از بین نقاشی‌هایی که یکی دو ماه اخیر کشیدن، این دوتا رو بیشتر دوست داشتم و میشه گفت هر دوتاشون هم شامل ترکیب‌های اتفاقی بودن. 

سال‌ها پیش، قبل از اینکه شروع به کشیدن نقاشی دیجیتال کنم، پالت رنگم خیلی شبیه این دو نقاشی بود. زمینه رو سیاه میکردم تا اتمسفرسازی موجزتری صورت بگیره و جزئیات رو بهتر به نمایش بذاره. 

رنگ سفید معمولا زود تموم میشد پس ازش برای ساخت طیف های روشن استفاده نمیکردم. اما سیاه رو میشد با رنگ‌هایی که اضاف می اومدن و استفاده ی چندانی نداشتم ترکیب کرد و طیف ها و لایه های مختلفی به زمینه اضافه کرد. 

ابزارهای دیجیتال، بهم این فرصت رو داد تا چارت رنگم رو تغییر بدم و به سمت طیف هایی برم که درست کردن‌شون برام سخت بود یا مواد لازم برای ساختش رو نداشتم، منجمله طیف های مختلف صورتی، خاکستری، آبی های روشن و امسال هم با برنامه‌ی art rage انواع رنگ‌های متالیک رو به صورت اغراق شده و غالب به نقاشی هام اضافه کردم. 

 

این دو نقاشی، برام حس بازگشت به گذشته رو داره، با این تفاوت که الان دستم برای انتخاب سوژه بازتره و میتونم نمادهای مختلف رو با جزئیات زیاد، به نقاشی اضافه کنم. یکی از ایده آل‌هام، نقاشی ناکترن بوده و حالا که از کشیدن نقاشی های رنگ روشن و زمینه‌های نقره‌ای سیر شدم، شاید بهتر باشه دوباره ناکترن رو امتحان کنم. 

 

یه ویژگی مشترک این دو نقاشی، نماد های دست ساخته است. خیارشور یا سمبوسه، دست ساخته‌ی انسانی هستن و لزوما مثل اغلب نمادهایی که این مدت استفاده کردم، چندان مجرد به حساب نمیان. اگر نتونم معنای یک نماد رو به اندازه‌ی کافی ادراک کنم، نقاشی کشیدن ازش برام سخته اما حالا درک معنای چنین نمادهایی هم برام راحت تر شده.