خوابی با موضوع خوردن قورباغه، برای من نماد تلاش افراطی و بی فایده برای سازگاری با یک شرایط دوگانه و بعضا نیازمند ریاکاری هست.
خوردن گوشت، میتونه استعاره‌ای از تغذیه از یک طرز فکر باشه که در جامعه وجود داره و در عین حال، میتونه سبب آسیب پذیری باشه.
وقتی خواب ببینم کسی داره گوشت قورباغه میخوره، حس میکنم دارم درسی درمورد زشتی و نابهنجاری سازگاری افراطی میبینم. فکر میکنم مثالش آدم هایی هستن که سعی میکنن با هر چیزی سازگار بشن تا بتونن بقای خودشون رو در جامعه تامین کنن.
همونطور که قورباغه، هم میتونه در خشکی و هم آب، به زیست و خودنمایی خودش ادامه بده.
بحث اینه که خوابی با موضوع خوردن قورباغه، یک داستان منفیه و نشون دهنده‌ی قربانی شدن یک نیرو یا پدیده ست که ما به نفع خودمون ازش سواستفاده میکنیم.

حتی خوابی با موضوع خوردن جسد قورباغه، یعنی قورباغه‌ای که شاید به طور طبیعی مرده هم خوابی منفی و هشدار دهنده ست و میتونه استعاره از موقعیتی باشه که آدما برای افزایش سازگاری خودشون حاضر به سواستفاده از ضعف های درون جامعه و بخش های ضعیف یا مرده‌ی فرهنگشون میشن. همچنان که پدیده‌ی مرگ، استعاره‌ای از مرگ یک مفهوم یا بی اثر شدنش میتونه باشه.
خوردن جسد یک پدیده‌، تلاشی برای مجددا به کار بستن و ترکیب کردنش با یک بافت زنده‌ست که ریسک ایجاد نابهنجاری یا بیماری هم داره.
مثل وقتی که آدم سعی میکنه یک بخش فراموش شده و مرده از فرهنگ رو زنده کنه و ازش بهره ببره درحالیکه اون بخش، فاسد و آلوده ست یا قصد داره به شکلی منفی ازش استفاده کنه.
درواقع سازگاری و انعطاف نشون دادن یک مهارت روانیه، اما مهم اینه که چجور ازش استفاده بشه. نحوه‌ی سازگاری ما بعضا میتونه باعث بازتولید یک فرهنگ یا طرز فکر غلط بشه یا وضعیت روانی خودمون رو دچار نابهنجاری کنه.