شاید اینطور به نظر بیاد که خلاقیت، بیش از پیش یک مهارت روانیه و وقتی صحبت از عمل خلاقانه میشه، فورا یاد یک ایده‌ و عمل فعال بیوفتید. برندای انگیزشی و موفقیت هی میگن خلاق باش و خلاق باش ولی همچین حرفی مثل این میمونه که به خودتون بگید که شاد باش! امیدوار باش و از این حرفا.

مهارت‌های روانی و احساسات، در موضوع متفاوت اما در یک ارتباط تنگاتنگ با همدیگه هستن. اونها مثل تار و پود عمل میکنن. احساسات، مفاهیم بسیار مجردی هستن و مثل رنگ‌ها، میشه اونها رو در قالب یک طیف تصور کرد.

چیزی که کمک میکنه این طیف رو شناسایی کنیم یا آگاهانه یک احساس رو تقویت یا تضعیف کنیم، مهارت‌های روانی هستن. چیزی که به شما کمک میکنه تا بفهمید الان چه احساسی دارید و روی احساستون اسم بذارید یا به کمک کلمات توصیفش کنید، مهارت‌های روانیه. 
مهارت‌ها مثل ابزار عمل میکنن و خلاقیت، میتونه محرک ساخت ابزارهای جدید یا نتیجه‌ی استفاده از یک ابزار باشه.

بعضی ها رنگ نارنجی رو بیش از پیش به حس خلاقیت نسبت میدن. درک مفهوم خلاقیت و استفاده‌ی سالم از این احساس، میتونه شامل طیف وسیعی از مهارت‌های روانی بشه. یک احساس، به خودی خود نه خوبه و نه بد و شما به راحتی میتونید موقعیت‌ها یا افرادی رو پیدا کنید که خلاقیت رو در مسیر نابهنجاری به کار بردن.

احساسات میتونن محرک باشن، همچنانکه گاها نمود ملموس‌ترشون رو به ترشح برخی از هورمون‌ها نسبت میدن. من چیزی درمورد هورمون‌ها نمیدونم اما وقتی در مقابل یک اتفاق یا تجربه‌ی بد قرار میگیرید، ممکنه حس بدی درونتون ایجاد بشه و این سوختی هست که از یک عامل بیرونی دریافت شده. مثلا اضطراب زیاد، حس خطر یا ترس، یا حتی شکل نابهنجاری از حس شادی، میتونه فرد رو به این فکر بندازه که باید برای مراقبت از خودش هم که شده کاری انجام بده. مثلا در مواجهه با اضطراب، ممکنه مهارت‌های روانیمون رو به کار بگیریم تا حس آرامش رو به شکل بهنجاری افزایش بدیم.

حس خلاقیت، شاید بیش از پیش، زمانی نیاز به تقویت شدن داره که نوعی حس کسالت، در حال غالب شدن هست و داره شکل نابهنجاری پیدا میکنه. شاید کسالت، کلمه و حالت بی خطری به نظر برسه اما در نوع خودش میتونه گاها خیلی خطرناک باشه. حس کسالت در حالت نابهنجار میتونه شبیه راکد شدنی باشه که منجر به فساد میشه.

شکل نابهنجار کسالت میتونه در قالب خواب هایی مثل میوه یا غذای فاسد، برخی از بیماری‌ها که نتیجه‌ی نوعی قارچ یا فساد هستن و همچنین آبی آلوده و راکد ظاهر بشه. همیشه صرف انجام یک عمل خلاقانه‌ی ساده کافی نیست.

همونطور که نمیتونید به فردی که درگیر افسردگی هست به‌راحتی دستور بدید که شاد باشه، مبارزه با نوع نابهنجار کسالت هم گاها دشواره و "به اندازه خلاق بودن"، می‌تونه نیازمند کسب مهارت‌های روانی بیشتری باشه.

خلاصه‌ی کلام اینکه اگر دوست دارید خلاقیت رو در سطح بالاتری تجربه کنید و نسبت بهش نوعی گرسنگی ذهنی رو تجربه می‌کنید، این حس رو جدی بگیرید و برای ایده پردازی در این زمینه وقت بذارید چراکه احتمالا بیشتر از اونچه که به نظر بیاد میتونه روی کیفیت زندگی آدم تاثیر بذاره.