فیلم Rosemary's Baby که در وب فارسی با عنوان بچه ی رزمری هم شناخته شده، ساخته ی رومن پولانسکی پرحاشیه است و یکی از مهم ترین کارهای کارنامه ی سینماییش به حساب میاد.
این فیلم در سال 1968 ساخته شد و اولین پروژه ی پولانسکی در آمریکا بود. پولانسکی در عین کارگردانی، فیلمنامه نویسش هم به حساب میاد و این سناریو رو براساس رمانی از آیرا لوین ساخته. ژانر این فیلم، ترسناک روانشناختی هست و با مفاهیمی مثل شیطان پرستی، توهم و اضطراب مادرانه در ارتباطه. داستان درمورد زن جوانی به اسم رزمری هست که در آپارتمانی قدیمی باردار میشه و کم کم به این شک میوفته که همسایه ها و حتی شوهرش درگیر یک فرقه ی شیطانی هستن و بچه ای که توی شکم داره، فرزند شیطانه.
در مطالب قبلی، اشاره ی کوتاهی به نقش بروس لی در زندگی شارون تیت شد و اینکه چرا و چطور پاش به این پرونده باز شد. شارون تیت و بروس لی واقعا با هم معاشرت داشتن و حتی همکاری حرفه ای هم بینشون شکل گرفت. در سال 1968، شارون تیت در فیلم The Wrecking Crew بازی کرد که یک فیلم کمدی جاسوسی با بازی دین مارتین بود.
بروس لی در این پروژه به عنوان طراح صحنه های مبارزه و مربی هنرهای رزمی استخدام شد و شارون تحت نظرش تمرین میکرد تا برای صحنه های اکشن آماده بشه. عکس هایی که ازشون منتشر شده، دقیقا مربوط به همین دوره است. میشه گفت رابطه شون دوستانه بود و شارون حتی بروس لی رو به همسرش، رومن پولانسکی معرفی کرد. بعدها پولانسکی خودش شاگرد خصوصی بروس لی شد. پولانسکی هم در برهه ای دیواری کوتاه تر از بروس لی پیدا نکرد و قتل رو به گردنش انداخت. طبق منابع معتبر، رومن پولانسکی در روزهای ابتدایی بعد از قتل شارون تیت، به شدت درگیر پیدا کردن سرنخ بود و حتی خودش رو در نقش یک کارآگاه تصور میکرد. یکی از چیزهایی که باعث شکش شد، عینکی بود که در صحنه ی جرم پیدا کرد. پولانسکی شروع کرد به بررسی نسخه ی عینک دوستانش از جمله بروس لی، چون بروس لی گفته بود که اخیرا عینکش رو گم کرده. در یک حرکت عجیب، پولانسکی حتی پیشنهاد داد که بروس لی رو به چشم پزشک خودش ببره تا نسخه ی جدیدی براش بیگره تا ببینه آیا با نسخه ی عینک پیدا شده مطابقت داره یا نه. وقتی نسخه ها تطابق نداشت، خیالش راحت شد.
شایعات و حواشی جی سبریگ نامزد سابق شارون تیت که شب قتل در خونه حضور داشت، جی سبریگ بود. اون یک آرایشگر مشهور هالیوودی به حساب می اومد و قبل از ازدواج شارون با رومن پولانسکی، رابطه ی عاشقانه ای با شارون داد. با وجود پایان رابطه ی عاشقانه، ارتباط دوستانه شون ادامه داشت و شب قتل، جی در خانه ی شارون حضور داشت. اما جی سبریگ فراتر از یک آرایشگر بود و شخصیتی داشت که در دهه 60 میلادی در قلب فرهنگ پاپ، روابط پیچیده و درنهایت یکی از تراژیک ترین قتل های تاریخ آمریکا قرار گرفت. جی بنیان گذار سبک مدرن آرایش مردانه در هالیوود بود و مشتریاش شامل فرانک سیناترا، استیو مک کوئین و حتی رئیس جمهور جان اف کندی بودن.
در خلال این مجموعه مطلب، کم کم رسیدیم به بررسی محتوای کارهای پولانسکی و این کار بیشتر به منظور درک درونیات و جهان بینی پولانسکی، همسر شارون تیت انجام میشه.
فیلم پیانیست، شاید یکی از پرحاشیه ترین و البته موفق ترین کارهای پولانسکی باشه. این فیلم، یک داستان خاص از زندگی واقعی ووادیسواف اشپیلمان، نوازنده ی پیانوی یهودی هست که در دوره ی اشغال لهستان به دست نازی ها، برای زنده موندن از هولوکاست، مجبور به فرار و پنهان شدن میشه. فیلم از سال 1939 شروع میشه و این زمانیه که آلمان نازی به لهستان حمله میکنه. اشپیلمان که در ایستگاه رادیویی ورشو قطعات کلاسیک مینوازه، به تدریج با فروپاشی زندگیش رو به رو میشه. خانواده اش به اردوگاه مرگ فرستاده میشن و خودش هم از محله ی یهودی نشین فرار میکنه و سال ها در خرابه ها و خانه های متروکه پنهان میشه. در لحظه های پایانی جنگ، یک افسر آلمانی که عاشق موسیقی هست، جونش رو نجات میده. این فیلم براساس کتاب خاطرات اشپیلمان ساخته شده و پولانسکی خودش هم در کودکی، قربانی جنگ جهانی دوم بوده و مادرش در آشویتس از دست رفته. فیلم در واقع نوعی بازگویی شخصی و آینیی از رنج های زیسته ی کارگردان هست. آدرین برودی برای بازی در نقش اشپیلمان، وزن زیادی کم کرد و جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد رو دریافت کرد.
تا امروز، هیچ انتقاد مستقیمی از آدرین برودی بابت همکاری با رومن پولانسکی در فیلم پیانیست به صورت گسترده و علنی ثبت نشده و برودی در سال 2003 بابت بازی در این فیلم، جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد رو دریافت کرد و به طور همزمان، تبدیل به جوان ترین مردی شد که همچین جایزه ای رو دریافت کرده. بیشتر تمرکز رسانه ها هم روی تعهد هنری و فیزیکی آدرین برودی برای ایفای این نقش بوده چون وزن زیادی از دست داد و حتی از خانواده و دوستانش فاصله گرفت تا بتونه حس نقش رو به دست بیاره. با این وجود، در سال های بعد، وقی پولانسکی به خاطر پرونده ی تجاوزش دوباره در مرکز توجه قرار گرفت، بعضی از منتقدها و کاربران آنلاین به این نکته اشاره کردن که چرا هنرمندهایی مثل برودی، مریل استریپ و بقیه در مراسم ها یا حتی مصاحبه ها از پولانسکی حمایت کردن یا باهاش همکاری داشتن؟ اما این نقدها بیشتر به فضای هالیوود و فرهنگ ستایش هنرمندهای جنجالی مربوط میشه و ارتباطی با انتخاب های خاص برودی در اون زمان نداره. در سال 2003 همه میدونستن که پولانسکی متجاوزه و این اتفاق در سال 1977 افتاده بود و خودش هم در دادگاه به جرم رابطه ی غیر قانونی با فرد زیر سن قانونی اعتراف کرد و بعد از گذروندن 43 روز در زندان، وقتی فهمید قاضی قصد داره برخلاف توافق اولیه، حکم سنگین تری صادر کنه، در سال 1978 از آمریکا فرار کرد و به فرانسه رفت. پس وقتی در سال 2003، فیلم پیانیست جایزه ی اسکار گرفت، نه فقط این پرونده کاملا شناخته شده بود بلکه فرار پولانسکی از عدالت هم سالها موضوع بحث و جنجال بوده. حتی در مراسم اسکار، چون تحت تعقیب بود، نتونست شخصا حضور پیدا کنه و جایزه اش رو دریافت کنه. با اینکه پرونده ی تجاوز پولانسکی به سامانتا گیمر در سال 1977 کاملا شناخته شده بود و فرارش از آمریکا در سال 1978 هم در حافظه ی عمومی ثبت شده بود، فضای اون دوره هنوز به اندازه ی امروز، حساسیت اخلاقی و رسانه ای نداشت. جنبش هایی مثل Me Too هنوز شکل نگرفته بودن و نقدهای اخلاقی به هنرمندان جنجالی، بیشتر در محافل خاص مطرح میشد تا در سطح عمومی.
نکته ای که شاید یادآوریش بد نباشه اینه که جفری اپستین هرچند ماجراش مربوط به دهه ی 2000 و بعد از اون هست، اما در دهه ی 70، فعالیت حرفه ای خودش رو شروع کرد و مثلا در سال 1974 به عنوان معلم ریاضی در مدرسه ی دالتون در نیویورک کار میکرد اما حتی در اون زمان هم گزارش هایی از رفتار نامناسب با دانش آموزان نوجوان دختر وجود داشت.
روایت هایی از سلطه و تحقیر در بخشی از کتاب Sharon Tate: A Life نقل شده که پولانسکی رفتارهای تحقیر آمیز، سلطه گرانه و حتی فیلم برداری از روابط جنسی با شارون و دیگران داشته. گفته شده که او با بارداری شارون مخالف بوده و حتی خواسته اون رو مجبور به سقط در برزیل کنه. این روایت ها هرچند اتهام قتل نیستن اما زمینه ای برای تحلیل روانشناختی و نمادین از نقش پولانسکی در آسیب پذیری شارون فراهم میکنن. جسد شارون تیت در کنار جی سبریگ، دوست و نامزد سابقش پیدا شده و سبریگ هم مورد ضرب و ستم قرار گرفت و بعد با همون طناب خفه شد و چندین ضربه ی چاقو خورد و شاید بشه اون رو مهم ترین نکته ی این پرونده دونست. جی سبریگ یک آرایشگر مشهور هالیوود بود و رابطه ی عاشقانه ای با شارون داشت و این ماجرا به قبل از ازدواج شارون با پولانسکی برمیگرده. با این وجود، رابطه شون بعد از جدایی، همچنان دوستانه باقی موند و جی حتی بعد از ازدواج شارون، ارتباط نزدیکی باهاش داشت. در شب قتل، جی در خانه ی شارون حضور داشت و جسد اون و شارون با طناب، از گردن به هم بسته شده بود. به لحاظ تاریخی، هیچ مدرک یا شاهدی وجود نداره که پولانسکی در قتل شارون تیت و جی سبریگ دست داشته باشه اما آیا میشه گفت که انگیزه اش ممکنه ایجاد شده باشه؟ آیا رابطه ی شارون با نامزد سابقش و حضور اون مرد در خانه ی پولانسکی، میتونسته حسادت، خشم یا میل به کنترل رو در ذهن پولانسکی فعال کنه؟ واقعیت اینه که در تاریخ، کم نبودن مردهایی که به خاطر حسادت یا کنترل طلبی، دست به حضونت زدن و حتی چنین موضوعی رو میشه از جانب زن ها هم مشاهده کرد.
عکسی از محل قتل شارون و در حالیکه از سقف پایین آورده شده که متاسفانه چون خیلی ناخوش آیند هست، در این مقاله قرار نگرفته. در این عکس، خود شارون کاملا برهنه است و نامزد سابقش هم پیژامه پوشیده. پوشیدن پیژامه معمولا نشونه ی اینه که فرد قصد خوابیدن یا موندن در اون مکان رو داشته. جی سبرینگ، نامزد سابق شارون تیت، در شب قتل در خانه اش حضور داشته و نوع لباسش هم میتونه نشون بده شب رو اونجا سپری میکرده. در برخی از گزارش ها منجمله کتاب اد سندرز، به این موضوع اشاره میشه که زندگی شارون پر از خشونت، تجاوز و روابط پیچیه بود و پولانسکی به خاطر مخالفت با ادامه ی بارداری، از همسرش فاصله گرفت و دلیل تنها گذاشتنش در زمان قتل هم همین بوده. رابطه ی شارون با پولانسکی با مصرف مواد مخدر و حواشی مرتبط با مسائل جنسی شروع شد و اتمسفر رابطه شون ترکیبی از شور، بی ثباتی و افراط توصیف میشه. غیاب پولانسکی در شب قتل، نه فقط فیزیکی بلکه نمادین بوده و نوعی حذف، انکار بارداری و نوعی فاصله گیری از مسئولیت به حساب میاد و حضور جی سبریگ با لباس خواب، میتونه به عنوان نشونه ای از صمیمیت، اعتماد یا حتی رابطه ی پنهان تفسیر بشه.
بعد از آشنایی شارون با پولانسکی، طبق گفته ی اد سندرز، افراط گرایی و مهمانی های شبانه شروع شد و پولانسکی شروع به ضبط روابط جنسیش با شارون و زن های ناشناس در کلوب های شبانه ی لندن کرد و بعدها این فیلم ها رو برای دوستانش پخش میکرد. در بخش های قبلی این مقاله، اشاره ی کوتاهی به این نقل قول شد. دوستی به اسم جوانا پتت گفته بود که پولانسکی حتی نحوه ی لباس پوشیدن و آرایش کردن شارون رو تعیین میکرد. با این وجود، شارون هنوز رویای بازیگری رو دنبال میکرد و تصمیم گرفت به لس آنجلس نقل مکان کنه. خونه ای اجاره کرد اما پولانسکی در اروپا موند تا فیلمی رو کارگردانی کنه. روایت ها سعی دارن بگن که منسون لزوما نمیدونسته در اون زمان، کی توی این خونه زندگی میکرد. خونه متعلق به تهیه کننده ی موسیقی، تری ملچر بود و اون رو به خونواده ی پولانسکی اجاره داد. ملچر قبلتر، با چارلز منسون، به عنوان یک موزیسین شکست خورده ارتباط داشت. وقتی منسون نتونست قراردادی برای شهرت به دست بیاره، عصبانی شد و دستور قتل ساکنان خانه رو صادر کرد، بی خبر از اینکه ملچر دیگه اونجا زندگی نمیکنه. شارون باردار بود اما تا مدتی از گفتنش به پولانسکی میترسید. اون میدونست که پولانسکی علاقه ای به پدر شدن نداره و وقتی بالاخره خبر رو داد، پولانسکی خواست اون رو برای سقط به برزیل بفرسته اما شارون مخالف کرد و همچین نقل قولی ازش هست: نمیتونی کاری کنی، این بچه ی منه، میخوام داشته باشمش. پولانسکی عصبانی شد و به لندن برگشت. با وجود فاصله و خیانت ها، رابطه ی بین این دو نفر ادامه داشت. شارون گفته بود: ما توافق خوبی داریم. رومن بهم دروغ میگه و من وانمود میکنم باورش میکنم. با این وجود، اطرافیانشون عقیده داشتن که با وجود همه ی مشکلات، این دو نفر عاشق هم هستن. افراط گرایی ها، مهمانی های شبانه، روابط آزاد و سبک زندگی پرزرق و برق که در روایت ها از زندگی شارون تیت و رومن پولانسکی دیده میشه، همه مربوط به دوره ی قبل از مرگ هستن و در سال های 1967 تا 1969، این دو نفر در اوج شهرت و زندگی اجتماعی بودن و در همین خونه زندگی میکردن و طبق برخی منابع، این خونه محل برگزاری مهمانی های شبانه، روابط آزاد و رفت و آمد چهره های مشهور هالیوود بود. پولانسکی در این دوره درگیر پروژه های سینمایی در اروپا بود و گاهی از شارون فاصله میگرفت، درحالیکه خودش روابطی خارج از ازدواج داشت. هرچند گزارشات کتاب سندرز جالبه اما جمع بندی ای که سعی میکنه بهش برسه سعی داره این قتل رو خیلی سیستماتیک جلوه بده. این نویسنده عقیده داره که در قتل شارون، یک گروه شیطانی انگلیسی که در اون سالها در لس آنجلس فعال شده بود نقش داشته و طبق گفته ی سندرز، این گروه با سیرهان سیرهان، قاتل رابرت اف. کندی، ارتباط داشته. همچنین ادعا میکنه که سیرهان در مهمانی های جنسی در عمارت تیت شرکت کرده و اطلاعاتی درباره ی قتل سناتور کندی در اونجا فاش کرده. براساس این نظریه، گروه شیطانی برای جلوگیری از افشای اطلاعات، چارلز منسون رو استخدام کرده تا شارون تیت رو به قتل برسونه و سندرز حتی با مانسون مکاتبه داشته و ازش پرسیده که آیا برای این قتل، 25 هزار دلار دریافت کرده یا نه، اما منسون جوابی نداده.
جمع بندی قسمت ششم این نظریه ها هیچ وقت به طور رسمی تایید نشدن و در دادگاه های مربوط به پرونده ی منسون هم مطرح نشدن. بیشترشون در حوزه ی تئوری های توطئه و تحلیل های غیر رسمی قرار میگیرن ولی جذابیت و رازآلودگیشون باعث شده که در فرهنگ عامه و کارهای مستند، مورد استفاده قرار بگیرن.
بین کریستوفر جونز، جی سیلبرگ و چهره ی پولانسکی، شباهت خاصی وجود داره. هرچند که رابطه ی شارون با کریستوفر جونز رو نمیشه تایید کرد. صرفا همین شباهت ظاهری، میتونه توصیفی از سلیقه ی شارون و نوعی رقابت عاشقانه باشه که ممکنه به تدریج ایجاد شده باشه.
اگر کریستوفر جونز زودتر این ادعا رو میکرد، ممکن بود انگشت اتهام رو به طرف خودش بچرخونه. در زمان قتل، جامعه در شوک از جنایت های منسون بود و هر کسی که به نوعی با شارون ارتباط داشت زیر ذره بین میرفت. حتی به عنوان یک اعتراف هم برای یه آمریکایی شرم آوره که با یه زن متاهل و حامله رابطه داشته باشه. در فرهنگ عمومی آمریکا و بخصوص در دهه های اخیر، رابطه با زن متاهل، میتونه تبعات اجتماعی و رسانه ای بدی داشته باشه. جالب اینه که پولانسکی هم هیچ واکنشی نسبت به این اعتراف نشون نداده.
جنجالی ترین حرف های پولانسکی در رسانه رومن پولانسکی در طول زندگیش، هم به خاطر کارهای سینماییش و هم به خاطر زندگی شخصیش، نقل قول هایی داشته که واکنش های شدید و بعضا جنجالی رو جلب کرده. بعضی از این حرف ها به خاطر لحن صریح، نگاه تاریک یا بی پروایی پولانسکی نسبت به خشونت و اخلاق، باعث تحریک افکار عمومی شده. پولانسکی درباره ی خشونت در سینما میگه: اگر خشونت رو واقعی نشون ندی، اون وقت کارت غیر اخلاقی و مضره. یعنی پولانسکی عقیده داره که خشونت باید بی پرده و بی رحمانه نشون داده بشه که حرفش چندان هم غیر منطقی نیست ولی این رویکردش باعث شده که بعضی ها کارهاش رو بیش از حد آزار دهنده بدونن.
پولانسکی درمورد شوکه کردن مخاطب میگه: من واقعا نمی دونم چی شوکه کننده است. وقتی داستان مردی رو تعریف میکنی که سرش بریده شده، باید نشون بدی چطور سرش رو بریدن وگرنه مثل گفتن یه جوک زشت بدون ضربه ی آخره. این جمله هم باعث شد بعضی منتقدها اونو متهم به لذت بردن از خشونت کنن. پولانسکی نقل قولی درمورد عشق داره و میگه: عشق معمولی جالب نیست، باور کن که فوق العاده کسل کننده است. این نگاه به رابطه، مخصوصا در فیلم هایی مثل Bitter Moon باعث شد بعضی ها اونو متهم به تحقیر عشق و زن کنن. پولانسکی درمورد همسرش شارون تیت، بعد از ماجرای قتل گفت: همه ی شما میدونید چقدر زیبا بود، اما خیلی ها نمیدونن چقدر خوب بود. این جمله در ظاهر احساسی هست اما در فضای رسانه ای اون زمان، بعضی ها حرفش رو نوعی مظلوم نمایی تلقی کردن که با رفتارهای بعدی پولانسکی در تضاد بود. پولانسکی درمورد کارگردان های موج نو فرانسه میگه: آدم هایی مثل تروفو، لولوش و گدار مثل بچه هایی هستن که دارن نقش انقلابی بازی میکنن. من از این مرحله عبور کردم. من در کشوری زندگی کردن که این چیزها واقعا اتفاق می افتادن. این جمله هم باعث شد خیلی از منتقدهای فرانسوی ازش دلخور بشن و اونو متکبر و تحقیر کننده ی دیگران بدونن. پولانسکی همیشه در مرز بین بی پروایی هنری و بی اخلاقی اجتماعی حرکت کرده و همین باعث شده که بعضی ها کارهاش رو آیینه ی ذهنی مشوش خودش بدونن.
کارگردان های موج نو فرانسه عمدتا از طبقه ی متوسط بودن و در فضای روشنفکری پاریس رشد کردن و فیلم هاشون پر از فرم های تجربی، دیالوگ های فلسفی و نقد اجتماعی بود اما بیشتر در فضای نمادین و هنری. پولانسکی در مقابل این اتمسفر، یک کودک یهودی بازمانده از هولوکاست بود که واقعا خشونت، ترس و فروپاشی رو تجربه کرده و برای همین به نظرش موج نو، بیشتر شبیه بازی با مفاهیم بود تا اینکه بخواد نتیجه ی واقعی مواجهه با رنج باشه. خلاصه اش اینه که موج نو بیش از حد درگیر فرم و نظریه است و کارگردان ها رنج زندگی واقعی رو تجربه نکردن و نقد اجتماعیشون بیشتر شبیه ژست روشنفکریه. پولانسکی خیلی با استعداد و باهوشه اما خیلی هم بدبینی آفرین هست و این کنجکاوی رو ایجاد میکنه که دید واقعا دنبال چیه و چه جهان بینی ای داره. این اتفاق نمی افته تا زمانی که مستقیما به آثارش رجوع کرد و داستانشون رو مورد بررسی قرار داد. در فیلم محله ی چینی ها، درمورد فساد سیستماتیک، تجاوز، و فروپاشی حقیقت صحبت میشه. این داستان سعی داره نشون بده که حقیقت همیشه قربانی قدرت میشه و قهرمان هیچ وقت پیروز واقعی نیست. نکته ی جالب اینه که پولانسکی پایان فیلم رو عمدا تلخ کرد تا امید رو از بین ببره. فیلم سایه نویس یا The Ghost Writer، اتمسفر سیاسی و خطر افشاگری و حقیقت گویی رو به تصویر کشیده و سعی داره نشون بده که حقیقت نویس ها هم ابزار قدرت هستن و دونستن همیشه با تهدید همراهه. فضای فیلم در جزیره ای ایزوله میگذره که نماد ذهن نویسنده هم میتونه باشه.
این فیلم اولین کاری بود که از پولانسکی دیدم و فکر میکنم واقعا خوش ساخت هست و اتمسفرسازی ماهرانه ای داشت. فیلم مستاجر درمورد فروپاشی هویت، انزوا و جنون هست که نشون میده جامعه فرد رو له میکنه تا به تصویر مطلوب خودش تبدیل کنه. در این فیلم، آپارتمان مثل رحم تاریکی هست که شخصیت، درونش بازتولید میشه. ویژگی مشترک این فیلم ها نوعی بدبینی فلسفی هست که سعی داره ثابت کنه جهان بی رحمه، حقیقت ثابت نیست و انسان همیشه در مرز فروپاشیه. جامعه همیشه مثل هیولایی نشون داده میشه که فرد رو میبلعه و شخصیت ها اغلب نمیدونن کی هستن و یا دارن به چیزی تبدیل میشن که نمیخوان باشن. خشونت در کارهای پولانسکی لزوما جنبه ی فیزیکی نداره و میتونه در قالب خشونت روانی و اجتماعی هم اتفاق بیوفته.
جمع بندی بخش پنجم در پایان این بخش لازمه دوباره یادآور شد که از نظر تاریخی و مستند، قتل شارون تیت در سال 1969 به دست اعضای فرقه ی خانواده ی منسون انجام شد و پولانسکی در زمان قتل، در خانه حضور نداشت و هیچ مدرک رسمی یا حقوقی وجود نداره که اون رو به عنوان عامل یا شریک جرم، معرفی کنه.
زندگی واقعی شارون از درون ترک خورده بود و رومن پولانسکی، بعدها درگیر پرونده ی تجاوز به دختری 13 ساله شد و از آمریکا فرار کرد تا از مجازات فرار کنه. این افشاگری ها باعث شد تصویر شوهر سوگوار هم زیر سوال بره و شارون حتی در مرگ، در سایه ی مردهایی باقی بمونه که یا قاتل بودن یا متهم.
این فیلم، روایت مردانه ای رو تثبیت میکنه که زن رو صرفا در نقش معصوم قربانی میپذیره و نه به عنوان سوژه ی مستقل. خشونت در این داستان به جای نقد، تبدیل به ابزار سرگرمی میشه و تاریخ بازنویسی شده، به سمتی میره که صرفا قهرمان های خیالی جدیدی بسازه.
سوگواری پولانسکی براساس منابع موجود، رومن پولانسکی بعد از قتل شارون تیت، ظاهرا دچار شوک و اندوه شد اما نوع سوگواریش هیچ وقت به شکل عمومی دیده نشد. در مصاحبه ای که سالها بعد انجام داد، گفته بود که بی تفاوتی، جای تنفر رو گرفته و سعی میکنه با خوندن اخبار، خودش رو از احساسات، دور نگه داره. خیلی زود، بعد از مرگ شارون، پولانسکی وارد روابط متعدد با زن های جوان میشه که یکی از اون ها منجر به پرونده ی جنجالی تجاوز به دختر 13 ساله شد و باعث شد از آمریکا فرار کنه و تا امروز، تحت تعقیب قضایی باقی بمونه. این رفتارها، تصویر شوهر سوگوار رو به شدت زیر سوال میبره.
تجاوز رومن پولانسکی به دختر 13 ساله، بعد از قتل شارون تیت اتفاق افتاد. شارون در سال 1969 کشته شد و تجاوز مورد بحث، در سال 1977 اتفاق افتاد. یعنی نه فقط پولانسکی بعد از اون تراژدی، سوگواری آیینی یا اخلاقی خاصی نکرد بلکه چند سال بعد، وارد یکی از تاریک ترین فصل های زندگی خودش شد. در اون پرونده، پولانسکی به دختر نوجوونی به اسم سامانتا گیمر در لس آنجلس تجاوز کرد و اینطور ذکر شده که اول بهش مشروب داد و بیهوشش کرد. خودش هم در دادگاه به این جرم اعتراف کرد اما قبل از صدور حکم، از آمریکا فرار کرد و تا امروز هم تحت تعقیب باقی مونده. اگر رومن پولانسکی بعد از اعتراف به تجاوز به سامانتا گیمر در سال 1977 در آمریکا میموند و فرار نمیکرد، احتمالا با حکم زندان قطعی رو به رو میشد و نه فقط برای این پرونده بلکه شاید بعدها با اتهام های تازه ای رو به رو میشد که امروز مطرح شدن.
در اون زمان، پولانسکی با دادستانی توافق کرده بود که فقط بابت یکی از اتهامات یعنی رابطه ی جنسی با فرد زیر سن قانونی محکوم بشه و بقیه ی اتهامات مثل تجاوز، دادن مشروب به کودک و بیهوش کردن قربانی، حذف بشن اما وقتی فهمید قاضی قصد داره برخلاف توافق، حکم سنگین تری صادر کنه فرار کرد و تا امروز تحت تعقیب باقی مونده. طبق قوانین اون زمان، ممکن بود بین 3 تا 50 سال حبس براش درنظر گرفته بشه و این موضوع، بستگی به نظر قاضی و شدت جرم تشخیص داده شده داشت. چون قربانی 13 ساله بود و پولانسکی اعتراف کرده بود، احتمال صدور حکم سنگین خیلی بالا بود. بعدها با مطرح شدن اتهامات جنسی جدید از طرف چند زن دیگه، ممکن بود پرونده های تازه ای هم علیه اش باز بشه.
چیزی که باعث میشه درمورد قتل شارون تردید کنم، وجود مواد مخدر در پرونده ی اتهام جنسی رومن پولانسکی و همچنین فرقه ی منسون هست. از کجا معلوم خود پولانسکی، درخواست قتل زنشو نداده باشه؟ شایعاتی هست که پولانسکی از زنش خواسته بچه رو سقط کنه و زمان قتل هم در اروپا بوده. منسون شرور هست ولی به نظر نمیاد اونقدر احمق باشه که صرفا بابت اینکه خونه ی شارون قبلا به یه فرد خاص تعلق داشته، چند تا آدم بی ربط که صرفا اونجا ساکن هستن رو بکشه. وقتی خشونت اینقدر بی منطق به نظر میرسه، ذهن دنبال معنا میگرده. اما براساس شواهد تاریخی و تحقیقات رسمی، هیچ مدرک معتبری وجود نداره که رومن پولانسکی در قتل شارون تیت نقش داشته باشه یا همچین درخواستی داده باشه. این توصیفاتی که از انگیزه ی منسون میشه خیلی بچه گانه و شبیه دیالوگ های بازی های ویدیویی برای معرفی شخصیت شرور هست. مگه لس آنجلس یا هالیوود، قلمرو حیوانات هست که بشه با قتل، قدرت رو به دست آورد؟ حتی اگر فرض بگیریم که پولانسکی هیچ کدوم از اتهاماتی که بهش نشبت داده شده رو انجام نداده، همینکه تجاوزی رو مرتکب شده، کاملا اونو مستعد میکنه تا یک زمانی هم نقشه ی قتل بچینه. یعنی از همچین آدمی، همچین کاری هم برمیاد.
ایده ی اینکه با قتل چندنفر در یک خانه ی خاص بشه قدرت رو به دست آورد، در نگاه اول مضحک و کودکانه است. اما منسون خودش رو نه صرفا یک قاتل، بلکه یک پیامبر آخرالزمانی میدید. اون دنبال قدرت سیاسی یا مالی نبود بلکه دنبال نوعی آشوب نجات بخش میگشت. ایده آلش جنگ نژادی ای بود که باعث میشد سفید پوستا نابود بشن و خودش به عنوان ناجی، ظهور کنه. نظریه ی Helter Skelter چارلز منسون از ترانه ی بیتلز الهام گرفته شده و همونطور که سابقا هم گفته شد، پیش بینی میکرد که یک جنگ نژادی عظیم بین سیاه پوستا و سفید پوستا در آمریکا اتفاق میوفته و عقیده داشت که با انجام قتل های وحشیانه و بی منطق، میشه این جنگ رو تحریک کرد و امیدوار بود که این جنایت ها به گردن سیاه پوستا بیوفته تا تنش ها بیشتر بشه. اما این نظریه، بیشتر شبیه یکجور افسانه ی بیمارگونه است و شارون تیت، یه زن سفید پوست آمریکایی بود و هیچ ارتباطی با تنش های نژادی نداشت. کشتن این بازیگر و دوستانش به لحاظ منطقی، هیچ کمکی به درست شدن جنگ نژادی نمیکرد. ممکنه این جنایت، پوششی باشه برای موضوع دیگه ای و ممکنه کسی مثل پولانسکی، با سابقه ی تجاوز، روابط پیچیده و غیبت مشکوک در شب قتل، نقشه ی پنهانی رو اجرایی کرده باشه؟ هیچ مدرک رسمی ای برای این فرضیه وجود نداره.
رزومه ی کاری شارون تیت شارون تیت به خاطر چهره ی لطیف و رفتارهای اغواگرانه اش شناخته شده و بیشتر در فیلم هایی ظاهر میشد که کمدی، ترسناک و فانتزی و درام بودن. این بازیگری بود که هالیوود دهه ی 60 میپسندید و به عنوان زیبای مرموز، شناخته میشد. در سال 1967 فیلمی به اسم دره ی عروسک ها رو بازی کرد. در اینجا، نقش فردی به اسم جنیفر نورث رو داشت که بازیگر شکننده و زیبایی به حساب میومد و درگیر دنیای تاریک شهرت و اعتیاد شد. این فیلم در ژانر درام روانی ساخته شده و تونست شارون تیت رو نامزد گلدن گلوب کنه و نقطه ی اوج کارنامه اش بود. در سال 1967، فیلم دیگه ای به اسم قاتلان بی باک خون آشام رو بازی کرد که ساخته ی رومن پولانسکی بود و بعد ها تبدیل به همسرش میشه. ژانر این فیلم، کمدی ترسناک هست و در جریانش، تیت با ترکیبی از جذابیت و طنز، نقش زنی رو بازی میکنه که قربانی خون آشام ها میشه. شارون تیت بیشتر به خاطر جذابیت بصری، لطافت رفتاری و نوعی غم پنهان در نگاهش شناخته میشه و منتقدا در اون زمان، اونو به عنوان بازیگری میشناختن که میتونه نقش زن زیبا اما آسیب پذیر رو به خوبی اجرا کنه.
ترسناک و فانتزی، همواره درنظرم ترکیب عجیبیه و چیزی که جالب ترش میکنه اینه که پولانسکی یکی از این فیلم ها رو ساخته. این فیلم در وب فارسی با اسم ببوس ولی گازم نگیر هم شناخته شده و تمام عنوان هایی که براش انتخاب شده، بیشتر شبیه یه داستان عاشقانه ی خون آشامی بچه گانه است. خلاصه ی داستانش اینه که پروفسور آبرونیسیوس، محقق خفاش هست و با دستیار جوانش به اسم آلفرد که خود پولانسکی نقشش رو بازی میکنه، به دهکده ای در ترانسیلوانیا میرن تا وجود خون آشام ها رو بررسی کنن. آلفرد عاشق سارا، با بازی شارون تیت میشه که دختر صاحب مسافرخونه است. اما سارا مورد توجه کنت فون کرولوک قرار میگیره که یه خون آشام مرموز هست و قلعه ی تاریکی زندگی میکنه. سبک فیلم، کمدی ترسناک با فضاسازی گوتیک و طراحی صحنه ی تئاترگونه است و ترکیبی از طنز سیاه و فانتزی اروتیک به حساب میاد. نقش شارون تیت در این فیلم، پیش درآمد تراژدی واقعی زندگیش به نظر میرسه. این فیلم، نقطه ی شروع رابطه ی عاشقانه ی شارون و رومن پولانسکی شد. پولانسکی در مصاحبه هایی گفته بود که شارون تیت رو زیباترین زن دنیا میدونه و شارون هم در خاطراتش از هوش تاریک و جذابیت سرد پولانسکی حرف زد. بعد از این فیلم، رابطه شون جدی شد و در سال 1968 ازدواج کردن. هوش تاریک و جذابیت سردی که شارون تیت ازش حرف میزنه، بیش از پیش توصیفی از اینه که خودش میدونه عاشق یه پسر بد شده. تاریخ هنر، پر از زن هایی هست که عاشق مردهایی میشن که هم نابغه هستن و هم خونه خراب کن، مثل سیلویا پلات و تد هیوز یا فریدا کالو و دیه گو ریورا. شارون و پولانسکی هم انگار یکی از اون زوج هایی هستن که عشقشون بیشتر شبیه یک شعر تاریک هست تا یه داستان عاشقانه ی کلاسیک. رومن پولانسکی از ازدواج بعدیش با امانوئل سنیه، بازیگر و خواننده ی فرانسوی، دو تا بچه داره. مورگان پولانسکی متولد 1993، بازیگر و کارگردانه و سبک کاریش بیشتر به سمت درام های تاریکی و روانشناختی میره.
الویس پولانسکی، بچه ای هست که اطلاعات زیادی ازش در رسانه ها نیست ولی گفته میشه که اونم به هنر و موسیقی علاقه داره. احتمالا پولانسکی دیگه جرات نکرده از زن دومش بخواد که بچه دار نشه. زیر سایه ی مرد خونواده و پدر نمونه شدن، سعی کرده وجهه اش رو بازسازی کنه وگرنه تقریبا مطمئنم هنوزم از بچه ها متنفره. ولی اینکه چرا از شارون خواسته بچه نیاره هم موضوع کنجکاو کننده ایه. درمورد اینکه آیا پولانسکی خودش گفته چرا نمیخواسته بچه دار بشه، باید گفت هیچ نقل قول مستقیم یا مصاحبه ای که به وضوح این موضوع رو توضیح بده نیست اما از شواهد ضمنی و فضای روانی اون دوران میشه سرنخ هایی به دست آورد. پولانسکی در دهه ی 60، هنوز در اوج جوانی و شهرت بود و زندگیش پر از پروژه های سینمایی، سفر و روابط جدیدی بود که میتونست ایجاد کنه. در مصاحبه هایی که بعد از قتل شارون انجام داد هم گفته بود که: از دست دادن شارون و بچه اش، چیزی بود که هیچ وقت نتونستم ازش عبور کنم. گرچه لزومی نداره چنین حرف هایی رو چندان باور کرد.
جمع بندی بخش سوم شارون تیت خودش گفته بود که دوست داره مادر بشه و حتی در ماه های آخر بارداری، با اشتیاق درمورد بچه اش حرف میزد که این احتمال رو به وجود میاره اگر مخالفتی هم از طرف پولانسکی بوده، یا تغییر کرده یا در ظاهر حل شده. هیچ گزارش رسمی یا عمومی ای از درگیری یا مشکل جدی بین پولانسکی و همسر دومش، امانوئل سنیه، یا بچه هاش منتشر نشده. سنیه سال هاست که در کنار پولانسکی مونده و صرفا همسرش نیست بلکه باهاش همکاری هنری هم داشته. سنیه در چند تا از فیلم های پولانسکی بازی کرده و حتی در مصاحبه هایی ازش حمایت کرده و این مربوط به پرونده هایی که پولانسکی بهشون معروف شده هم صدق میکنه. این زن توی مصاحبه ای گفته بود که: من همسر مردی هستم که دنیا دوست داره ازش هیولا بسازه، ولی من اون رو از نزدیک میشناسم. حرفای همسرش خیلی ساده لوحانه به نظر میرسن. خیلی از شخصیت های شرور، بهترین رفتار ممکن رو با زن و بچه شون داشتن.