هالیوود و سایهی سیا: تاریخچهی یک تصویر تاریک
7 مرداد 10:38 · · خواندن 9 دقیقه
زمانی که سیا تصمیم گرفت وارد هالیوود بشه، نگرانی اصلی این نبود که سازمان صرفا آدم میکشه بلکه اینکه افراد بی گناه یا افرادی که دیدگاه های متفاوتی دارن قربانی میشن، این ذهنیت رو ایجاد میکرد که تقدس اخلاقی ایالات متحده در حال زیر سوال رفتن هست.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در فیلم Syriana 2005 سیا، شاهزاده ای عرب رو میکشه چون فکر میکنه تروریست هست، درحالیکه اون روشنفکری غرب دیده و طرفدار اصلاحات سرمایه داری و دموکراتیک بود. این قتل، تصویر از بین بردن بهترین امید برای تغییر مثبت در خاورمیانه هست.
در فیلم JFK 1991 الیور استون نشون میده که سیا ممکنه در قتل رئیس جمهور کندی نقش داشته باشه چون دولتش بیش از حد چپگرا شده بود.
در فیلم Scorpio 1973 سازمان مامور خودش رو میکشه فقط چون بیش از حد از عملیات مخفی خبر داره.
در فیلم The Bourne Identity 2002 سیا قصد داره دیکتاتور سابق آفریقایی، نیکوانا رومبوسی رو بکشه چون تهدید کرده فعالیت های غیر قانونی سازمان رو افشا میکنه.
در فیلم Jason Bourne Trilogy 2000 اینطور نشون داده میشه که سیا شبکه ای از مامورهای قاتل رو در سراسر جهان داره. بورن دچار فراموشی میشه تا روانی از بار گناه قتل ها محافظت بشه و وقتی به یاد میاره که به عنوان قاتل برنامه ریزی شده، علیه سازمان می ایسته و برنامه ی ترور رو افشا میکنه.

در فیلم In The Lone of Fire 1993 شخصیت جان مالکوویچ یا میتچ لیری، یک قاتل سیا هست که بعد از فروپاشی روانی قصد داره رئیس جمهور آمریکا رو بکشه.
این فیلم ها نشون میدن که ترورهای سازمانی نه فقط قربانی های بی گناه رو میگیرن بلکه سلامت روانی مامورها رو هم نابود میکنن. پیام ضمنیشون اینه که سازمان هایی که ترور رو به عنوان ابزار سیاست به کار میگیرن، باید آماده باشن که این اقدامات درنهایت علیه خودشون برگرده. به زبان ساده، هالیوود از سیا نه فقط به عنوان سازمانی خطرناک بلکه به عنوان نهادی که با ترور بی گناهان و نابودی روان مامورانش، خودش رو به ورطه ی سقوط کشونده به تصویر کشیده میشه.
نوع دیگه ای از بازنمایی منفی سیا در هالیوود، نشون دادن سازمان سیا به عنوان نهادی هست که پر از مامورهای سرکشه.

فیلم ها بارها سیا رو به عنوان نهادی نشون دادن که مامورانش بدون نظارت کافی عمل میکنن. همکاران خودشون رو به خطر میندازن و حتی امنیت کشور رو تهدید میکنن. خیلی از فیلم هایی که سیا رو قاتل تصویر میکنن، همزمان در این دسته ی سرکش هم قرار میگیرن.
در فیلم Three Days of the Condor 1975 رابرت ردفورد در نقش تحلیلگر سیا، جو ترنز هست. اون بعد از برگشت از ناهار، همه ی همکارهاش رو مرده میبینه. وقتی درخواست کمک میکنه، مامورهای اعزامی قصد کشتنش رو دارن. درنهایت مشخص میشه یک بخش سرکش در سیا میخواد اونو حذف کنه چون به طور تصادفی، نقطه ی مخفی برای کنترل منابع نفت خاورمیانه رو کشف کرده.
در فیلم آماتور 1981 جان ساویج در نقش تحلیلگر سیا، چارلز هلر ظاهر میشه. نامزدش در حمله ی تروریستی کشته میشه و چون سازمان حاضر نیست تروریست ها رو بکشه، با افشای اسناد غیر قانونی سیا، سازمان رو مجبور میکنه که اونو آموزش بدن تا خودش انتقام بگیره. این اسناد شامل تلاش احتمالی سیا برای ترور نخست وزیر کویت هست.
در فیلم Clear and Present Danger 1994 هرچند جک رایان و مدیر سیا تصویر مثبتی دارن اما معاون عملیات یعنی رابرت ریتر و مشاور امنیت ملی جیمز کارتر، به عنوان شخصیت های منفی نشون داده میشن.

به جز این موارد، نمونه های مختلفی از فیلم هایی رو میشه دید که مامورهای سرکش یا بخش های فاسد درون سازمان رو به عنوان تهدید اصلی نشون میدن.
این روایت ها تاکید میکنن که خطر اصلی از درون سازمان میاد یعنی مامورهایی که خارج از کنترل عمل میکنن، عملیات غیرقانونی انجام میدن و حتی همکارهای خودشون رو قربانی میکنن. به زبان ساده، هالیوود سیا رو نه فقط به عنوان سازمانی قاتل بلکه به عنوان نهادی پر از عناصر سرکش به تصویر میکشه که بیشتر شبیه تهدید داخلی هست و قرار نیست از امنیت، چندان هم محافظت کنن.
این روایت ها به این موضوع دامن میزنن که خطر اصلی از درون سازمان میاد یعنی مامورهایی که خارج از کنترل عمل میکنن، دروغ میگن و عملیات غیر قانونی انجام میدن یا حتی حاضرن همکارهای خودشون رو قربانی کنن.
فیلم آماتور که در این مطلب بهش اشاره شد، اخیرا یک نسخه ی جدید با بازی رامی ملک ازش منتشر شد که لزوما فروش دندونگیری هم نداشت. این فیلم، نسخه ی جدید فیلمی هست که در سال 1981 ساخته شد و در تاریخ بازنمایی سیا جای مهمی داره. درواقع آماتور یکی از اولین نمونه هایی بود که سازمان رو با عنصر سرکش نشون داد یعنی تحلیلگری که به خاطر بی اعتمادی به سیا، خودش رو به قاتل تبدیل میکنه.
ریشه های تاریخی تصویر "سرکش"
در واقعیت، سیا زیر نظر شورای امنیت ملی و کمیته های اطلاعاتی سنا و مجلس فعالیت میکنه اما تاریخ پر از شکاف های نظارتی هست. در سال 2009، دایان فاینستاین، رئیس کمیته ی اطلاعات سنا، سیا رو به نقض قانون متهم کرد چون کنگره رو از برنامه ی ترور مخفی مطلع نکرده بود.
در سالهای 1947-61، طبق پژوهش دیوید بارت، نظارت کنگره بسیار غیررسمی بود و هیچ مدرکی از اطلاع رسانی سیا درباره ی عملیات مخفی قبل از ماجرای خلیج خوک ها وجود نداره.
در سال 1947، سیمور هرش گزارش داد که سیا به طور غیرقانونی شهروندهای آمریکایی رو تحت نظر داشته. در دهه ی 1970، یادداشت ویلیام کلبی به هنری کسینجر درباره ی تلاش های سیا برای براندازی دولت های خارجی و ترور رهبران، منجر به تشکیل کمیته ی کلیسا شد که اعلام کرد نظارت بر سیا بیش از حد سهل انگارانه بوده.
این تاریخچه ی واقعی از شکاف های نظارتی و عملیات مخفی، به هالیوود سوژه داده تا سیا رو به عنوان سازمانی پر از مامورهای سرکش به تصویر بکشه. درواقع، روایت های سینمایی و واقعی همدیگه رو تقویت کردن؛ فیلم ها براساس ترس عمومی ساخته شدن و افشاگری های تاریخی، این ترس رو واقعی تر جلوه دادن.
این تصویر بعد از افشاگری های واترگیت، گزارش های کمیته ی کلیسا و اسناد پنتاگون درست شد. ترس ضد دولتی آمریکایی ها روی چهره ی سیا انداخته شد؛ سازمانی که هم میترسوند و هم هیجان درست میکرد چون میتونست سوژه ی خودش رو پیدا کنه و بکشه.
سیدنی پولاک، کارگردان فیلم Three Days of the Condor در مصاحبه ای در سال 1976 گفت انتشار فیلم دقیقا همزمان با گزارش های کمیته ی کلیسا بود و همین باعث شد منتقدها اون رو تفسیر سیاسی درباره ی ماهیت سرکش سیا بدونن. پولاک تاکید کرد که سیا بیش از حد خودمختار شده و سیستم نظارت و توازن کار نمیکنن. درنتیجه حتی اگر فیلم قبل از افشاگری ها ساخته شده بود، در ذهن مخاطب، تصویر سینمایی و تاریخ واقعی به هم گره خوردن و شهرت سرکش سیا تثبیت شد.
در فیلم Scorpio 1973 برت لنکستر در نقش کراس، یک قاتل سیا هست که میخواد بازنشسته بشه و وقت بیشتری با همسرش بگذرونه. سازمان تصمیم میگیره شاگردش اسکورپیو رو علیهش قرار بده چون کراس بیش از جد از عملیات مخفی خبر داره.
اسکورپیو فریب میخوره و استادش رو میکشه. کراس پیش بینی میکنه که خودش هم وقتی دیگه مفید نباشه، قربانی میشه. در پایان، اسکورپیو هم به دست تک تیرانداز کشته میشه؛ یعنی سازمان حتی شاگرد تازه کار رو هم حذف میکنه.
درواقع این دسته از فیلم ها نشون میدن که سیا نه فقط دشمنانش رو حذف میکنه بلکه مامورهای خودشو هم وقتی کارشون تموم شد، قربانی میکنه. طبیعتا همچین تصویری، سازمان سیا رو به عنوان نهادی بی رحم و بی وفا نشون میده.
سازمان از نیروها و دارایی های خودش مراقبت نمیکنه
در فیلم Spy Game 2001 تام بیشاپ با بازی برد پیت، در چین دستگیر میشه چون به طور مستقل وارد زندان شده تا زن مورد علاقه اش رو آزاد کنه. دولت آمریکا حاضر نیست اون رو نجات بده چون ممکنه توافق تجاری با چین به خطر بیوفته و چون بیشاپ خودسرانه عمل کرده.
سیا حتی از مربی سابقش اطلاعات میخواد تا توجیهی برای رها کردن بیشاپ پیدا کنه. درنهایت مربی سابق، خودش به طور سرکشانه عمل میکنه و بیشاب چند دقیقه قبل از اعدام، نجات میده.
در اینجا عملیات سرکشی به عنوان حرکتی قهرمانانه دیده میشه چون سازمان سیا به عنوان یک سازمان بی وفا ظاهر شده.
در فیلم Body of Lies 2008 لئوناردو دی کاپریو در نقش مامور میدانی عربی زبان و راسل کرو به عنوان بوروکرات لانگلی ظاهر میشه. دی کاپریو یک دارایی دستگیرشده رو میکشه تا هویت خودش رو محفوظ نگه داره. اون یک تاجر بی گناه رو بدون اطلاعاتش به عنوان طعمه ی تروریست جا میزنه تا تروریست واقعی رو پیدا کنه، که در نهایت باعث اعدام اون مرد میشه.
در این فیلم، مامورهای سازمان دارایی ها و افراد بیگناه رو مثل ابزار مصرفی استفاده و دور میندازن بدون اینکه به هزینه ی انسانی کارشون اهمیتی بدن.
ریشه ی تاریخی این تصویر به چند الگوی رفتاری سازمان برمیگرده. اگر مامورهای سیا دستگیر بشن، دولت آمریکا معمولا وضعیت اونها رو علنی نمیکنه تا ماموریت یا روابط دیپلماتیک آسیب نبینن. همین باعث شده تصور بشه که سازمان، نیروهای خودش رو رها میکنه یا حتی علیه اونها اقدام میکنه.
به عنوان نمونه های تاریخی، دو مامور سیا در دهه ی 1950 به دست چین دستگیر شدن و تا دهه ی 1970 آزاد نشدن. دولت آمریکا هرگز وضعیت اونها رو علنی نکرد اما پشت صحنه، سازمانشون حقوق و افزایش حقوقشون رو ادامه داد و خانواده هاشون رو همراهی کرد.
نیکلاس دوجموویچ، تاریخ نگار سیا تاکید میکنه که عدم اعلام وضعیت با عدم مراقبت واقعی فرق داره.
به زبان ساده، سینما اغلب سیا رو به عنوان سازمانی بی وفا تصویر میکنه که مامورها و دارایی هاشون رو قربانی میکنه اما تاریخ نشون میده واقعیت پیچیده تر هست. سازمان گاهی در ظاهر سکوت میکنه ولی در پشت صحنه حمایت هایی انجام میده.
جمع بندی
بخش زیادی از اطلاعاتی که درمورد سازمان سیا میدونیم عمدتا توسط خود سازمان در دسترس عموم قرار گرفته تا تصویر عمومیش رو مدیریت کنه. سیا سازمانی بسته است و کارکنانش معمولا حتی درباره ی اطلاعات پایه سکوت میکنن. ارتباطات با عوامل هالیوود اغلب تلفنی بوده و حالت کتبی نداشته و ردپای اسناد کمی باقی مونده و خیلی از اسناد سیا از قانون آزادی اطلاعات معاف هستن.
وقتی چیس برندون، مسئول ارتباطات و سرگرمی سیا در سال 2006 بازنشسته شد، همه ی مدارک و شماره ها رو با خودش برد و به این ترتیب، دوره ی 1995 تا 2006 تقریبا بدون سند مونده.
تاریخ سیا در هالیوود، بیشتر تاریخ شفاهی هست و این هم با مشکل سکوت یا بی میلی افراد هالیوود به گفت و گو با پژوهشگرها مزید بر علت میشه که داده های کمی برای تحلیل وجود داشته باشه.