها و کارگردان هایی که این شاهکارهای سیاه و سفید رو با استفاده ی هنرمندانه از سایه و نور و زاویه های کج دوربین خلق کردن، زندگی هایی داشتن که گاهی از داستان های فیلم هاشون هم پرماجراتر بود.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
مافیای ساحل غربی، فساد شهری و رازهای هالیوود، اغلب به هم گره خورده بودن. این موضوع در فصل مربوط به میکی کوهن، بیشتر بررسی میشه.
خیلی از داستان های فیلم های نوآر، از اتفاقات واقعی در دنیای زیرزمینی الهام گرفته شدن که فصل میکی کوهن هم اون ها رو افشا میکنه.
بیشتر بازیگرهایی که در این کتاب معرفی شدن، با مرگ های ناگهانی یا بدبختی های مشهور رو به رو شدن که باقی عمرشون رو تحت تاثیر قرار داده. اما استعداد خلاقانه ی این افراد و میراثی که از خودشون به جا گذاشتن، نوعی جاودانگی خاص بهشون بخشیده.
بخش اول درمورد یکی از رازآلودترین و جنجالی ترین قتل های تاریخ سینماست یعنی قتل ویلیام دزموند تیلور، کارگردان مشهور دوران فیلم های صامت.
در شب سرد اول فوریه 1922، تیلور با بازیگر کمدی فیلم های صامت به اسم میبل نورمند، نوشیدنی جین پرتقالی میخوره و درباره ی نیچه، فروید و سینما صحبت میکنه.

حدود ساعت 7 و 45 دقیقه شب، میبل رو تا ماشینش همراهی کرد و درحالیکه در خانه اش باز یا قتل نشده بود، با بوسه خداحافظی کردن.
میبل آخرین کسی بود که تیلور رو زنده دید و البته فرد قاتل.
حدود ساعت 8 شب، صدایی شبیه ترکیدن اگزوز ماشین شنیده شد و فیث مکلین، از پنجره، مردی با پالتوی بلند، شال یا یقه بالا زده و کلاهی چهارخانه دید که صورتش رو پوشونده.
اون گفت که راه رفتن اون فرد، زنانه و عجیب بود.
سال ها بعد، در دادگاه اعتراف کرد که مطمئن نیست اون فرد واقعا مرد بوده باشه.
همسایه ی دیگه به اسم هیزل گیلون، فقط یک سایه ی تاریک دیده بود.
ساعت 7 و 30 دقیقه صبح، خدمتکار تیلور، هنری پیوی، وارد خانه شد و جسد تیلور رو در اتاق نشیمن پیدا کرد. 49 ساله و کشته شده با یک گلوله از پشت.
اون به جای تماس گرفتن با پلیس، اول با استودیو تماس گرفت و همین باعث شد که صحنه ی جرم، به شدت دستکاری بشه.
نمایندگان استودیوی پارامونت، نامه ها و مشروبات قاچاق رو جمع آوری کردن و حتی به پیوی دستور دادن خون و خانه رو تمیز کنه.
در اون زمان، صنعت نوپای سینما در بحران بود و رسوایی های متعددی رو تجربه میکرد مثل پرونده ی تجاوز و قتل فتی آرباکل، اعتیاد بازیگرانی مثل والس رید و جک پیکفورد و مرگ مشکوک همسر پیکفورد، الیو توماس.

گروه های مذهبی و باشگاه های زنان تهدید به تحریم سینما کرده بودن و صحنه ی قتل تیلور به طور کامل آلوده و غیر قابل اعتماد شد.
ویلیام دزموند تیلور به عنوان کارگردانی محترم و تاثیرگذار در دوران فیلم های صامت شناخته شد ولی زندگی پر رمز و رازی داشت. قتلش هم هنوز حل نشده باقی مونده و به یکی از نمادهای تاریک تاریخ هالیوود تبدیل شده.
استودیوی پارامونت، از قدیمی ترین و قدرتمندترین استودیوهای هالیوود بوده و هست. تاسیسش برمیگرده به سال 1912، یعنی حتی قبل از ویلیام دزموند تیلور در 1922. اون موقع، پارامونت نقش بزرگی در شکل دادن به صنعت فیلم ایفا میکرد و طبیعتا درگیر رسوایی ها و پنهان کاری هایی هم بوده، مخصوصا وقتی پای اعتبار عمومی و سود مالی وسط باشه.
در پرونده ی قتل تیلور، حضور نماینده های پارامونت در صحنه ی جرم، جمع آوری نامه ها و مشروبات قاچاق و حتی دستور به تمیز کردن خون، همه نشونه هایی از یه پوشش سازمان یافته هستن و همین باعث شده که خیلی ها پارامونت رو به عنوان یکی از مظنون های غیر مستقیم درنظر بگیرن.
دزموند تیلور با اسم اصلی ویلیام کانینگهام دین تنر، در شهر کارلو ایرلند، در تاریخ 26 آوریل 1872 به دنیا اومد. در 18 سالگی، بعد از اختلاف با پدرش، خونه رو ترک کرد و به آمریکا مهاجرت کرد. شغل های مختلفی رو تجربه کرد منجمله مهندسی، معدن کاری طلا در آلاسکا، فروشندگی عتیقه، و درنهایت بازیگری در نیویورک.
در سال 1901 با اتل می هریسون ازدواج کرد و در 1902 صاحب دختری به اسم اتل دیزی دین تنر شد. اما چون نتونست از راه بازیگری خرج خونواده رو بده، مدتی به عتیقه فروشی مشغول شد و از سرمایه گذاری پدر زنش استفاده کرد.
در سال 1908، یک روز برای ناهار بیرون رفت و دیگه هیچوقت برنگشت. بدون هیچ توضیحی، همسر و دخترش رو ترک کرد.

در سال 1912 به کالیفرنیا رفت و بازیگری در فیلم های صامت رو شروع کرد و بعدها کارگردان شد. مدتی برای خدمت در ارتش بریتانیا در جنگ جهانی اول از هالیوود دور شد اما بعد از جنگ برگشت و به کارگردانی ادامه داد.
از جمله فیلم های معروفش میشه به تام سایر، آن شرلی از گرین گیبلز و هاکل بری فین اشاره کرد.
این مقتول، یک برادر کوچکتر به اسم دنیس دین تنر داشته که مثل برادرش وارد تجارت عتیقه میشه و گفته شده که به هالیوود رفت و به طور عیر رسمی با تیلور همکاری کرد. بعضیا عقیده دارن که نقش آهنگر رو در فیلم کاپیتان آلوارز رو همین آقای دنیس بازی کرده.
دنیس هم مثل برادرش، در سال 1912 همسرش آدا و دو دخترش رو ترک کرد. بعد از دیدار با همسر برادرش، تیلور ماهانه 50 دلار به آدا کمک مالی میداد چون خانواده اش بی پول شده بودن.
همسر سابق تیلور، اتل، که بعدها طلاق گرفت و دوباره ازدواج کرد، یک روز در سینما، فیلم کاپیتال آلوارز رو دید به دخترش گفت: اون بازیگر خوش قیافه، پدرته.
دخترش دیزی بعدا با پدرش نامه نگاری کرد و حتی به دیدارش رفت. چیزی که مایه ی تعجبه اینه که هیچ نشونه ای از دلخوری یا خشم از طرف همسر یا دخترش دیده نشده، با وجود اینکه تیلور اونها رو ترک کرده بود.
در ادامه، درمورد دو زن مرموز مرتبط با پرونده ی قتل ویلیام دزموند تیلور معرفی میشن یعنی میبل نورمند و مری مایلز مینتر که هردو بازیگر، هر دو عاشق و هر دو درگیر در سایه های تاریک هالیوود بودن.
میبل نورمند، بازیگر چشم درشت و موخرمایی ای بود که شب آخر زندگی تیلور، باهاش وقت گذروند. هرچند مضنون جدی محسوب نمیشد اما به شدت دنبال پس گرفتن نامه هایی بود که برای تیلور نوشته بود. اون به مامورها گفت: نه اینکه اون نامه ها برای کسی جز ما معنایی داشته باشن ولی میترسیدم دست افراد خاصی بیوفته و بد تعبیر بشه.

تیلر سعی میکرد به نورمند کمک کنه تا اعتیادش به کوکائین و افیون رو ترک کنه. اون برای نورمند اقامت در یک مرکز درمانی ترتیب داد و شاید یکی از اولین مواردی بود که یه بازیگر مشهور، وارد دوره ی بازپروری شد.
تیلر حتی رئیس کمیسیون ضد مواد مخدر بود و سعی داشت فروشنده ها رو از استودیوها دور نگه داره. گفته میشه که نورمند ماهانه حدود 2000 دلار خرج مواد میکرد، اون هم در دهه ی 1920.
در کتاب Deed of Death نوشته ی رابرت ژیرو این نظریه مطرح شده که تیلر به دست یک قاتل حرفه ای کشته شده چون با فروشنده های مواد درافتاده بود که کاری بسیار خطرناک در اون زمان و حتی امروز هست.
نورمند با بدنی ضعیف شده از سومصرف مواد، در سال 1930 و براثر سل درگذشت و گفته میشه یکی از آخرین حرف هاش این بود: نمی دونم کی بیل تیلر بیچاره رو کشت؟
اما درمورد مضنون دیگه یعنی مری مایلز مینتر باید گفت که اون یه بازیگر موطلایی با چشم های آبی خیره کننده بود که در زمان قتل، صرفا 20 سال سن داشت. اون عاشق تیلر بود و نامه هایی پر از ابزار عشق براش نوشت. بعضی از این نامه ها بعد از قتل منتشر شدن ولی حالت دلباختگی نوجوانانه داشتن و چندان تحریک آمیز نبودن. البته فقط همون نامه ها منتشر شدن و چه بسا نامه های مهم تری به دست استودیو، قبل از رسیدن پلیس، جمع آوری شده باشن.

حتی سالها بعد، مینتر از تیلر به عنوان "همسرم" یاد میکرد و ادعا داشت که نامزد بودن ولی این حرفش واقعیت نداشت.
از جمله شواهد مشکوک اینه که در خانه ی تیلر، دستمال هایی با حروف MMM مخفف Mary Miles Minter و یک لباس خواب صورتی پیدا شد که گفته شده مال همین فرد ولی لباس هیچ نشانه ای از مالکیت نداشت. مینتر حتی اعلام کرد که 1000 دلار جایزه میده به کسی که بتونه اون لباس خواب رو با حروف اسمش پیدا کنه.
با توجه به علاقه ی شدیدی که به تیلر داشت، شاید در دلش آرزو میکرد که این لباس واقعا مال خودش بوده باشه.
مینتر بارها به صورت شبانه و پنهانی از خانه خارج میشد، بخصوص وقتی که مادرش شارلون شلبی و مادربزرگش جولیا، و خواهرش مارگارت، خواب بودن.
اون خودش رو به تیلر تحمیل میکرد درحالیکه تیلر سعی داشت با مهربونی فاصله بگیره و گفته بود: من به اندازه ی پدرش سن دارم.
در روز قتل، وقتی یکی از دوستان از حال مینتر پرسید، تیلر با خستگی گفت: همش التهاب لوزه است و نوسان خلق و خو.

بازرس ویژه ی دادستانی لس آنجلس به اسم اد کینگ، در مقاله ای برای مجله ی True Detective در سال 1930 نوشت که تیلر از شیفتگی بی پایان مینتر نگران بود. او با دوست تیلر، آرتور هویت مصاحبه کرد. تیلر به هویت گفت که دختری شیرین و دوست داشتنی عاشقش شده ولی نگران هست چون دختر، شب و قبل از ساعت 3 صبح به آپارتمانش اومده و نمی خواست بره.
وقتی تیلر اصرار کرد که باید بره، دختر تهدید کرد که جیغ میزنه و صحنه سازی میکنه. تیلر بالاخره دختر رو به خونه اش میرسونه ولی میگه که این شیفتگی داره جدی میشه و نمیدونه باید چیکار کنه.
مینتر بعدها ادعا کرد که مدتها تیلر رو ندیده و آخرین بار، فقط در خیابان های لس آنجلس از دور، براش دست تکون داده. اما این حرف درست نبود چون شواهد نشون میداد که بارها به آپارتمان تیلر رفته، و حتی شب قتل هم اونجا بوده.
روی کت تیلر، سه تار موی بلوند پیدا شد که با موهای باقی مونده در برس مینتر در استودیو مطابقت داشت. تیلر آدمی بسیار دقیق بود و هر روز لباس هاش رو برس میکشید.
دو روایت برای اون روز وجود داره، یا صرفا از کنار هم رد شدن و دست تکون دادن یا ماشین ها توقف کردن و احوال پرسی اتفاق افتاده که اگر روایت دوم درست باشه، ممکنه مینتر تیلر رو در آغوش گرفته باشه که توضیح میده چرا موهاش روی کت تیلر بوده.
هایم عقیده داشت صدای شنیده شده توسط همسایه ها واقعا صدای ترکیدن اگزوز ماشین بوده و فردی که دیده شده، فقط مهمانی بوده که تیلر به سرعت از خونه بیرون کرده چون قصد داشته اون شب، روی مالیات هاش کار کنه.
طبق این نظریه، مری مایلز مینتر، شبانه به خانه ی تیلر رفته، خودش رو بهش تحمیل کرده و این بار تهدید کرده که یا تیلر رو میکشه یا خودش رو.
تیلر برای آروم کردنش اون رو در آغوش میگیره و در همین لحظه، تفنگ به صورت تصادفی شلیک شده.

سوراخ گلوله در کت و جلیقه ی تیلر هم راستا نبود. سوختگی باروت نشون میداد که شلیک از فاصله ی نزدیک انجام شده، با دست چپ تیلر بالا رفته و انگار در حال در آغوش گرفتن بوده.
فردی که شلیک کرده باید حدودا قدی کمی بیشتر از 5 فوت یعنی حدود 152 سانتی متر داشته باشه که با قد همه ی مظنون های زن پرونده همخوانی داره. یا باید خم شده باشه و از زاویه ای خاص شلیک کرده باشه.
در سال 1920، مینتر در اتاقش با تفنگ مادرش قفل شده بود، قشقرق به پا کرد، تیراندازی شد و خودش رو به مردن زد؛ یعنی سابقه ی رفتارهای خطرناک رو داشته.
وقتی خانواده وارد شدن، از جا پرید و خندید.
هایم عقیده داره که مینتر از تفنگ برای تحمیل خواسته هاش استفاده میکرد، همونطور که با خانواده اش کرده بود و حالا هم با تیلر.
در تیرک های خانه ی خانواده ی شلبی، گلوله ای پیدا شد که از نظر نوع و وزن، دقیقا مشابه گلوله ای بود که از بدن تیلر خارج شده بود. گفته میشه دلیل اینکه مینتر یا مادرش شارلوت شلبی هرگز تحت پیگرد قرار نگرفتن، این بود که شلبی دوست نزدیک دادستان وقت، توماس لی وول واین بود. ادعا شده که شلبی به وول وایت و دادستان های بعدی مثل آسا کیز و شاید بورس فیتس رشوه داده.
در حساب های خانواده ی شلبی یا مینتر، 750 هزار دلار به اداره ی مالیات اعلام نشده بود. از سال 1922، این پول به اوراق بعادار و سهام قابل معامله تبدیل شد، بدون هیچ رد کتبی، طبق دعوای حقوقی سال 1931 بین شلبی و حسابدارش لس هنری. هنری گفت این پول صرف محافظت پلیسی و رسانه ای شده.

در نهایت به تخلفات مالیاتی محکوم شد ولی به دزدی نه.
وول واین باور نداشت که هیئت منصفه ی زن، چهره ی معصوم مینتر یا هیچ زن دیگه ای رو به قتل محکوم کنه، چه برسه به صدور حکم اعدام. اون نگران آینده ی سیاسی خودش بود.
چندین کارآگاه پلیس گفتن که هروقت به حل پرونده نزدیک میشدن، بهشون گفته میشد: بی خیال شو یا داری اشتباه میری.
نقطه ضعف بزرگ در نظریه ی هایم اینه که هیچکس صدای شلیک گلوله در نیمه شب رو نشنیده. شلیک، کمی قبل از ساعت 8 شب شنیده شده. پس اگه مری مایلز مینتر، قاتل بوده، یا باید تمام مدت حضور میبل نورمند، در خانه پنهان شده باشه یا در لحظه ای که در باز بوده، وارد شده باشه.
در کتاب Cast of Killers نوشته ی سیدنی دی. کرکپاتریک، که براساس تحقیقات و مصاحبه های کارگردان کینگ ویدور نوشته شده، این نظریه مطرح میشه که شارلوت شلبی، مادر مینتر، قاتل بوده.
طبق این نظریه، شلبی با لباس مردانه وارد خانه ی تیلر شده، مینتر رو اونجا دیده و تیلر رو کشته.

شلبی خودش آرزوی بازیگری داشت ولی استعدادش کافی نبود. اون زندگی خودش رو از طریق دخترش ادامه داد و دخترش از کودکی وارد بازیگری شد. شلبی حاضر بود به هر قیمتی از سرمایه اش محافظت کنه.
وقتی مینتر نوجوان بود با کارگردان جیمز کرک وود رابطه داشت و گفته میشه باردار شد. شلبی هزینه ی سقط جنین رو پرداخت کرد و با هفت تیر، کرک وود رو تهدید کرد.
در زمان فیلم برداری A Cumberland Romance شلبی با تفنگ اسمیت اند وسون، وارد اتاق گریم دخترش شد و مونتی بلو رو در آغوش دخترش دید. بلو فرار کرد و شلبی مینتر رو به خونه برد.
بعدها شلبی به دختر تیلر حمله کرد و فریاد زد: اگه یه بار دیگه ببینم دور و بر مری میپلکی، مغزتو میپاشم بیرون.
هر مردی که به مینتر علاقه نشون میداد یا مینتر بهش دل میبست، هدف خشم شلبی بود.
در سال 1920، شلبی شبانه با تفنگ اسمیت اند وسون آبی فولادی مدل 1912 وارد خانه ی تیلر شد و پرسید که آیا مینتر اونجاست؟ این حرفا طبق شهادت چانسی ایتن، راننده ی شلبی هست.
و در اون شب، مینتر اونجا نبود.

تا سال 1937، شلبی هرگز در پرونده ی قتل، بازجویی نشده بود. این اتفاق بعد از دعوای حقوقی با دختر دیگه اش مارگارت فیلمور، اتفاق افتاد.
فیلمور شعادت داد: من ازش (شارلوت) در برابر پرونده ی قتل تیلر محافظت کردن.
اون گفت شلبی شب قتل، در خانه نبود و از فرار مری با تیلر میترسید.
جالب اینجاست که خود شلبی اصرار داشت پرونده به دادگاه عالی بره تا اسمش پاک بشه.
تنها شاهد غیر خانوادگی که برای شب قتل ادعا کرد با شلبی بوده، بازیگر کارل استاک دیل بود. طبق کتاب هایم، گفته میشه شلبی بهش 200 دلار در ماه تا آخر عمر پرداخت کرده برای اینکه شهادت بده از ساعت 7 و 30 دقیقه تا 9 و 30 دقیقه شب با شلبی بوده.
سوال بزرگ اینه که چرا باید کسی برای یک شهادت ساده، حقوق مادام العمر بگیره؟
مادر شلبی و مادربزرگ مینتر، جولیا مایلز، گفته میشه تفنگ معروف رو در باتلاقی در لوئیزیانا انداخته بودن. در کتاب Cast of Killers کارآگاه ساندرسون، به کارگردان کینگ ویدور گفته که تفنگ بعدا از باتلاق بیرون کشیده شده.
در سال 1973، دادستان سابق، بورن فیتس، با همون مدل تفنگ اسمیت اند وسون خودکشی کرد که در اون زمان، دیده نشده.
در سال 1926، دادستان آسا کیز از منیتر پرسید که آیا مادرش تیلر رو تهدید به قتل کرده؟
مینتر گفت: نه دقیقا. شاید گفته باشه "میکشمش...میکشمش..." اون اینطوری بود. همیشه میخواست یکی رو بکشه.

تیلر در سال 1920، ادوارد سندز رو به عنوان خدمتکار استخدام کرد و این فرد، خودش رو بریتانیایی جا میزد ولی درواقع اهل اوهایو بود.
سابقه اش شامل فرار از نیروی دریایی، ثبت نام با اسامی جعلی، محکومیت به کلاهبرداری و اختلاس در سال 1915، اخراج با بی آبرویی بعد از یک سال کار اجباری، جعل چک به مبلغ 481.53 دلار و جعل مدرک ترخیص خودش.
در ابتدا، سندز بسیار وفادار به نظر میرسید و حتی گفته بود حاضره برده ی مادام العمر تیلر باشه اما در سال 1921، وقتی تیلر به اروپا رفت، سندز 5000 دلار چک جعلی کشید، ماشین تیلر رو دزدید و خراب کرد، جواهرات و سیگارهای طلایی روسی تیلر رو دزدید و بعدا بلیت های گروی جواهرات رو با نام واقعی تیلر براش فرستاد، به همراه یک یادداشت: متاسفم که موقتا اذیتت کردم، درس بگیر از فروش اجباری دارایی ها. کریسمس مبارزک و سال نو پررونق. با نام مستعار جیمی وی.
تحیل دست خط تایید کرد که نامه از طرف سندز بوده و نشون داد که هویت واقعی تیلر رو میدونسته.

در مقاله ای از لس آنجلس تایمز در سال 1922، دوست تیلر یعنی جولیا کرافرورد آیورز گفت: هیچکس مثل سندز، این قدر وفادارانه خدمت نکرده بود. تیلر بهش اعتماد کامل داشت. سندز شب ها تا دیروقت مطالعه میکرد. وقی تیلر از رفتارهای عجیب سندز گفت، همه مون نتیجه گرفتیم که اون مرد، روانپریش شده.
قبل از قتل، ویلیام دزموند تیلر، با تماس های شبانه ای مواجه بود که بعد از برداشتن گوشی، قطع میشدن و انگار کسی فقط میخواست مطمئن بشه که خونه است.
شب قبل از قتل، به حسابدار مالیاتیش ماری جوری برگر، 5000 دلار پول نقد نشون داد.
بعد از قتل، اون پول ناپدید شد، درحالیکه روی جسد، فقط 78 دلار و یک انگشتر الماس باقی مونده بود. عملا هیچ چیز دیگه ای دزدیده نشده بود.
با اینکه سندز مظنون اصلی به نظر میرسه اما در روز قتل، در یک کارخانه ی چوب بری در اوکلند کالیفرنیا ثبت نام کرده بود.
این که تیلر هیچ تلاشی برای پیدا کردنش نکرده، نشونه ای هست از اینکه شاید سندز داشت ازش باجگیری میکرد. حساب های بانکی تیلر هم به طرز عجیبی کم بود، در حالیکه حقوق بالایی داشت.
گزارش شده که سندز در ایالت کنتیکت خودکشی کرده و دادستان توماس لی وول واین، این موضوع رو از رسانه ها پنهان کرده تا شک از صنعت سینما دور بشه.
وول واین حتی تعقیب مظنونی مرده رو ادامه داد.
آخرین فرد این پرونده، فردی به اسم مارگارت گیبسون هست.
مارگارت، بازیگر زیبای فیلم های صامت، که بعدها با اسم های پاتریشیا پالمر و پت لوئیس شناخته شد، در بستر مرگ اعتراف کرد که قاتل تیلر بوده.
در سال 1996، مورخ برجسته ی پرونده ی تیلر، بروس لانگ، ایمیلی از ری لانگ دریافت کرد.
ری لانگ، همسایه ی زنی منزوی بود که به ندرت از خونه بیرون میرفت و با مادرش دوست بود. در سال 1964، اون زن که حالا میدونیم همون مارگارت گیبسون بوده، در حال حمله ی قبلی، خواستار کشیش شد.
چون کشیشی در دسترس نبود، شروع به اعتراف در بستر مرگ کرد و گفت: من یه بازیگر فیلم های صامت بودن و یه مرد به اسم ویلیام دزموند تیلر رو کشتم.
ری لانگ اون موقع نمی دونست تیلر کیه. مادرش گفت که یک شب، وقتی با پت لوئیس تلویزیون میدیدن و برنامه ای درباره ی قتل تیلر پخش شد، پت وحشت زده شد و گفت: من کشتمش، فکر میکردم همه فراموش کردن.

گیبسون یه سری سوابق تاریک هم داشته. در سال 1917، گیبسون به جرم ولگردی مرتبط با قاچاق افسون دستگیر شد. در خانه ای بود که در آن زمان بهش میگفتن Disorderly House یعنی خانه ی فساد. اون گفت برای نقش فیلم، داشت رنگ محلی جمع میکرد. در نهایت تبرئه شد ولی بعدا اسمش رو به پاتریشیا پالمر تغییر داد.
در نوامبر 1923، دوباره به جرم اخاذی و باجگیری دستگیر شد ولی دادستان، پرونده رو مختومه کرد.
در سال 1910، گیبسون و تیلر با هم در تئاتر دنور و سپس در فیلم های هالیوود، همکاری داشتن. در سال 1921، گیبسون با اسم پاتریشیا پالمر در استودیوی پارامونت کار میکرد و احتمالا تیلر رو در محوطه دیده. آیا میشه گفت که مثل مری مایلز مینتر، دچار شیفتگی عاشقانه شده؟
با توجه به سوابقش در زمینه ی اخاذی و مواد مخدر، شاید درگیر گروهی بوده که از تیلر باج گیری میکردن.
با وجود رفت و آمد زنان متعدد در خانه ی تیلر، برخی گمانه زنی ها درباره ی دوجنس گراییش وجود داره. گزارش شده که تیلر هشت سال با طراح صحنه، جورج هاپکینز، رابطه داشته. اگر این رابطه علنی میشد، احتمالا کارنامه ی حرفه ای تیلر نابود میشد.
آیا مردی که شب قتل دیده شده، میتونست دنیس دین تنر، برادر کوچکترش باشه؟ ردپای دنیس در سال 1930 ناپدید شد.
جمع بندی
تیلر در زندگی واقعی، به عنوان مردی شناخته میشد که تنهایی، کتاب های خوب و کارش رو دوست داشت. هوش، ظرافت و رفتار مودبانه اش باعث میشد در محافلی دعوت بشه که معمولا بازیگران هالیوود، جایی در اون نداشتن.
تیلر سه دوره، رئیس انجمن کارگردانان سینما بود و با تمام توانش تلاش میکرد مواد مخدر رو از صنعت فیلم دور نگه داره.
اما در عین حال، با افراد مشکوک و زنانی با وضعیت روانی ناپایدار درگیر شد و شاید یکی از همین ارتباط ها یا گذشته ی رازآلودش، یا مبارزه اش با فروشنده های مواد، باعث قتلش شد.