حدود 30 سال از انتشار انیمه‌ی سینمایی زمزمه‌ی قلب می‌گذره و هنوزم میشه گفت که جزو خوش‌ساخت‌ترین و دیدنی‌ترین کارای انیمه‌ایه. این کار که با اسم نجوای درون هم شناخته‌شده یه کار عاشقانه است که عشق دنیای نوجوونا رو با ادبیات زیبایی به‌تصویر میکشه و به جای نشون دادن کلیشه‌های لاس‌زدن و جذابیت جنسی، به دنیای شاعرانه و سمبلیکی پرداخته که نوجوونا و بچه‌ها قادر به تجسم و تجربه‌اش هستن.

نویسندگی این کار به عهده‌ی هایائو میازاکی معروفه. نجوای درون تونسته امتیازای خیلی خوبی رو هم از سایتای نقد و هم از طرف مخاطبا به‌دست بیاره. همین الانش 90 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 7.8 از IMDb و 95 درصد پسند منتقدای راتن تومیتو رو داره.

گفتن از احساسات رمانتیک برای بچه‌ها میتونه کار دشواری باشه. البته بچه‌هایی که توی این انیمه به‌تصویر کشیده میشن در‌واقع اواخر نوجوونیشون هست اما به‌لحاظ رفتاری، شخصیت‌های بسیار نوپایی دارن و میشه حس کرد که چشم و گوش بسته‌تر از اونی هستن که بتونن با خودشون درمورد احساساتی که دارن رو‌راست باشن یا واقعیت کششی که بینشون هست رو درک کنن.

کشش رمانتیک، چیزی فراتر از علاقه به صحبت کردن یا وقت گذرونی هست و می‌تونه در قالب نوعی حس اروتیک یا میل به یکی شدن و به اشتراک گذاشتن تمام ادامه‌ی زندگی ظاهر بشه. در این مورد، میشه احساس کرد که شخصیت اول داستان، نوعی شرم کودکانه رو تجربه میکنه و دوست داره که بتونه این احساساتی که درونش شکل گرفته رو به میل خودش تعدیل کنه یا مقدار کشش خودش به پسر مورد علاقه‌شو کاهش بده. 
در ادامه، میشه حس کرد که سعی میکنه به شکلی انتزاعی، احساسات جدید و عمیقی که براش شکل گرفته رو بازتعریف و ادراک کنه و بخش فانتزی داستان، با همین هدف ظاهر میشه.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب می‌تونه بخشی از داستان انیمه رو لو بده.

گربه‌ای که شبیه یه مرد جنتلمه، راهنمای دختر داستان قرار میگیره تا سفر ذهنی خودش به‌عنوان یک زن زیبا رو شروع کنه. گربه تصویری از ویژگی‌های مرد مورد علاقه و نوع رفتاری هست که دختر دوست داره از طرف جنس مخالفش دریافت کنه. 
این تصویرسازی فانتزی و ذهنی، کمک میکنه تا نوعی بلوغ عاطفی و جنسی ایجاد بشه و دختر داستان، پا به دنیای بزرگسالی بذاره. اون در‌نهایت با احساسات خودش رو‌به‌رو میشه و آواز خوندن در‌مقابل پسر مورد علاقه‌اش، مرحله‌ای هست که این احساسات، در‌قالب نوعی هنر، به زندگی واقعیش پا میذارن و خودی نشون میدن. اون یاد میگیره تا به‌کمک مهارت‌هایی که داره و در چهارچوبی که در نظرش اخلاقی و بی‌خطره، احساسات زنانه‌ی خودشو ابراز کنه و طرف مقابل رو به‌سمت رفتاری که مجاز به نشون دادنش هست، هدایت کنه. 
عشقی که آمیخته به تمایلات جنسی باشه، می‌تونه برای بعضی از افرادی که اولین باره باهاش رو‌به‌رو میشن، بسیار تهدید کننده و ناامن ظاهر بشه و در‌جریان مدیریت چنین احساساتی، حسابی سردرگم و دستپاچه بشن. با این وجود، بچه‌ها از این توانایی برخوردارن که دنیا رو بدون استفاده از کلمات پیچیده و صرفا به‌کمک پدیده‌های انتزاعی تعریف کنن.

شخصیت اول این داستان، به‌رغم اینکه کتابای مختلفی مطالعه میکنه و مطمئنا دایره‌ی لغات گسترده‌ای داره اما باز هم در‌جریان درک انگیزه‌های عاشقانه‌اش به مشکل میخوره و به‌سراغ نوعی انتزاع کودکانه میره که اتفاقا موثر واقع میشه و بهش کمک میکنه تا این برهه رو پشت سر بذاره.


این ویژگی‌ای هست که نه‌فقط در این انیمه بلکه در آثار مشابه این استودیو میشه مشاهده کرد. شاید بشه همین اهمیت دادن به تصورات بعضا پیچیده و ظاهرا غیر منطقی بچه‌ها رو دلیل موفقیت بسیار زیاد این گروه دونست. هرچند که ذهن و نقاشی بچه‌ها پر از تصاویر و نماد‌های به‌ظاهر غیر منطقی هست اما اونا به‌خاطر نوعی جنون، به‌سراغ خلق چنین نماد‌هایی نمیرن بلکه میشه گفت اونا سعی دارن از نوعی سیستم زبانی برای بیان تجربه‌ی خودشون از زندگی استفاده کنن. این نماد‌ها قابل مطالعه هستن و ادراکشون می‌تونه دری باشه برای درک بدوی‌ترین و خالص‌ترین احساساتی که در سال‌های ابتدایی زندگی ظاهر میشن.

جمع‌بندی
این بکر بودن سیستم زبانی کودکان هست که کمک میکنه ما ریشه‌های اونچه که به‌شکل ناسالم، سعی دارن درک ما از زندگی اجتماعی، عشق ورزیدن و مسائل جنسی رو مهندسی کنن، درک کنیم و به‌نوعی بازتعریف برسیم که بتونه نگاه ما به چنین مسائل مهمی رو تعدیل کنه.