ویژوال اسکرین پلی رایتینگ یعنی نوشتن فیلمنامه به شکلی که خواننده بتونه صحنه ها رو مثل فیلم در ذهنش ببینه. درواقع تمرکزش روی تصویرسازی هست و صرفا متمرکز بر نوشتن دیالوگ یا توضیح خشک نیست.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

نوشتن بصری فیلمنامه روشی هست که در جریانش نویسنده با انتخاب دقیق کلمات و ساختار صحنه ها، کاری میکنه که متن روی کاغذ، مثل یک فیلم زنده بشه. هدف اینه که وقتی کسی فیلمنامه رو میخونه، حس کنه داره فیلم رو تماشا میکنه، نه اینکه فقط متن توصیفی رو ببینه.
به عنوان مثال، به جای نوشتن "اون ناراحته" میشه نوشت "اون لیوان رو محکم روی میز میذاره و نگاهش رو از پنجره دور میکنه."
در این حالت، جملات کوتاه و پرتحرک، حس تدوین و حرکت دوربین رو منتقل میکنن. دیالوگ ها مهم هستن اما تصویر و کنش شخصیت ها باید بار اصلی روایت رو حمل کنه. متن باید به شکلی باشه که تهیه کننده یا کارگردان بتونن فورا صحنه رو تصور کنن.
این سبک فیلمنامه نویسی، مثل نقاشی با کلمات هست و هرجمله مثل یک ضربه ی قلموئه که تصویر کامل صحنه رو روی بوم ذهن خواننده میبره. این سبک نوشتن کمک میکنه که فیلمنامه نه فقط خونده بشه بلکه دیده بشه و در صنعت سینما، یکی از مهارت های کلیدی برای جلب توجه تهیه کننده ها و کارگردان ها هست.
در این سبک فیلمنامه نویسی، مثل رمان، نویسنده صحنه رو با جزئیات حسی و بصری مینویسه تا خواننده بتونه در ذهنش ببینه. جملات کوتاه یا بلند میتونن حس تدوین یا حرکت دوربین رو منتقل کنن. هم رمان و هم فیلمنامه ی بصری میخوان خواننده رو درگیر کنن و صرفا هدفشون ارائه ی اطلاعات نیست.


با این وجود، رمان برای خونده شدن طراحی شده اما فیلمنامه برای اجرا و تبدیل شدن به تصویر سینمایی نوشته میشه. در فیلمنامه باید خیلی موجزتر نوشت چون هر خطر، هزینه ی تولید داره ولی در رمان، میشه آزادی بیشتری داشت.
در فیلمنامه، دیالوگ و عمل شخصیت ها ستون اصلیه درحالیکه رمان میتونه وارد ذهن و احساسات درونی بشه. درنتیجه، ویژوال اسکرین پلی رایتینگ، مثل نوشتن یک رمان نیمه تمامه که نویسنده فقط اسکلت و تصویرها رو میسازه و کارگردان و بازیگرها بعدا گوشت و خون رو بهش میدن.

ویژوال اسکرین پلی رایتینگ به عنوان یک اصطلاح مدرن، بیشتر در دهه های اخیر مطرح شده اما ریشه هاش به تاریخ شروع فیلمنامه نویسی برمیگرده که یعنی میشه اوایل قرن بیستم.
در دهه ی 1910 تا 1920 اولین فیلمنامه ها در دوره ی سینمای صامت به شکل سناریو یا Continuity Script نوشته میشدن و بیشتر شبیه لیست صحنه ها و حرکات دوربین بودن. در این دوره، عملا هیچ دیالوگی وجود نداشت.
در دهه ی 1930 تا 1950 یعنی دوره ی استودیوها، فیلمنامه ها بسیار فنی و دقیق بودن و با دستورهای صریح برای تولید نوشته میشدن. در این دوره، فیلمنامه بیشتر شبیه نوعی دفترچه ی راهنما بود.
در دهه ی 1960 تا 1980، با ظهور موج نوی سینما و نویسنده های مستقل، سبک نوشتن تغییر کرد. نویسنده ها شروع کردن به نوشتن صحنه ها به شکلی که خواننده بتونه اون ها رو تصور کنه و صرفا برای اجرا نبودن. در اینجا بود که نگاه بصری به فیلمنامه قوت گرفت.
در دهه ی 1990 تا 2000، با گسترش آموزش های فیلمنامه نویسی و کتاب های راهنما، اصطلاحاتی مثل ویژوال استوری تلینگ و ویژوال اسکرین رایتینگ رایج شدن. این دوره، فیلمنامه بیشتر شبیه رمان کوتاه شد و از حالت یک دستورالعمل خشک بیرون اومد.

جمع بندی
در عصر دیجیتال و استریم، فیلمنامه نویسی بصری به یک استاندارد تبدیل شده، چون تهیه کننده ها و کارگردان ها میخوان متن رو مثل فیلم ببینن، نه صرفا بخونن.
ویژوال اسکرین پلی رایتینگ رو میشه مثل یک مرحله ی تکاملی در تاریخ فیلمنامه نویسی دید، جایی که متن از یک دفترچه ی فنی برای تولید، تبدیل شد به یک اثر ادبی تصویری که خودش استانداردهای تازه ای تعریف کرد.