آیا بازیگر، مسئول انتخاب های خودش هست؟
7 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه
گاهی برام این سوال پیش میومد که آیا درسته یه بازیگر رو با توجه به نقش هایی که انتخاب میکنه نقد کنیم؟ یا بازیگرا صرفا در خدمت کارگردانا هستن و کارنامه شون میتونه ترکیبی از موضوعات متناقض باشه؟

چون وقتی یه بازیگر، چندتا اثر تحسین برانگیز و جالب بازی میکنه، الگوی مشترک نقش هاش میشه بخشی از وجهه ی اجتماعیش و حسابی تحسینش میکنن ولی آیا کسی بابت انتخاب نقش هایی که جزوی از یک پروژه ی بد بودن هم نقد میشه؟
بازیگرها معمولا وقتی به جایگاه تثبیت شده ای برسن، دستشون برای انتخاب نقش، خیلی باز میشه و انتخاب های مداوم در یک سبک یا ژانر میتونه تبدیل بشه به امضای هنریشون و وقتی یه بازیگر، چند بار نقش هایی با عمق روانشناختی یا بار سیاسی بازی میکنه، منتقدها اون رو به عنوان بازیگر متعهد یا دارای دیدگاه میشناسن.
اما بازیگر، همیشه تصمیم گیرنده نیست و در خیلی از مواقع، تحت تاثیر قراردادهای بلند مدت با استودیوها هستن و نقش هایی رو قبول میکنن که بتونه به افزایش شهرت یا ثروتشون کمک کنه.
گاها ممکنه نقش هایی رو قبول کنن که روی کاغذ خوب به نظر میرسه ولی در اجرا، ضعیف شده یا حتی به دلایل شخصی، مثل رفاقت با کارگردان یا علاقه به لوکیشن یا برای تجربه ی ژانر جدید، وارد پروژه ای بشن که از نظر منتقدها، سطحی یا شکست خورده است.
گاها نقد کردن بازیگر براساس نتیجه ی نهایی فیلم، ممکنه ناعادلانه باشه مگه اینکه الگوی انتخاباش تکرار بشه.
اینکه یکی با یه استودیو قرارداد میبنده و ره نقشی رو قبول میکنه هم لزوما توجیه پذیر نیست و میتونه جزوی از وجهه ی اجتماعی منفی بازیگر باشه.
وجود چند تا پروژه ی بی ربط در کارنامه ی بازیگر، چیز عجیبی نیست و میتونه پیش بیاد ولی بحث این مطلب اصلا این نیست که پروژه ای صرفا فیلمنامه اش خوب بوده و بد ساخته شده چون صحبت درمورد خوده داستان و محتوای فیلم هست و اینکه بازیگرا، بیشتر ترجیح میدن توی بازتولید چه محتوایی مشارکت نشون بدن.
وقتی یه بازیگر، چند بار نقش هایی رو انتخاب میکنه که ازنظر محتوایی، سطحی، کلیشه ای یا حتی مضرن، صرفا در خدمت کارگردان نیست و داره به شکل گیری فرهنگ عمومی کمک میکنه و این قابل نقد هست.
الان یکی مثل واکین فینیکس، خیلی قابل احترامه چون حساسیت زیادی روی نقش هاش داره و معلومه که دنبال پروژه هایی با محتوای مفید میگرده. دنیا هم بهش احترام میذاره حتی با اینکه فیلم جوکر 2، تمشک طلایی گرفت؛ ولی واکین فینیکس، هنوز هم گرون و کاریزماتیک باقی مونده.
پس چرا بازیگرا بابت محتوای بد فیلم هایی که انتخاب میکنن چندان نقد نمیشن؟ به نظرم اصلا خوده فیلم ها هم چندان به لحاظ محتوایی، نقد منفی دریافت نمیکنن بخصوص وقتی یه فیلم، محبوبیت عمومی زیادی داشته باشه، به حدی منتقدا شروع میکنن به گفتن مجیزش که عملا نقدهای منفی، محو میشن. چه برسه که کسی بخواد یه بازیگر رو بابت بازی مکرر در فیلم های مارکتی و زرد، نقد کنه.
بازیگرا هم در ساخته شدن یک داستان بد یا سطحی نگرانه و فروشش نقش دارن. تا جالا بازیگری رو دیدید که به خاطر انتخاب نقش های سطحی نگرانه در چندین پروژه، نقد منفی دریافت کرده باشه؟
بازیگر فقط یک اجراگر نیست و یه انتخابگر معنا به حساب میاد و به عنوان یک فیلتر انسانی، تصمیم میگیره که چه روایت هایی وارد ذهن و زبان مردم بشن.
واکنش دنیا به واکین فینیکس نشون میده که وقتی یه بازیگر با حساسیت انتخاب میکنه، حتی اگر پروژه ای شکست بخوره، احترام عمومی حفظ میشه چون مردم میفهمن که اون انتخاب از روی دغدغه بوده، نه صرفا بابت پول یا دیده شدن.
شاید تندترین نقدی که نسبت به یک بازیگر در سالهای اخیر شکل گرفته، مورد آدام سندلر هست که در دوره ای، متهمش کردن به اینکه در کمدی های سطحی مثل جک و جیل بازی میکنه و حتی بابت فیلماش تمشک طلایی هم گرفت و این باعث شد که بره سمت پروژه های دراماتیک تر و اتفاقا تاثیر هم داشت و منتقدا شروع کردن به تحسین کردنش. حال اینکه همون پروژه های کمدی ای که کار میکرد هم محتوای چندان متفاوتی با کارای جدیش نداشتن و شاید بشه گفت به لحاظ عامه پسند بودن، تقریبا در یک سطح هستن و نبوغ خاصی رو نمیشه پشت داستانشون دید.
چیزی مشابه همین برای مگان فاکس هم اتفاق افتاد و بعد از کار ترنسفورمرز و جنیفرز بادی، بهش حمله شد که چرا صرفا نقش هایی رو بازی میکنه که جنسی سازی شده هستن؟ واکنشش هم این بود که این نقش رو از روی اجبار انتخاب کرده و هالیوود، چیز بیشتری براش نداره. درحالیکه میتونست از نقش هاش دفاع کنه و بگه دوست داشتم که این نقش ها رو بازی کنم و مشکلی با این موضوع ندارم. چه بسا پیام فیلم هاش هم کاملا در همپوشانی با مفاهیمی هستن که در سینمای جریان اصلی، مورد استفاده قرار میگیره و اینکه بگی انتخاب دیگه ای ندارم، پاسخ جالبی نیست و ننه من غریبم بازی به حساب میاد.
چیزی مشابه این اتفاق، برای جنیفر لوپز هم افتاد. وجهه ی جنیفر به شکلی بود که اونو به عنوان یک فرد با استعداد و کاریزما میشناختن و انتخاب های سینماییش در دهه های مختلف، بارها نقد شدن که بیشتر به سمت فیلم های تجاری و سطحی رفته و نقش های عمیقی رو بازی نمیکنه که این الگو، توی کارهای اخیرش هم صدق میکنه و به نظر میرسه که این موضوع، اهمیت خاصی هم براش نداره.
کریستین استوارت، سراغ کارای مستقل رفت و هرچند فیلمای مستقلش به اندازه ی کاری مثل Twilight بیننده پیدا نکردن اما وجهه ی اجتماعیش رو خیلی بهبود بخشید و نظر منتقدا رو به سمت خودش جلب کرد.
جمع بندی
سیستم ستاره سازی هالیوود، بازیگر رو بیشتر به عنوان چهره ی فروش میبینه تا انتخاب گر معنا و مخاطب عام، معمولا فیلم رو نقد میکنه و توجه خاصی به خوده بازیگر نداره. این هم باید درنظر گرفت که بعضی از بازیگرها با کاریزما یا محبوبیتی که دارن، نقدها رو خنثی میکنن، حتی اگر فیلم سطحی و زردی رو بازی کرده باش.