نمادشناسی حس تعلق
4 ساعت پیش · · خواندن 9 دقیقه
احساس تعلق در ادبیات و هنر کلاسیک، اغلب نه به صورت مستقیم، بلکه به کمک زبانی استعاری و سرشار از نمادها بروز پیدا کرده. در ظاهر، با طیفی از نمادهای حماسی و ملی گرایانه رو به رو هستیم اما هدف این مطلب، بررسی نمادهای مجرد و جهان شمول تری هست که ممکنه در خواب همه ی آدم ها ظاهر بشه.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در هنر رنسانس، میوه ها و گیاهان هرگز تصادفی انتخاب نمیشدن. اونها زبانی نمادین بودن که برای بیان مفاهیمی عمیق، از جمله احساس تعلق در سطوح مختلف، به کار میرفتن. این تعلق میتونست به یک جامعه ی دینی، یک خاندان، یک ایده ی انسانی یا حتی یک چرخه ی کیهانی باشه.
بعضی از میوه ها به خاطر روایت های مذهبی و اساطیری، بار سنگینی از معنا داشتن و احساس تعلق به یک نظام اعتقادی رو القا میکردن.
انار، یکی از خاص ترین این نمادهاست. در نقاشی های رنسانس، بخصوص در کارهای ساندرو بوتیچلی و لئوناردو داوینچی که مریم مقدس و مسیح کودک رو نشون میده، انار شکافته با دانه های قرمز دیده میشه. این تصویر به طور شفاهی نماد اشتیاق مسیح و خون ریخته شده اش و همچنین رستاخیز هست و به این ترتیب، تعلق به ایمان مسیحی رو بازنمایی میکنه. علاوه بر این، انار ریشه در اساطیر یونان باستان به عنوان نماد باروری و ازدواج هم داره و اون رو به پیوندهای خویشاوندی مرتبط میکنه.
خوشه های انگور در نقاشی هایی مثل تولد سنت جان باپتیست اثر اورسولا مادالنا کاچا، به وضوح به فداکاری مسیح و شراب مقدس آیین عشای ربانی اشاره دارن و به این ترتیب، تعلق به جامعه ی افراد مومن رو تداعی میکنه.
سیب، گلابی و به در بازنمایی های داستان آدم و حوا در باغ عدن مورد استفاده قرار میگیره. میوه ی ممنوعه به شکل های مختلفی ترسیم شده و سیب، گلابی و به، نه فقط نماد گناه نخستین هستن بلکه روایت شروع دلبستگی انسان به سرزمین و بهشت گمشده رو نشون میدن.
گلها هم زبانی پیچیده داشتن که همزمان به فضایل اخلاقی، جایگاه اجتماعی و مفاهیم انتزاعی اشاره میکردن. رز سفید، نماد پاکی، و رز قرمز نماد شور و اشتیاق مسیح، هر دو به شدت با مریم مقدس و مسیح مرتبط بودن و احساس تعلق به یک جهان بینی معنوی رو منتقل میکردن.
گل نیلوفر و زنبق، به عنوان نمادهای پاکی و باکرگی، بخصوص در صحنه های بشارت که فرشته ی جبرئیل به مریم بشارت میده ظاهر میشن. حضور این گل ها در نقاشی های مذهبی، تعلق مریم به مقام والای الهی و پاک دامنی رو نشون میده.
میخک در پرتره های رنسانس، بخصوص در دست نامزدها یا زوج های جوان، به عنوان نماد عشق و دلبستگی زمینی ظاهر میشد و تعلق فرد به همسر یا معشوق خودش رو نشون میداد.
حضور گل ها و گیاهایی مثل بنفشه، مینا و توت فرنگی در حاشیه ی نسخه های خطی و نقاشی های مذهبی، نه تنها به خاطر زیبایی، بلکه به عنوان بازتابی از تعلق به طبیعت و جهان ملموس بود.
فارغ از معنی مذهبی، میوه ها و گیاهان میتونستن نماینده ی جایگاه اجتماعی و ثروت هم باشن.
مرکبات مثل پرتقال، لیمو و ترنج، در باغ های اشرافی رنسانس و ویلاهای باشکوه ایتالیا کاشته میشدن و به عنوان نماد تجمل، قدرت و جایگاه اجتماعی عمل میکردن. وجودشون در یک نقاشی یا یک باغ، تصویری از تعلق صاحب اثر به طبقه ی نخبه و ثروتمند جامعه بود.
نقش برجسته های الهام گرفته از دوران رنسانس که با گلدسته های انبوهی از میوه ها مثل انگور، انار و کاج، گلها و برگ ها تزئین میشدن، در حوض ها و باغ های رنسانس دیده میشد. این گلدسته ها که از نمادهای باروری، چرخه ی فصول و امید به رستاخیز بودن، تعلق به میراث کلاسیک و آرمان های انسانی رو تداعی میکردن. برای مثال، یک حوض مرمری متعلق به قرن 15 میلادی با نقش گلدسته هایی که از دهان شیرها خارج میشد، در عین حال که نماد نگهبانی و پاک کنندگی هست، با استفاده از این نقوش گیاهی، به تداوم حیات و آرمان های زیبایی شناسی دوران باستان اشاره داره.
حیوانات و حس تعلق
سگ رو میشه یکی از مهم ترین نمادها در این دسته دونست که در هنر رنسانس، به کرار مورد استفاده قرار گرفته.
این نماد در پرتره های زوج های جوان و همچنین در نقاشی هایی با مضامین ازدواج به کار میرفت و اشاره ای به مفهوم وفاداری داشت. برای مثال در تابلوی ونوس اوربینو اثر تیتیان، سگ خوابیده ی کوچکی در کنار ونوس، نماد وفاداری زناشویی تعبیر میشه.
از دوره ی رنسانس به بعد، همراهی سگ ها با افراد ثروتمند در پرتره ها بسیار رایج شد و تصویری از تعلق فرد به طبقه ی اشراف بود چرا که فقط این افراد میتونستن به همچین موجودی به عنوان حیوان خانگی، توجه کافی رو نشون بدن. استفاده از نژادهای کوچک و پرزینت مثل پاپیون که به اسپانیل تیتیان هم معروفه، در آثار تیتیان، به نوعی نماد ظرافت و جایگاه والای صاحب اثر بود. نقاشایی مثل تیتیان و بعدها ون دایک، ولاسکز و روبنس با قرار دادن سگ ها، علاوه بر به تصویر کشیدن وفاداری، عنصری از صمیمیت و طنز رو به پرتره ها اضافه میکردن.
در کنار سگ، نوع دیگری از حیوانات هم در هنر رنسانس ظاهر شدن که نماد نوعی تعلق سیاسی و بین المللی بودن. جمع آوری و نمایش حیوانات نادر از قاره های آفریقا، آسیا و آمریکا در دربارهایی مثل دربار مدیچی در فلورانس، به نمادی پررنگ از قدرت، نفوذ و شبکه های تجاری گسترده ی این خاندان تبدیل شد. این حیوانات که گاها به عنوان هدایایی دیپلماتیک رد و بدل میشدن، تعلق و اتصال این خاندان ها رو به دنیای فراتر از اروپا نشون میدادن و به نوعی در خدمت مشروعیت بخشیدن به جایگاه سیاسی شون بود.
پرتره های گیاهان و حیوانات که به دست هنرمندهایی مثل یاکوپو لیگوتزی برای خاندان مدیچی خلق شدن، هم برای لذت شخصی و هم به عنوان منبعی برای دانش طبیعت گرایانه کاربرد داشت.
حیوانات بعضا با مفاهیم دینی و اساطیری گره خورده بودن که حس تعلق به یک نظام اعتقادی یا ارزش های اخلاقی رو تداعی میکردن. سگ در معنایی فراتر از وفاداری زمینی، در بعضی از کارها به عنوان موجودی با ادراکی فراتر از انسان به تصویر کشیده میشد که میتونست اتفاقات ماورایی رو درک کنه، مثل نقاشی چشم انداز قدیس آگوستین از ویتوره کارپاچو.
مرغ مینا یا گلدفینچ، در تابلوی مدونای مرغ مینا از رافائل، به خاطر افسانه ای که در خلالش، خاری از تاج مسیح بر میداره، نماد رستگاری و فداکاری مسیح هست و تعلق به ایمان مسیحی رو بازنمایی میکنه.
طاووس به خاطر این باور که گوشتش هرگز فاسد نمیشه، در نقاشی های مذهبی مثل صحنه های میلاد مسیح، نماد رستاخیز و زندگی جاودان بود. البته در بعضی زمینه های دیگه، طاووس نماد غرور و تکبر هم به شمار میرفت.
قاقم یا ارمین، در پرتره ای از لئوناردو داوینچی به اسم بانویی با قاقم، نماد پاکدامنی هست، هرچند بعضیا عقیده دارن که این تصویر، همچنین اشاره ای به لقب لودوویکو اسفورزا، حامی هنر و معشوقه ی نقاشی شده داره که به نشان قاقم مفتخر شده.
بارزترین نماد تعلق در جهان روم باستان، گرگ ماده بود. اسطوره ی بنیادین روم یعنی داستان رموس و رومولوس که به دست یک گرگ ماده شیر داده شدن، گره خورده. نقش این نماد، فراتر از یک روایت تاریخی بود و به عنوان یک نیای اسطوره ای مشترک، برای همه ی رومی ها عمل میکرد.
گرگ ماده به عنوان مادر نمادین بنیانگذاران روم، احساس هویت ملی و میهنی رو بین اقوام و طبقات مختلف امپراتوری وسیع روم درست میکرد.
گرگ حیوانی درنده و نماد قدرت بود. رومی ها با انتساب این ویژگی ها به اجدادشون، روی قدرت نظامی و برتری ذاتی خودشون تاکید میکردن. شیر خوردن از گرگ به معنی ارث بردن قدرت و شجاعتش بود.
گرگ، حیوان مقدس مارس یا خدای جنگ بود و به این ترتیب، جایگاه الهی و حمایت خدایان رو برای روم و مردمش تداعی میکرد.
حتی نمادهایی مثل شاخه ی زیون که در بازی های المپیک به برنده ها داده میشد، میتونست بازنمایی از همبستگی انسان ها باشه. شاخه ی زیتون که از طرف زئوس به هراکلس رسیده بود، به عنوان زنجیره ای که انسان ها رو به آرمانی متعالی پیوند میداد عمل میکرد.
کلمه ی پیتاس به معنی تعلق و تعهد پرشور، یکی از مهم ترین فضایل رومی بود که نسبت به خدایان، میهن و خانواده، بخصوص والدین مطرح میشد. این مفهوم در هنر به صورت الهه ای مجسم میشد که گاه با لک لک، نماد نیکی به والدین همراه میشد و تصویری از وفاداری و دلبستگی عمیق فرد به ساختارهای سنتی جامعه ی روم بود.
در اسطوره شناسی کلاسیک، حس تعلق از طریق نمادهایی بازنمایی میشه که در خدمت تعریف هویت جمعیه. در یونان، این کار به کمک پرستش نیاکان مشترک و خدایان حافظ شهر و مشارکت در آیین های مدتی تعریف میشد. در روم، گرگ ماده به عنوان نیای مشرک و نماد قدرت الهی و فضیلت پیتاس به عنوان تعلق به خانواده و میهن، نقش کلیدی داشتن.
در هنر کلاسیک غرب، مفهوم خانه، بارزترین نماد برای احساس تعلقه و معانی عمیقی رو نشون میده. نقاشی های نقاشان هلندی قرن هفدهم، مثل اثر پیتر د هوخ، حیاط خانه ای در دلفت، خونه رو به عنوان فضایی سرشار از آرامش و نظم به تصویر میکشه. در این فضا، نظافت و آراستگی، که با نماد جارو در گوشه ای از نقاشی پررنگ شده، نمادی از یک خانواده ی ایده آله. این نگرش با رساله های اخلاقی اون دوره که خونه رو قلمروی زن ها و محل تربیت بچه ها معرفی میکردن همپوشانی داشت.
با این وجود، نماد خانه در هنر میتونه بازتابی از محدودیت ها هم باشه. در دوره ی رنسانس، تصویر زن در خانه یا پشت پنجره، نمادی از محصور بودنش در قلمرو خصوصی و هویتی بود که صرفا با نقش همسری و مادری تعریف میشد. مجموعه ی آثار زن و خانه از لوئیز بورژوا، این مفهوم رو به چالش میکشه و نشون میده.
نمادهایی مثل خانه، باغ، معشوق و طبیعت که در غزلیات و نقاشی های کلاسیک به کرار مورد استفاده قرار گرفته، نمادهایی بسیار کلی درمورد مفهوم تعلق هستن.
در هنر رنسانس، احساس تعلق در قالب طیفی از نمادهای بصری ظاهر شده که به دو شکل کلی بروز پیدا کرده که هویت جمعی و فردی رو توصیف میکنه. هنر در این دوره ابزاری بود برای نمایش دلبستگی به گروه های اجتماعی بزرگتر مثل خانواده، شهر یا حرفه و همزمان، تعریف و نمایش هویت فرد که درون این ساختارها قرار گرفته.
شاید بارزترین نماد تعلق، استفاده از نشانه های خانوادگی یا شهری بر روی اشیاء و بناها بود. این نشانه ها بر روی سینی و حتی دیوار کاخ و صندوق های جهیزیه درج میشدن و هویت و جایگاه اجتماعی یک خانواده رو به رخ میکشیدن و تعلق افراد به اون خاندان خاص مشخص میشد.
به طور مثال یک سینی زایمان که برای خاندان مدیچی ساخته شده بود نه تنها تولد یک بچه رو جشن میگرفت بلکه عملا تعلق این فرد به یک خاندان قدرتمند رو اعلام میکرد.
در شهرهایی مثل ونیز، آیین های عمومی با استفاده از اشیاء نمادین مثل پرچم ها، تابلوها و مجسمه های قدیسان حامی، به ابزار هویت جمعی و ایجاد همبستگی بین شهروندها کمک میکردن. این آیین ها، تعلق به یک جامعه ی مدنی رو تقویت میکردن.