امروز بالاخره یه سایت خبری با رابط کاربری ایده آلم پیدا کردم و رفتم دنبال عکسایی بگردم که بشه ازشون برای نقاشی کشیدن کمک گرفت. صرفا میدونستم که عکسای ناشیانه و نه چندان با کیفیت میخوام. در نهایت با مجموعه‌ای از عکس لاشه‌ی حیوانات، اون سایت رو ترک کردم. 

 

عکس لاشه ها عموما در دو دسته قرار میگرفتن؛ عکس لاشه هایی که از شکارچی ها گرفتن و عکس لاشه هایی که توی طبیعت پیدا شدن و لزوما به طور مستقیم، توسط آدما آسیب ندیدن. 

عکس شکارچی ها به مراتب ناخوش آیندتر و خشن و غم انگیز جلوه میکردن و در کنار لاشه ها، میشد وسایلی مثل آلت قتل رو دید ولی لاشه های طبیعی، حس های متفاوت تری داشتن. خیلی هاشون شامل موجودات دریایی میشدن و کنار ساحل پیداشون کرده بودن. طبیعتا لاشه‌ی گونه های کمیاب رو بیشتر پوشش میدادن و ارزش خبری داشته. به نظرم لاشه‌ی موجودات خونگرم مثل گربه سانان، خیلی جالب تر بود. 

 

هنوز نمیدونم وقتی کشیدمشون، بهتره چجوری منتشرشون کنم چون به نظرم حتی عکس واقعیشون هم لزوما منزجر کننده نیست و وقتی نقاشیشون کنم، خیلی کمتر هم ناخوش آیند به نظر میرسن. 

 

فارغ از نقاشی، جست و جو برای پیدا کردن این عکسا جالب بود. اون گربه سان ها فارغ از دوربین عکاسای حیات وحش و زاویه های پرغرور و رفتارهای شکارچی گونه‌شون، حس معصومانه ای داشتن. توی طبیعت تجزیه میشدن و از اون موجود شکارچی با غرایز خاصش، بدنی زیبا مونده بود که به سمت تجزیه شدن میرفت.