روایت مورد تایید هالیوود و قتل شارون تیت| بخش ششم
2 اردیبهشت · · خواندن 9 دقیقه
در خلال این مجموعه مطلب، کم کم رسیدیم به بررسی محتوای کارهای پولانسکی و این کار بیشتر به منظور درک درونیات و جهان بینی پولانسکی، همسر شارون تیت انجام میشه.

فیلم پیانیست، شاید یکی از پرحاشیه ترین و البته موفق ترین کارهای پولانسکی باشه. این فیلم، یک داستان خاص از زندگی واقعی ووادیسواف اشپیلمان، نوازنده ی پیانوی یهودی هست که در دوره ی اشغال لهستان به دست نازی ها، برای زنده موندن از هولوکاست، مجبور به فرار و پنهان شدن میشه.
فیلم از سال 1939 شروع میشه و این زمانیه که آلمان نازی به لهستان حمله میکنه. اشپیلمان که در ایستگاه رادیویی ورشو قطعات کلاسیک مینوازه، به تدریج با فروپاشی زندگیش رو به رو میشه. خانواده اش به اردوگاه مرگ فرستاده میشن و خودش هم از محله ی یهودی نشین فرار میکنه و سال ها در خرابه ها و خانه های متروکه پنهان میشه.
در لحظه های پایانی جنگ، یک افسر آلمانی که عاشق موسیقی هست، جونش رو نجات میده. این فیلم براساس کتاب خاطرات اشپیلمان ساخته شده و پولانسکی خودش هم در کودکی، قربانی جنگ جهانی دوم بوده و مادرش در آشویتس از دست رفته. فیلم در واقع نوعی بازگویی شخصی و آینیی از رنج های زیسته ی کارگردان هست.
آدرین برودی برای بازی در نقش اشپیلمان، وزن زیادی کم کرد و جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد رو دریافت کرد.

تا امروز، هیچ انتقاد مستقیمی از آدرین برودی بابت همکاری با رومن پولانسکی در فیلم پیانیست به صورت گسترده و علنی ثبت نشده و برودی در سال 2003 بابت بازی در این فیلم، جایزه ی اسکار بهترین بازیگر مرد رو دریافت کرد و به طور همزمان، تبدیل به جوان ترین مردی شد که همچین جایزه ای رو دریافت کرده. بیشتر تمرکز رسانه ها هم روی تعهد هنری و فیزیکی آدرین برودی برای ایفای این نقش بوده چون وزن زیادی از دست داد و حتی از خانواده و دوستانش فاصله گرفت تا بتونه حس نقش رو به دست بیاره.
با این وجود، در سال های بعد، وقی پولانسکی به خاطر پرونده ی تجاوزش دوباره در مرکز توجه قرار گرفت، بعضی از منتقدها و کاربران آنلاین به این نکته اشاره کردن که چرا هنرمندهایی مثل برودی، مریل استریپ و بقیه در مراسم ها یا حتی مصاحبه ها از پولانسکی حمایت کردن یا باهاش همکاری داشتن؟
اما این نقدها بیشتر به فضای هالیوود و فرهنگ ستایش هنرمندهای جنجالی مربوط میشه و ارتباطی با انتخاب های خاص برودی در اون زمان نداره.
در سال 2003 همه میدونستن که پولانسکی متجاوزه و این اتفاق در سال 1977 افتاده بود و خودش هم در دادگاه به جرم رابطه ی غیر قانونی با فرد زیر سن قانونی اعتراف کرد و بعد از گذروندن 43 روز در زندان، وقتی فهمید قاضی قصد داره برخلاف توافق اولیه، حکم سنگین تری صادر کنه، در سال 1978 از آمریکا فرار کرد و به فرانسه رفت.
پس وقتی در سال 2003، فیلم پیانیست جایزه ی اسکار گرفت، نه فقط این پرونده کاملا شناخته شده بود بلکه فرار پولانسکی از عدالت هم سالها موضوع بحث و جنجال بوده. حتی در مراسم اسکار، چون تحت تعقیب بود، نتونست شخصا حضور پیدا کنه و جایزه اش رو دریافت کنه.
با اینکه پرونده ی تجاوز پولانسکی به سامانتا گیمر در سال 1977 کاملا شناخته شده بود و فرارش از آمریکا در سال 1978 هم در حافظه ی عمومی ثبت شده بود، فضای اون دوره هنوز به اندازه ی امروز، حساسیت اخلاقی و رسانه ای نداشت. جنبش هایی مثل Me Too هنوز شکل نگرفته بودن و نقدهای اخلاقی به هنرمندان جنجالی، بیشتر در محافل خاص مطرح میشد تا در سطح عمومی.

نکته ای که شاید یادآوریش بد نباشه اینه که جفری اپستین هرچند ماجراش مربوط به دهه ی 2000 و بعد از اون هست، اما در دهه ی 70، فعالیت حرفه ای خودش رو شروع کرد و مثلا در سال 1974 به عنوان معلم ریاضی در مدرسه ی دالتون در نیویورک کار میکرد اما حتی در اون زمان هم گزارش هایی از رفتار نامناسب با دانش آموزان نوجوان دختر وجود داشت.
روایت هایی از سلطه و تحقیر
در بخشی از کتاب Sharon Tate: A Life نقل شده که پولانسکی رفتارهای تحقیر آمیز، سلطه گرانه و حتی فیلم برداری از روابط جنسی با شارون و دیگران داشته. گفته شده که او با بارداری شارون مخالف بوده و حتی خواسته اون رو مجبور به سقط در برزیل کنه. این روایت ها هرچند اتهام قتل نیستن اما زمینه ای برای تحلیل روانشناختی و نمادین از نقش پولانسکی در آسیب پذیری شارون فراهم میکنن.
جسد شارون تیت در کنار جی سبریگ، دوست و نامزد سابقش پیدا شده و سبریگ هم مورد ضرب و ستم قرار گرفت و بعد با همون طناب خفه شد و چندین ضربه ی چاقو خورد و شاید بشه اون رو مهم ترین نکته ی این پرونده دونست.
جی سبریگ یک آرایشگر مشهور هالیوود بود و رابطه ی عاشقانه ای با شارون داشت و این ماجرا به قبل از ازدواج شارون با پولانسکی برمیگرده. با این وجود، رابطه شون بعد از جدایی، همچنان دوستانه باقی موند و جی حتی بعد از ازدواج شارون، ارتباط نزدیکی باهاش داشت.
در شب قتل، جی در خانه ی شارون حضور داشت و جسد اون و شارون با طناب، از گردن به هم بسته شده بود.
به لحاظ تاریخی، هیچ مدرک یا شاهدی وجود نداره که پولانسکی در قتل شارون تیت و جی سبریگ دست داشته باشه اما آیا میشه گفت که انگیزه اش ممکنه ایجاد شده باشه؟ آیا رابطه ی شارون با نامزد سابقش و حضور اون مرد در خانه ی پولانسکی، میتونسته حسادت، خشم یا میل به کنترل رو در ذهن پولانسکی فعال کنه؟
واقعیت اینه که در تاریخ، کم نبودن مردهایی که به خاطر حسادت یا کنترل طلبی، دست به حضونت زدن و حتی چنین موضوعی رو میشه از جانب زن ها هم مشاهده کرد.

عکسی از محل قتل شارون و در حالیکه از سقف پایین آورده شده که متاسفانه چون خیلی ناخوش آیند هست، در این مقاله قرار نگرفته. در این عکس، خود شارون کاملا برهنه است و نامزد سابقش هم پیژامه پوشیده.
پوشیدن پیژامه معمولا نشونه ی اینه که فرد قصد خوابیدن یا موندن در اون مکان رو داشته. جی سبرینگ، نامزد سابق شارون تیت، در شب قتل در خانه اش حضور داشته و نوع لباسش هم میتونه نشون بده شب رو اونجا سپری میکرده.
در برخی از گزارش ها منجمله کتاب اد سندرز، به این موضوع اشاره میشه که زندگی شارون پر از خشونت، تجاوز و روابط پیچیه بود و پولانسکی به خاطر مخالفت با ادامه ی بارداری، از همسرش فاصله گرفت و دلیل تنها گذاشتنش در زمان قتل هم همین بوده.
رابطه ی شارون با پولانسکی با مصرف مواد مخدر و حواشی مرتبط با مسائل جنسی شروع شد و اتمسفر رابطه شون ترکیبی از شور، بی ثباتی و افراط توصیف میشه.
غیاب پولانسکی در شب قتل، نه فقط فیزیکی بلکه نمادین بوده و نوعی حذف، انکار بارداری و نوعی فاصله گیری از مسئولیت به حساب میاد و حضور جی سبریگ با لباس خواب، میتونه به عنوان نشونه ای از صمیمیت، اعتماد یا حتی رابطه ی پنهان تفسیر بشه.
بعد از آشنایی شارون با پولانسکی، طبق گفته ی اد سندرز، افراط گرایی و مهمانی های شبانه شروع شد و پولانسکی شروع به ضبط روابط جنسیش با شارون و زن های ناشناس در کلوب های شبانه ی لندن کرد و بعدها این فیلم ها رو برای دوستانش پخش میکرد.
در بخش های قبلی این مقاله، اشاره ی کوتاهی به این نقل قول شد. دوستی به اسم جوانا پتت گفته بود که پولانسکی حتی نحوه ی لباس پوشیدن و آرایش کردن شارون رو تعیین میکرد. با این وجود، شارون هنوز رویای بازیگری رو دنبال میکرد و تصمیم گرفت به لس آنجلس نقل مکان کنه. خونه ای اجاره کرد اما پولانسکی در اروپا موند تا فیلمی رو کارگردانی کنه.
روایت ها سعی دارن بگن که منسون لزوما نمیدونسته در اون زمان، کی توی این خونه زندگی میکرد. خونه متعلق به تهیه کننده ی موسیقی، تری ملچر بود و اون رو به خونواده ی پولانسکی اجاره داد. ملچر قبلتر، با چارلز منسون، به عنوان یک موزیسین شکست خورده ارتباط داشت. وقتی منسون نتونست قراردادی برای شهرت به دست بیاره، عصبانی شد و دستور قتل ساکنان خانه رو صادر کرد، بی خبر از اینکه ملچر دیگه اونجا زندگی نمیکنه.
شارون باردار بود اما تا مدتی از گفتنش به پولانسکی میترسید. اون میدونست که پولانسکی علاقه ای به پدر شدن نداره و وقتی بالاخره خبر رو داد، پولانسکی خواست اون رو برای سقط به برزیل بفرسته اما شارون مخالف کرد و همچین نقل قولی ازش هست: نمیتونی کاری کنی، این بچه ی منه، میخوام داشته باشمش.
پولانسکی عصبانی شد و به لندن برگشت.
با وجود فاصله و خیانت ها، رابطه ی بین این دو نفر ادامه داشت. شارون گفته بود: ما توافق خوبی داریم. رومن بهم دروغ میگه و من وانمود میکنم باورش میکنم.
با این وجود، اطرافیانشون عقیده داشتن که با وجود همه ی مشکلات، این دو نفر عاشق هم هستن.
افراط گرایی ها، مهمانی های شبانه، روابط آزاد و سبک زندگی پرزرق و برق که در روایت ها از زندگی شارون تیت و رومن پولانسکی دیده میشه، همه مربوط به دوره ی قبل از مرگ هستن و در سال های 1967 تا 1969، این دو نفر در اوج شهرت و زندگی اجتماعی بودن و در همین خونه زندگی میکردن و طبق برخی منابع، این خونه محل برگزاری مهمانی های شبانه، روابط آزاد و رفت و آمد چهره های مشهور هالیوود بود.
پولانسکی در این دوره درگیر پروژه های سینمایی در اروپا بود و گاهی از شارون فاصله میگرفت، درحالیکه خودش روابطی خارج از ازدواج داشت.
هرچند گزارشات کتاب سندرز جالبه اما جمع بندی ای که سعی میکنه بهش برسه سعی داره این قتل رو خیلی سیستماتیک جلوه بده. این نویسنده عقیده داره که در قتل شارون، یک گروه شیطانی انگلیسی که در اون سالها در لس آنجلس فعال شده بود نقش داشته و طبق گفته ی سندرز، این گروه با سیرهان سیرهان، قاتل رابرت اف. کندی، ارتباط داشته. همچنین ادعا میکنه که سیرهان در مهمانی های جنسی در عمارت تیت شرکت کرده و اطلاعاتی درباره ی قتل سناتور کندی در اونجا فاش کرده.
براساس این نظریه، گروه شیطانی برای جلوگیری از افشای اطلاعات، چارلز منسون رو استخدام کرده تا شارون تیت رو به قتل برسونه و سندرز حتی با مانسون مکاتبه داشته و ازش پرسیده که آیا برای این قتل، 25 هزار دلار دریافت کرده یا نه، اما منسون جوابی نداده.
جمع بندی قسمت ششم
این نظریه ها هیچ وقت به طور رسمی تایید نشدن و در دادگاه های مربوط به پرونده ی منسون هم مطرح نشدن. بیشترشون در حوزه ی تئوری های توطئه و تحلیل های غیر رسمی قرار میگیرن ولی جذابیت و رازآلودگیشون باعث شده که در فرهنگ عامه و کارهای مستند، مورد استفاده قرار بگیرن.