در مطالب قبلی، اشاره ی کوتاهی به نقش بروس لی در زندگی شارون تیت شد و اینکه چرا و چطور پاش به این پرونده باز شد. 
شارون تیت و بروس لی واقعا با هم معاشرت داشتن و حتی همکاری حرفه ای هم بینشون شکل گرفت. در سال 1968، شارون تیت در فیلم The Wrecking Crew بازی کرد که یک فیلم کمدی جاسوسی با بازی دین مارتین بود.

بروس لی در این پروژه به عنوان طراح صحنه های مبارزه و مربی هنرهای رزمی استخدام شد و شارون تحت نظرش تمرین میکرد تا برای صحنه های اکشن آماده بشه. 
عکس هایی که ازشون منتشر شده، دقیقا مربوط به همین دوره است. میشه گفت رابطه شون دوستانه بود و شارون حتی بروس لی رو به همسرش، رومن پولانسکی معرفی کرد. بعدها پولانسکی خودش شاگرد خصوصی بروس لی شد. 
پولانسکی هم در برهه ای دیواری کوتاه تر از بروس لی پیدا نکرد و قتل رو به گردنش انداخت. طبق منابع معتبر، رومن پولانسکی در روزهای ابتدایی بعد از قتل شارون تیت، به شدت درگیر پیدا کردن سرنخ بود و حتی خودش رو در نقش یک کارآگاه تصور میکرد. یکی از چیزهایی که باعث شکش شد، عینکی بود که در صحنه ی جرم پیدا کرد. پولانسکی شروع کرد به بررسی نسخه ی عینک دوستانش از جمله بروس لی، چون بروس لی گفته بود که اخیرا عینکش رو گم کرده. 
در یک حرکت عجیب، پولانسکی حتی پیشنهاد داد که بروس لی رو به چشم پزشک خودش ببره تا نسخه ی جدیدی براش بیگره تا ببینه آیا با نسخه ی عینک پیدا شده مطابقت داره یا نه. وقتی نسخه ها تطابق نداشت، خیالش راحت شد.

شایعات و حواشی جی سبریگ
نامزد سابق شارون تیت که شب قتل در خونه حضور داشت، جی سبریگ بود. اون یک آرایشگر مشهور هالیوودی به حساب می اومد و قبل از ازدواج شارون با رومن پولانسکی، رابطه ی عاشقانه ای با شارون داد. با وجود پایان رابطه ی عاشقانه، ارتباط دوستانه شون ادامه داشت و شب قتل، جی در خانه ی شارون حضور داشت. 
اما جی سبریگ فراتر از یک آرایشگر بود و شخصیتی داشت که در دهه 60 میلادی در قلب فرهنگ پاپ، روابط پیچیده و درنهایت یکی از تراژیک ترین قتل های تاریخ آمریکا قرار گرفت. 
جی بنیان گذار سبک مدرن آرایش مردانه در هالیوود بود و مشتریاش شامل فرانک سیناترا، استیو مک کوئین و حتی رئیس جمهور جان اف کندی بودن. 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 


 


جی برند Sebring International رو راه اندازی کرد که خدمات آرایشگری لوکس برای مردان ارائه میداد. 
با وجود پایان رابطه با شارون، ارتباط دوستانه شون ادامه داشت و شب قتل هم یکی از قربانی های اصلی بود. 
بعضی منابع غیر رسمی ادعا کردن که جی ارتباطاتی با محافل زیر زمینی یا افراد بانفوذ داشته اما هیچ مدرک رسمی برای این ادعاها وجود نداره. شایعاتی درباره ی حسادت یا رقابت پنهان بین او و پولانسکی هم مطرح شده مخصوصا با توجه به نحوه ی پیدا شدن اجساد. بعضی از نظریه پردازهای قتل خانواده ی منسون، جی رو نماد فرهنگ هالیوودی میدونستن که هدف حمله قرار گرفته. 
ابیگل فولگر تنها زن قربانی غیر از شارون بود و حضور در خانه بیشتر به خاطر رابطه اش با فرایکوفسکی بود. ابیگل وارث شرکت قهوه فولجر و فعال اجتماعی و روشنفکر به حساب می اومد. 


ابیگل در رابطه با ووتک فراسکوفسکی، نویسنده و فیلم نامه نویس لهستانی بود که اون شب در خانه حضور داشت و یکی از قربانی ها بود. اون ها با هم زندگی میکردن و رابطه شون هرچند پیچیده اما به لحاظ احساسی جدی بود. 
فکر میکنم هیچ نیازی نبود که جی رو به محافل مخفی ربط بدن چون میشه این قتل رو به راحتی به حسادت و تعهدات غیر شفافی که بین شارون و پولانسکی هست نسبت داد. 
خیلی از روایت های رسمی، با تمرکز روی فرقه ی منسون و انگیزه های هلیتر اسکلتر، پیچیدگی های عاطفی و روابط درونی بین شارون، جی و پولانسکی رو نادیده گرفتن. 
بعضی منابع غیر رسمی یا تئوری های توطئه، جی رو به عنوان کسی که نقش محافظ یا واسطه ی پنهان داشته معرفی میکنن اما این بیشتر از جنس خیالپردازی رسانه ای هست تا واقعیت مستند. 
رابطه ی شارون و پولانسکی، بخصوص در ماه های آخر، پر از فاصله، جدایی و شاید نوعی سردی بود. پولانسکی در اروپا بود و شارون در ماه های آخر بارداری، تنها در لس آنجلس و حضور جی در خانه، در کنار شارون، شاید نشونه ای از پناه بردن به گذشه است یا حتی نوعی اعتراض به غیبت پولانسکی. 


بعضی از نظریه پردازها عقیده دارن که چارلز منسون و پیروانش، فقط ابزار بودن و قتل ها بخشی از یک نمایش بزرگتر برای ترسوندن یا پاکسازی نماد های خاص از فرهنگ هالیوود به حساب می اومدن. در این روایت ها، جی سبریگ، به عنوان کسی که به محافل خاص زیبایی، قدرت و شاید حتی روابط پنهان دسترسی داشته، هدف قرار گرفته. 
اون نه فقط آرایشگر افراد بانفوذ بود بلکه در محافل شبانه ی خاصی حضور داشت که گاهی با شایعاتی درباره ی روابط جنسی، مواد مخدر یا حتی آیین های مخفی همراه بود. البته هیچ مدرک رسمی برای این ادعاها وجود نداره اما فضای دهه ی 60، پر از رمز و رازه. 
بعضی از تحلیلگرا عقیده دارن قتل شارون و همراهانش نه فقط یک جنایت بلکه نوعی آیین قربانی سازی میدونن.

رابطه ی ابیگیل و فراسکوفسکی 
شواهدی از وجود نوعی تنش، فاصله ی عاطفی و شاید نارضایتی، در ماه های آخر رابطه ی این دو وجود داشته که نه لزوما دراماتیک اما از نوع فرسایش تدریجی هست. 
ابیگیل فولگر، وارث ثروت شرکت قهوه ی فولگر، زنی روشنفکر و فعال اجتماعی بود. اون درگیر فعالیت های خیریه و ضد جنگ بود و از نظر فکری و فرهنگی، بسیار مستقل به حساب می اومد. 


وویتک فرایکوفسکی، نویسنده و فیلمساز لهستانی، دوست رومن پولانسکی بود و به واسطه ی همین ارتباط وارد محافل هالیوود شد. 
گزارش هایی وجود داره که ابیگیل در ماه های آخر زندگیش، از سبک زندگی وویتک، بخصوص درمورد مصرف مواد مخدر و بی نظمی های رفتاری نارضایتی داشت. بعضی دوستانش گفته بودن که اون قصد داشت رابطه شون رو تموم کنه ولی هنوز در خانه ی شارون تیت، با اون زندگی میکرد. 
گزارش هایی از دوستان و اطرافیان فرایکوفسکی وجود داره که نشون میده این نویسنده، درگیر مصرف مواد مخدر بود و این موضوع، در ماه های آخر زندگیش، بیشتر هم شد. سبک زندگیش، شامل مهمانی های شبانه، مصرف مواد و بی نظمی رفتاری بود. 
جی با وجود حضور در محافل شبانه ی هالیوود، بیشتر به عنوان یک چهره ی حرفه ای و منظم شناخته میشد و هیچ گزارش معتبری از درگیری شدیدش با مواد وجود نداره. شارون تیت، برخلاف تصویر عمومی از ستاره های دهه ی 60، زندگی نسبتا آروم تری داشت و با توجه به اینکه در زمان قتل باردار بوده، هیچ نشونه ای از مصرف مواد در زندگیش گزارش نشده.

مستندات بیشتری درمورد اتمسفر فرقه 
در مستند Chaos: The Manson Murders و کتاب هرج و مرج، نوشته ی تام انیل، روایت رسمی قتل های خانواده ی منسون زیر سوال میره. برخلاف نظریه ی معروف وینسنت بوگلیوسی که میگفت چارلز منسون با الهام از ترانه ی Helter Skelter و توهمات آخرالزمانی، قصد داشت با این قتل ها جنگ نژادی راه بندازه، انیل عقیده داشت که واقعیت میتونه پیچیده تر و تاریک تر باشه. 


منسون در سال های جوانیش در محله ی هیپی نشین هایت اشبری سان فرانسیسکو زندگی میکرد که محل آزمایش های مخفیانه ی CIA  روی  LSD بود. این آزمایش ها بخشی از یک پروژه ی فوق محرمانه بودن که هدفشون بررسی تاثیر مواد روان گردان روی ذهن انسان و امکان کنترل فردی بود. آنیل حدس میزنه که منسون ممکنه قربانی یا حتی محصول این آزمایش ها بوده باشه. 
آنیل مدارکی پیدا کرده که نشون میده خانواده ی منسون با قاچاقچی های مواد مخدر و حتی بعضی ماموران دولتی ارتباط داشته و این ارتباط ها ممکنه انگیزه ی واقعی قتل ها رو شکل داده باشن و صرفا نشات گرفته از توهمات منسون نباشن. 
همچنین این فرد عقیده داره که پلیس لس آنجلس ممکنه اطلاعاتی رو پنهان کرده باشه و روایت رسمی پرونده، بیشتر برای آرام کردن افکار عمومی ساخته شده. 
گرچه لزومی نداره که هر جنایت هولناکی حتما به پروژه های مخفی دولتی ربط داشته باشه. مواد مخدر به اندازه ی کافی میتونه آدم ها رو به مرزهای غیر قابل تصور برسونه و درمورد سازنده ی مستند هم، کاملا قابل درکه که ارول موریس و تام انیل از اون تیپ آدم هایی هستن که عاشق انتقادای ضد سیستمی و تئوری ساختن هستن و میدونن که همچین حرفایی در آمریکا، طرفدارهای خاص خودشو داره. 
دکتر جولی وست، روانپزشکی که روی LSD تحقیق میکرد ادعا کرده بود که میتونه خاطرات واقعی رو با خاطرات جعلی جایگزین کنه. انیل عقیده داره که حضور همزمان منسون و وست در هایت اشبری نمیتونه تصادفی باشه، حتی اگر هیچ مدرکی برای ملاقات مستقیمشون وجود نداشته باشه. استفاده ی زیاد منسون از LSD برای جذب پیروانش، به نظر خیلی ها، نشونه ای از تاثیر احتمالی این آزمایش هاست که به پروژه ی کاندیدای منچوری و کنترل ذهن مشهور شده و ایده اش ساخت یک عروسک خیمه شب بازی یا قاتل برنامه ریزی شده است که ماهیتش نشات گرفته از ترس های دوره ی جنگ سرده. 
در اواخر دهه ی 60، دولت آمریکا با جنبش های ضد فرهنگی و حقوق مدنی خیلی زاویه پیدا کرد و برنامه ای به دست FBI طراحی شد تا گروه های چپگرا و هیپی ها رو بی ثبات و بدنام کنن. انیل نمیگه که دولت مستقیما قتل ها رو طراحی کرده ولی احتمال میده که به منسون اجازه داده شده تا هرکاری خواست بکنه تا جامعه از جنبش های آزادی خواه بترسه.

مامور آزادی مشروط منسون، راجر اسمیت، با وجود شش بار دستگیری منسون، هیچوقت آزادیش رو لغو نکرد و حتی براش نامه ی حمایت نوشت. پلیس لس آنجلس هم در روزهای اول، قتل های تیت و لابیانکا رو به هم ربط نداد، با وجود اینکه شباهت خیلی زیادی بین الگوی هر دو قتل بود. حتی بعد از دستگیری 26 نفر در مزرعه ی اسپان، همه به خاطر اشتباه در تاریخ حکم آزاد شدن و آنیل میگه که: "کسی میخواست این گروه بیرون بمونه."
در پایان این مستند، مصاحبه ای با بابی بوسولی، قاتل گری هینمن نشون داده میشه که انگیزه ی قتل رو خیلی ساده تر از چیزی که هست نشون میده. 
بابی بوسولی توضیح میده که چارلز منسون مستقیما دستور داده و مشکلاتی درمورد یک معامله ی مواد مخدر به هم خورده وجود داشته. 
در این داستان، منسون باور داشت که هینمن پول یا دارایی هایی داره که خانواده باید بهشون دسترسی داشته باشه و منظورش از خانواده هم خود فرقه است. در ادامه، یک معامله ی مواد مخدر که بوسولی با کمک هینمن داشته خراب میشه و این تنش ها تشدید میشن. همچنین گفته میشد که هینمن ارثی حدود 20 هزار دلار به دست آورد و منسون میخواست این پول رو داشته باشه. 
درواقع قتل هینمن، اولین قتل رسمی خانواده ی منسون بود و به نوعی مسیر رو برای قتل های تیت و لابیانکا هموار کرد.
گری هینمن عضو رسمی خانواده ی منسون نبود اما ارتباط نزدیکی با بعضی از اعضا داشت که این بخصوص از طریق دایره ی دوستان هیپی و موسیقی دوستش اتفاق می افتاد. 
هینمن یک معلم موسیقی و شیمیدان بود که در جمع های ضد فرهنگی لس آنجلس رفت و آمد میکرد. گفته میشه که گاهی مواد مخدر به دوستاش میداد و اعضای فرقه رو هم راحت به خونه اش راه میداد. 
همین نزدیکی باعث شد که منسون تصور کنه هینمن پول یا منابعی داره که میتونه در خدمت خانواده باشه. 
جمع بندی این مستند به این سمت میره که بگه این قتل بیشتر نتیجه ی حماقت و تصمیمات غیر منطقی بوده ولی به نظر میرسه که کسی که به تیت حمله کرده، اون و گذشته اش رو خیلی خوب میشناخته و حتی میدونسته کی اون شب توی خونه است و یکیشون معشوق سابق تیت هست. 
حتی قتل جنجالی دیگه ی گروه منسون که اتفاقا اونا هم هالیوودی بودن، میتونه انتخاب خود پولانسکی بوده باشه تا خودشو کمتر متهم جلوه بده و از دست دو نفر دیگه که ازشون خوشش نمی اومده هم راحت بشه و تمام قتل ها به صورت سفارشی اتفاق افتاده باشن. اما این آخرین احتمالی هست که درمورد این مجموعه قتل مطرح شده یا بهتره بگم حتی توی بدبینانه ترین گزارش ها هم به عنوان یک حدس، مطرح نشده. 
اگر به قتل هایی که این گروه در دوره های زمانی مختلف انجام دادن دقت کنید، عمدتا یک ربطی به هالیوود دارن منجمله دونالد شیا، بدل کار هالیوودی و کارگر مزرعه ی اسپان، یعنی جایی که خانواده ی منسون زندگی میکردن. گفته میشه که منسون به شیا مشکوک بود که میخواد خانواده رو از مزرعه بیرون بندازه و شاید به پلیس خبر داده باشه. قتل این فرد با خشونت زیادی انجام شد و جسدش سالها بعد پیدا شد. 
این رو بذارید در کنار قتل گری هینمن که هرچند مستقیما در صنعت فیلم نبود ولی در حلقه های هنری حضور داشت و موسیقیدان هم به حساب می اومد. شاید منسون واقعا به کشتن هرفردی که به نحوی با این صنعت ارتباط داشت علاقه نشون میداد و کافی بود کمی بهش پول داده بشه تا دست به هر کاری بزنه. 
لابیانکاها که در شب های اصلی قتل مورد بحث کشته شدن ولی این دو ارتباط خاصی با هالیوود نداشتن. با این وجود، این قتل ها هم میتونن هدفمند بوده باشن و صرفا ادامه ی یک نقشه ی آخرالزمانی یا تقلید از شب قبل نباشن. 
بعضی منابع میگن که خانه ی لابیانکاها به طور تصادفی انتخاب شده چون اعضای فرقه شبگردی میکردن اما به نظر میرسه که خانواده ی منسون، از قبل اون منطقه رو میشناختن و حتی ممکنه لنو لابیانکا رو به واسطه ی روابط تجاری یا اجتماعی از قبل میشناختن. 
صحبت اینه که از کجا معلوم که پولانسکی با لابیانکا مشکل نداشته و اونا رو به عنوان یک حواس پرتی، به لیست قربانی ها اضافه نکرده؟ 
براساس منابع رسمی، هیچ مدرک یا نشونه ای وجود نداره که رومن پولانسکی با لئو و رزمری لابیانکا خصومت شخصی داشته باشه یا در طراحی قتلشون نقش داشته باشه. لابیانکاها یک زوج نسبتا معمولی بودن. لنو یک تاجر مواد غذایی و رزمری یک زن موفق در حوزه ی پوشاک بود. 
دستگیری اعضای فرقه ی منسون حدود یک ماه بعد از قتل های لابیانکا اتفاق افتاد اما نه به خاطر خود قتل ها بلکه به خاطر حماقتی که درمورد دزدیدن یک ماشین انجام دادن. 
تا چند ماه بعد، پلیس هنوز قتل های تیت و لابیانکا رو به هم مرتبط نمیدونست اما درنهایت با شهادت لیندا کاسابیان و اعترافات سوزان اتیکنز در زندان، پلیس تونست ارتباط بین قتل ها و فرقه ی منسون رو کشف کنه.

محاکمه ی رسمی در سال 1970 شروع شد و درنهایت منسون و اعضای اصلی فرقه به حبس ابد محکوم شدن. 
لیندا کاسابیان اعتراف کرد که هیچکس در فرقه، جرات مخالفت با منسون رو نداشت. "هیچکس هیچوقت با خواسته های منسون مخالفت نمیکرد. همه میخواستن هرکاری براش انجام بدن."
سوزان اتکینز اول در زندان و پیش یکی از هم‌بندی هاش به اسم ویرجینیا گراهام اعتراف کرد که توی قتل ها همکاری کرده. گفته که شارون تیت برای جون بچه اش التماس میکرد ولی اعضای فرقه، راحت کشتنش. 
همین اعتراف غیر رسمی باعث شد پلیس سرنخ هایی از ارتباط فرقه با قتل ها پیدا کنه و بعدا در دادگاه هم مورد استناد قرار گرفت. 
چارلز منسون در تاریخ 19 نوامبر 2017 در سن 83 سالگی در زندان ایالتی کالیفرنیا به خاطر ایست قلبی و عوارض ناشی از سرطان روده مرد. 
منسون تقریبا نیم قرن از عمرش رو در زندان بود و تا آخر عمرش هم هیچوقت آزاد نشد. درابتدا به اعدام محکوم شد اما بعد از لغو مجازات اعدام در کالیفرنیا در سال 1972، حکمش به حبس ابد تغییر کرد. حتی بعد از مرگش هم دعواهایی روی جسد و میراثش بین اطرافیان و طرفدارهای سابقش به وجود اومد. 
چالز منسون تا آخر عمرش طرفدارهای خاص خودشو داشت و هنوز هم افرادی هستن که به شخصیتش علاقه دارن. 
منسون در زندان، نامه های عاشقانه و هدیه هایی رو از طرفداراش دریافت میکرد و حتی در سالهای آخر عمرش، زنی به اسم آفتون برتون که خودش رو ستایشگر معنوی منسون میدونست، تلاش کرد تا باهاش ازدواج کنه.

حرف های منسون درمورد پولانسکی 
منسون در طول سالهای زندان، بارها حرف زد اما لزوما این حرف ها اعتراف رسمی به حساب نمیان. حرف هاش بیشتر ترکیبی از طفره رفتن، فلسفه بافی و گاهی تهدیدهای مبهم بود. یه مورد خاص هست که به رومن پولانسکی مربوطه و تونست خیلی ها رو شوکه کنه. 
توی یکی از جلسه های آزادی مشروط در سال 1986، منسون گفته بود که اگر آزاد بشه، میخواد بره فرانسه چون کسی اونجا هست که ازش ناراحته.

اشاره ی منسون به پولانسکی بود که از سال 1978 در فرانسه زندگی میکرد و از آمریکا فراری بود. منابع نزدیک به زندان گفته بودن که منسون از اینکه پولانسکی، شب قتل ها در خانه نبود، ناراحت و عصبانی بوده و حتی گفته بود که میخواست کار رو تموم کنه. 
منسون کسی رو به طور مستقیم متهم نکرد و همیشه سعی داشت بگه که خودش قربانی سیستم شده و گاهی حتی ادعا میکرد که هیچکس رو نکشته و صرفا فکر کرده. 
رومن پولانسکی، به ندرت مستقیما درمورد چارلز منسون حرف زده و وقتی هم حرف زد، بیشتر تمرکزش روی ابراز حس درد و فقدان بابت قتل شارون تیت بوده. 
در مصاحبه ای با نشریه ی آلمانی Spiegel در سال 2013، پولانسکی گفته بود که "اغلب با خودم فکر میکردم چطور از اون دوره عبور کردم. باید لحظه ای میرسید که دیگه بهش فکر نکنم. تنها چیزی که واقعا آرامش می آورد، زمان بود."
بعد از مرگ منسون در سال 2017، پولانسکی هیچ بیانیه ی عمومی منتشر نکرد. وکیلش هارلند براون گفت که پولانسکی هنوز نتونسته به آمریکا برگرده تا از قبر شارون تیت و بچه اش دیدن کنه چون به خاطر پرونده ی قضایی خودش، هنوز تحت تعقیبه. 
گفته شده که پولانسکی بعد از شنیدن خبر مرگ منسون، بیشتر دچار اندوه شده تا اینکه مثلا به آرامش برسه. 
پولانسکی هیچوقت مستقیما منسون رو متهم نکرد یا درباره ی انگیزه هاش تحلیل نکرد که این رفتار، در تناقض با کارآگاه بازی ای بود که درابتدا برای پیدا کردن قاتل راه انداخت.

داستان از زاویه ی دید تکس واتسون 
تکس واتسون با نام کامل چارلز دنتون واتسون یکی از اعضای اصلی و خطرناک فرقه ی منسون بود که نقش کلیدی در قتل های تیت و لابیانکا داشت. 
اون متولد تگزاس و دانش آموز ممتاز، ورزشکار، و رهبر گروه جوانان کلیسا بود. در یکی از دانشگاه های تگزاس درس خوند و عضو انجمن برادری بود و بعد از نقل مکان به کالیفرنیا، جذب فرهنگ هیپی و موسیقی روانگردان شد. 
در لس آنجلس به طور اتفاقی با دنیس ویلسون عضو گروه Beach Boys آشنا شد و به واسطه ی ویلسون، با چارلز منسون و اعضای فرقه در مزرعه ی اسپان آشنا شد. در ادامه به سرعت تبدیل به دست راست منسون شد و در اجرای قتل ها نقش عملی داشت. 
این فرد، شخصا مسئول قتل شارون تیت، جی سبرینگ و بقیه بود و به عنوان رهبر عملیاتی قتل ها شناخته میشه. در سال 1971 به اعدام محکوم شد اما مثل بقیه، بعد از لغو مجازات اعدام در کالیفرنیا، حکمش به حبس ابد تغییر کرد. 
تا الان 18 بار درخواست آزادی مشروط داده که همگی رد شدن. در زندان ازدواج کرد، صاحب چهار بچه شد و حتی یک موسسه ی مذهبی راه اندازی کرد. 
تکس واتسون هنوز زنده است و در زندان به یک مسیحی دوباره متولد شده تبدیل شد، کشیش شد ولی با وجود این تغییرات، باز هم نتونست بقیه رو فریب بده و به آزادی مشروط برسه. اون حتی نامه های مذهبی مینویسه، کتاب منتشر کرده و در جلسه های آزادی مشروط، با چهره ای آرام و فروتن ظاهر میشه. دادستان ها، خانواده ی قربانی ها و خیلی از روانشناس ها عقیده دارن که این تغییرات بیشتر از جنس نمایش و تاکتیک دفاعی هستن و واتسون هیچ وقت به طور کامل، مسئولیت روانی و اخلاقی جنایت های خودشو قبول نکرده و در جلسه های آزادی مشروط هم بیشتر از درد خودش حرف زده تا درد قربانی ها که این هم در نوع خودش عجیبه و نشون میده این فرد به رغم اینکه دوست داره نقش آدم خوبی رو بازی کنه اما تا حد زیادی در نشون دادن همدلی، عقیمه. 
تکس واتسون در حال حاضر 79 سالش هست.

کابوس قتل
در سال 1968، یکسال قبل از قتل ها، شارون تیت در مصاحبه ای با خبرنگار درمورد یک کابوس بسیار واضح صحبت کرد و گفته بود که در خانه ی خودش در سیلو درایو خواب دیده "مردی وارد خونه میشه، من و جی سبرینگ رو میبنده و ما رو میکشه."
اون حتی گفت که در خواب، جسد خودش رو دیده که روی پله ها افتاده و گلوش بریده شده که این صحنه به شکل وحشتناکی با صحنه ی واقعی قتلش شباهت داشت. 
ممکنه که قاتل از همین خواب برای طراحی ماجرای قتل استفاده کرده باشه. هرچند خوب کارگردانیش کرده و یه جلوه ی سینمایی تر بهش بخشیده. 
منسون شیفته ی نمادها، پیام های پنهان و روایت های آخرالزمانی بود. به شدت تحت تاثیر موسیقی بیتلز بود و باور داشت که پیام هایی مخفی در آهنگ ها هست که بهش دستور میدن. پس اینکه بخواد از یک رویای پیش گویانه مثل خواب شارون تیت الهام بگیره، کاملا در چارچوب ذهن پارانوئید و نمادگرای خودش میگنجه. 
طبق گزارش های رسمی پزشکی قانونی و منابع معتبر، نشونه ای از تجاوز جنسی به شارون تیت در شب قتل وجود نداره. با اینکه جسدش برهنه پیدا شد و صحنه ی قتل به شدت خشونت بار و نمادین بود، بررسی های کالبدشکافی و شهادت های پزشکی قانونی نشون دادن که علت مرگ، ضربه های متعدد چاقو به ناحیه ی قفسه ی سینه و پشت بوده که باعث خونریزی شدید و مرگ شده.

افکار عجیب پولانسکی 
یکی از عکس های معروف مربوط به این اتفاق، عکسی از رومن پولانسکی هست که کنار در ورودی خونه زانو زده و قاتل ها با خون شارون تیت، کلمه ی خوک رو روی در نوشته بودن. 
این کلمه به دست سوزان اتکینز، یکی از اعضای فرقه نوشته شد و منسون از خوک به عنوان نمادی برای طبقه ی مرفه، فاسد و بی خبر استفاده میکرد. 
عکس به دست جولیان واسر برای مجله ی لایف گرفته شده و گفته میشه پولانسکی از واسر خواسته بود عکس هایی از صحنه ی قتل بگیره تا به یک روان بین بده تا شاید بتونه از ارتعاشات عکس ها سرنخی از قاتلها پیدا کنه. 
تا امروز هیچ گزارش رسمی یا مستند عمومی منتشر نشده که دقیقا بگه روانبینی که رومن پولانسکی عکس های صحنه ی قتل رو بهش نشون داد، چی گفته یا پیش بینی کرده. 
توی یکی از نقل قول های به جا مونده از شارون، اون درمورد بچه اش میگه: "امیدوارم بچه ام زیباترین و سالم ترین بچه ی دنیا باشه... یا شاید این خواسته کمی زیاده روی باشه؟"
در روزهای اول، چون صحنه ی قتل عجیب و نمادین بود، بعضی رسانه ها به طور غیر مستقیم پولانسکی رو درگیر فرض کردن و این بخصوص به خاطر فیلم بچه ی رزمری بود که در قسمت های قبلی، درموردش صحبت شد. بعدها خود پولانسکی گفت که احساس میکرد متهمه تا زمانی که افراد قاتل واقعی دستگیر شدن. 
برای صدور دستور قتل، حضور فیزیکی در محل اصلا شرط نیست. تاریخ پر از نمونه هایی از افراده که از راه دور، با واسطه یا حتی به کمک پیام های نمادین، دستور جنایت دادن. پس از نظر منطقی، این فرضیه که پولانسکی چون خارج از کشور بوده، پس نمیتونسته دخیل باشه، به تنهایی برای رد احتمال، کافی نیست. 
گزارشی در تاریخ 22 ژوئیه 2005 از آسوشیدپرس منتشر شده که حرفاش رو مرتبط با شهادت منبعی در دادگاه پولانسکی میدونه. 
سردبیر یک مجله ی نیویورکی، روز چهارشنبه شهادت داد که رومن پولانسکی، کمی بعد از مرگ همسرش، در رستورانی در منتهن به زنی پیشنهاد رابطه ی نامشروع داده. 
در این مطلب نوشته شده که پولانسکی در حالیکه برای مراسم خاکسپاری همسرش به لس آنجلس سفر میکرد، سعی کرده بود زنی رو در رستوران الین اغوا کنه. 
پولانسکی که روز دوشنبه و از طریق ارتباط ویدیویی از پاریس شهادت داد، این داستان رو یک "دروغ نفرت انگیز" دونست که سعی داره "تصویرش از شارون رو بی آبرو کنه."
لافام 70 ساله، در دادگاه عالی درمورد پولانسکی گفته که: "اون شروع کرد به صحبت کردن... شروع کردن به تعریف و تمجید از زیباییش و عاشقانه حرف زدن."
همچنین گفته که پولانسکی دستش رو روی پاش گذاشته و گفته: "میتونم تو رو توی فیلم هام بازی بدم. میتونم تو رو به شارون تیت بعدی تبدیل کنم."

جمع بندی قسمت هفتم 
پولانسکی در جریان شهادتش اذعان کرد که به همسرش خیانت کرده و خاطرات کمی از هفته های بعد از مرگ همسرش داره. 
این حرف ها بخصوص در اون شرایط، به لحاظ اخلاقی بحث برانگیز بوده. پولانسکی در دادگاه این داستان ها رو نفرت انگیز خطاب کرده اما درنهایت خودش هم اعتراف کرد که در اون دوران به همسرش خیانت کرده. 
پولانسکی در ظاهر سوگوار بود اما طبق این داستان، خیلی زود وارد فضای اغواگری و رفتارهای کلیشه ای شد.