سناریوی مورد تایید هالیوود و قتل شارون تیت| قسمت پنجم
2 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه
بین کریستوفر جونز، جی سیلبرگ و چهره ی پولانسکی، شباهت خاصی وجود داره. هرچند که رابطه ی شارون با کریستوفر جونز رو نمیشه تایید کرد. صرفا همین شباهت ظاهری، میتونه توصیفی از سلیقه ی شارون و نوعی رقابت عاشقانه باشه که ممکنه به تدریج ایجاد شده باشه.

اگر کریستوفر جونز زودتر این ادعا رو میکرد، ممکن بود انگشت اتهام رو به طرف خودش بچرخونه. در زمان قتل، جامعه در شوک از جنایت های منسون بود و هر کسی که به نوعی با شارون ارتباط داشت زیر ذره بین میرفت.
حتی به عنوان یک اعتراف هم برای یه آمریکایی شرم آوره که با یه زن متاهل و حامله رابطه داشته باشه. در فرهنگ عمومی آمریکا و بخصوص در دهه های اخیر، رابطه با زن متاهل، میتونه تبعات اجتماعی و رسانه ای بدی داشته باشه. جالب اینه که پولانسکی هم هیچ واکنشی نسبت به این اعتراف نشون نداده.
جنجالی ترین حرف های پولانسکی در رسانه
رومن پولانسکی در طول زندگیش، هم به خاطر کارهای سینماییش و هم به خاطر زندگی شخصیش، نقل قول هایی داشته که واکنش های شدید و بعضا جنجالی رو جلب کرده. بعضی از این حرف ها به خاطر لحن صریح، نگاه تاریک یا بی پروایی پولانسکی نسبت به خشونت و اخلاق، باعث تحریک افکار عمومی شده.
پولانسکی درباره ی خشونت در سینما میگه: اگر خشونت رو واقعی نشون ندی، اون وقت کارت غیر اخلاقی و مضره.
یعنی پولانسکی عقیده داره که خشونت باید بی پرده و بی رحمانه نشون داده بشه که حرفش چندان هم غیر منطقی نیست ولی این رویکردش باعث شده که بعضی ها کارهاش رو بیش از حد آزار دهنده بدونن.

پولانسکی درمورد شوکه کردن مخاطب میگه: من واقعا نمی دونم چی شوکه کننده است. وقتی داستان مردی رو تعریف میکنی که سرش بریده شده، باید نشون بدی چطور سرش رو بریدن وگرنه مثل گفتن یه جوک زشت بدون ضربه ی آخره.
این جمله هم باعث شد بعضی منتقدها اونو متهم به لذت بردن از خشونت کنن.
پولانسکی نقل قولی درمورد عشق داره و میگه: عشق معمولی جالب نیست، باور کن که فوق العاده کسل کننده است.
این نگاه به رابطه، مخصوصا در فیلم هایی مثل Bitter Moon باعث شد بعضی ها اونو متهم به تحقیر عشق و زن کنن.
پولانسکی درمورد همسرش شارون تیت، بعد از ماجرای قتل گفت: همه ی شما میدونید چقدر زیبا بود، اما خیلی ها نمیدونن چقدر خوب بود.
این جمله در ظاهر احساسی هست اما در فضای رسانه ای اون زمان، بعضی ها حرفش رو نوعی مظلوم نمایی تلقی کردن که با رفتارهای بعدی پولانسکی در تضاد بود.
پولانسکی درمورد کارگردان های موج نو فرانسه میگه: آدم هایی مثل تروفو، لولوش و گدار مثل بچه هایی هستن که دارن نقش انقلابی بازی میکنن. من از این مرحله عبور کردم. من در کشوری زندگی کردن که این چیزها واقعا اتفاق می افتادن.
این جمله هم باعث شد خیلی از منتقدهای فرانسوی ازش دلخور بشن و اونو متکبر و تحقیر کننده ی دیگران بدونن.
پولانسکی همیشه در مرز بین بی پروایی هنری و بی اخلاقی اجتماعی حرکت کرده و همین باعث شده که بعضی ها کارهاش رو آیینه ی ذهنی مشوش خودش بدونن.

کارگردان های موج نو فرانسه عمدتا از طبقه ی متوسط بودن و در فضای روشنفکری پاریس رشد کردن و فیلم هاشون پر از فرم های تجربی، دیالوگ های فلسفی و نقد اجتماعی بود اما بیشتر در فضای نمادین و هنری.
پولانسکی در مقابل این اتمسفر، یک کودک یهودی بازمانده از هولوکاست بود که واقعا خشونت، ترس و فروپاشی رو تجربه کرده و برای همین به نظرش موج نو، بیشتر شبیه بازی با مفاهیم بود تا اینکه بخواد نتیجه ی واقعی مواجهه با رنج باشه. خلاصه اش اینه که موج نو بیش از حد درگیر فرم و نظریه است و کارگردان ها رنج زندگی واقعی رو تجربه نکردن و نقد اجتماعیشون بیشتر شبیه ژست روشنفکریه.
پولانسکی خیلی با استعداد و باهوشه اما خیلی هم بدبینی آفرین هست و این کنجکاوی رو ایجاد میکنه که دید واقعا دنبال چیه و چه جهان بینی ای داره. این اتفاق نمی افته تا زمانی که مستقیما به آثارش رجوع کرد و داستانشون رو مورد بررسی قرار داد.
در فیلم محله ی چینی ها، درمورد فساد سیستماتیک، تجاوز، و فروپاشی حقیقت صحبت میشه. این داستان سعی داره نشون بده که حقیقت همیشه قربانی قدرت میشه و قهرمان هیچ وقت پیروز واقعی نیست. نکته ی جالب اینه که پولانسکی پایان فیلم رو عمدا تلخ کرد تا امید رو از بین ببره.
فیلم سایه نویس یا The Ghost Writer، اتمسفر سیاسی و خطر افشاگری و حقیقت گویی رو به تصویر کشیده و سعی داره نشون بده که حقیقت نویس ها هم ابزار قدرت هستن و دونستن همیشه با تهدید همراهه. فضای فیلم در جزیره ای ایزوله میگذره که نماد ذهن نویسنده هم میتونه باشه.
این فیلم اولین کاری بود که از پولانسکی دیدم و فکر میکنم واقعا خوش ساخت هست و اتمسفرسازی ماهرانه ای داشت.
فیلم مستاجر درمورد فروپاشی هویت، انزوا و جنون هست که نشون میده جامعه فرد رو له میکنه تا به تصویر مطلوب خودش تبدیل کنه. در این فیلم، آپارتمان مثل رحم تاریکی هست که شخصیت، درونش بازتولید میشه.
ویژگی مشترک این فیلم ها نوعی بدبینی فلسفی هست که سعی داره ثابت کنه جهان بی رحمه، حقیقت ثابت نیست و انسان همیشه در مرز فروپاشیه. جامعه همیشه مثل هیولایی نشون داده میشه که فرد رو میبلعه و شخصیت ها اغلب نمیدونن کی هستن و یا دارن به چیزی تبدیل میشن که نمیخوان باشن.
خشونت در کارهای پولانسکی لزوما جنبه ی فیزیکی نداره و میتونه در قالب خشونت روانی و اجتماعی هم اتفاق بیوفته.
جمع بندی بخش پنجم
در پایان این بخش لازمه دوباره یادآور شد که از نظر تاریخی و مستند، قتل شارون تیت در سال 1969 به دست اعضای فرقه ی خانواده ی منسون انجام شد و پولانسکی در زمان قتل، در خانه حضور نداشت و هیچ مدرک رسمی یا حقوقی وجود نداره که اون رو به عنوان عامل یا شریک جرم، معرفی کنه.