دهه ی 60 هالیوود مثل یک دوره ی گذار و انفجار فرهنگی بود و نظم کلاسیک از بین رفت و عناصر جدیدی وارد سینما شدن. سیستم استودیویی کلاسیک ضعیف شد و استودیوهای بزرگ دیگه نمیتونستن مثل قبل، بازار رو کنترل کنن. بازیگرها و کارگردان ها مستقل تر شدن و فیلم ها شخصی تر و جسورتر ظاهر شدن.

شخصیت های ضد قهرمان و تاریک تر، جای قهرمان های اخلاق مدار دهه ی 50 رو گرفتن و فیلم ها بیشتر به تنهایی، خشونت و بحران هویت اهمیت دادن. 
این دهه همزمان شد با ظهور جنبش حقوق مدنی، جنگ ویتنام، و جنبش های ضد جنگ،  که همگی روی سینما تاثیر گذاشتن. فیلم ها محتواشون رو به سمت نقد قدرت، نژادپرستی و ساختارهای اجتماعی بردن. 
کارگردان هایی مثل مایک نیکولاس، استنلی کوبریک و آرتور پن با فرم های جدید بازی کردن و روایت های غیرخطی، و عنصری به اسم موسیقی های روانگردان وارد سینما شدن. 
کارگردان های آمریکایی از سینمای اروپا تاثیر گرفتن و فیلم ها بیشتر به درون شخصیت ها نگاه کردن. از جمله فیلم های نمادین این دهه میشه به سایکو 1960 اشاره کرد که عملا به عنوان تولد سینمای روانشناختی و ترس مدرن شناخته شده. 
در دهه ی 60، سینما از قاب های طلایی بیرون اومد و وارد ذهن، خیابان و کابوس فرهنگ عمومی شد. 
استنلی کوبریک یکی از چهره های برجسته ی این دهه است که در سال 1999 درگذشت.

ازجمله ستاره های دهه ی 60 میشه و پال نیومن اشاره کرد که به عنوان ضد قهرمان کاریزماتیک و چشم آبی و نماد اخلاق در دل بحران شناخته شده. ستاره های این دوره شخصیت شورشی تر و تجربه گراتری داشتن و یکی مثل استیو مک کوئین، به عنوان سلطان خونسردی و جذابیت مردانه شد. 
اما شاید بشه گفت بازیگرهای زن این دوره به مراتب شناخته شده تر هستن و هنوز هم به کرار ازشون یاد میشه منجمله الیزابت تیلور که نماد زیبایی کلاسیک، عشق های پرتنش و قدرت زنانه است. این دوره، فردی مثل آدری هیپبورن رو داره که سمبل ظرافت، وفار و حضور فراتر از زمان بود. سوفیا لورن هنوز هم تصویری از زیبایی مدیترانه ای هست و ناتالی وود، به عنوان چهره ی معصوم و زخمی سینما مطرح شد. 


آدری هیپبورن به عنوان ستاره ی دهه ی 50، تونست در دهه ی 60، موقعیت خودش رو تثبیت کنه و کمی هم تصویر اجتماعی خودش رو با بازی در فیلم های متفاوت، تغییر داد. اون از دختر معصوم تعطیلات رمی، تبدیل به زن پیچیده ی صبحانه در تیفانی شد. 
در اواخر این دهه، آدری در فیلم تا تاریکی صبر کن، نقش زن نابینایی رو بازی کرد و فضای روانشناختی فیلم، اون رو در موقعیت یک شخصیت به مراتب تاریکتر نسبت به نقش های قبلیش قرار داد. 
درواقع آدری در دهه ی 60 نه فقط ترند بود بلکه شمایل زن دهه ی شصتی شد که هم زیباست، هم مستقله و هم آسیب پذیر و خطرناک. از جمله نقل قول هایی که در توصیفش وجود داره اینه: شمایلی که هیپبورن از یک زن آزاد ساخت، بعدها به عنوان زن دهه ی شصتی شهرت پیدا کرد.

شاید بهترین توصیف امروزی از دهه ی 60، بخشی از اتمسفر کارهای لانا دل ری باشه. تم کارهای لانا دل ری به شدت آغشته به نوستالژی دهه های 50 و 60 میلادی هست و نه فقط در موسیقی بلکه در استایل و فضای روایی ترانه هاش هم میشه این تصویر رو دید. 
لانا یه جور ملکه ی مالیخولیایی آمریکاناست و زرق و برق هالیوود قدیم، عشق های غم انگیز و تنهایی زنانه رو با صدای نرم و فضای سینمایی بازسازی میکنه. 
نشانه های دهه ی 60 در موسیقی لانا، موسیقی دریم پاپ با حال و هوای مواد روانگردان، نقد اجتماعی و توصیف زن های پیچیده است. ترانه هایی مثل Burn to Die، ویدیو گیم و بلو جین، پر از ارجاع به عشق های تراژیک، مردهای مرموز و زن های آسیب پذیر ولی قدرتمنده. استایل لانا مثل لباس های رترو، خط چشم های ضخیم و حالت موهای کلاسیک، شبیه تصاویری هستن که از پوسترهای قدیمی بیرون اومدن. اون حتی در اشعارش هم از زبان و تصویرسازی های اون دوران استفاده میکنه مثل ماشین های قدیمی، ساحل های متروک و عشق هایی که با دود سیگار محو میشن.

دهه ی 60 میلادی به نوعی دهه ی طلایی روان گردان ها بود و در آمریکا و بریتانیا، این مواد نه فقط مصرف میشدن بلکه تبدیل به نماد فرهنگی و هنری شدن. 
این دوره شاهد ظهور جنبش هیپی و ضد فرهنگ بود و جوان ها علیه جنگ، سرمایه داری و نظم اجتماعی شورش کردن. روانگردانها مثل LSD تبدیل شدن به ابزار تجربه ی ذهنی، آزادی و کشف کردن درونیات و تاثیرش رو میشه به شکل ملموسی روی موسیقی این دوره دید. 
سبک هایی مثل سایکدلیک شکل گرفتن که با الهام از تجربیات LSD و مواد مشابه بودن. گروه هایی مثل Jefferson Airplane, Grateful Dead, The Doors و پینک فلوید از این فضا تغذیه کردن. 
در دهه ی 50 و اوایل 60، LSD توسط روانپزشک ها برای درمان اضطراب و افسردگی آزمایش شد و حتی سازمان CIA در پروژه ی مخفی MK-Ultra از این ماده برای بازجویی استفاده کرد. 
اما با افزایش مصرف عمومی و نگرانی های بهداشتی در سال 1966، استفاده از LSD در آمریکا ممنوع شد ولی تاثیر فرهنگیش تا سالها باقی موند.

ازجمله تاثیرات روانگردان ها در هنر دهه ی 60 میشه به رنگ های تند، فرم های روانگردان و ساختارهای غیرخطی در نقاشی و طراحی اشاره کرد. فیلم های مثل Easy Rider و A Space Odyssey: 2001 با حال و هوای سایکدلیک خلق شدن و در این دوره شاهد شعرهایی با زبان سوررئال، تجربه گرایانه و گاهی بی زمان هستیم. 
در دهه ی بعد، روانگردان ها از نماد آزادی ذهنی تبدیل شدن به نماد خطر، بی ثباتی و جنون؛ و رسانه ها و سیاستمدارها تصویر ترسناکتری ازشون ساختن که باعث شد نسل های بعدی بیشتر به سمت مواد مخدر صنعتی یا آرامبخش ها برن. 
قتل شارون تیت دقیقا در اواخر دهه ی 60 میلادی اتفاق افتاد و این جنایت، نه فقط یکی از هولناک ترین قتل های تاریخ فرهنگی امریکا بود بلکه به نوعی پایان نمادین دهه ی 60 هم محسوب میشد چون انگار مالیخولیای روانگردان، شورش هیچی و آزادی بی مرز، ناگهان با خون و سکوت از بین رفت. 
پایان این دوره نتیجه ی مجموعه ای از اتفاقات هولناک، تناقض های درونی و تغییرات اجتماعی بود که مثل موج، درون و بیرون هیپی گری رو فرسوده کرد.

در سال 1969 فستیوال آلتمونت اتفاق افتاد و قرار بود نسخه ی دوم وودستاک باشه ولی با خشوت، قتل و هرج و مرج همراه شد. گروه رولینگ استون اجرا میکردن ولی مخالفا یا همون هلز آنجلز یکی از تماشاگرها رو کشتن.
مصرف روانگردان ها از تجربه ی معنوی به اعتیاد و توهمات خطرناک تبدیل شد و شخصیت هایی مثل دکتر تیموتی لیری که LSD رو یوگای غربی میدونستن، بعدها خودشون از افراط در مصرف آسیب دیدن. 
با پایان جنگ ویتنام و بعضی از جنبش های مدنی و شروع دهه ی 70، جامعه به سمت عملگرایی، محافظه کاری و مصرف گرایی رفت و هیپی گری که بر پایه ی آرمانگرایی و طبیعت گرایی بود، دیگه با فضای جدید همخوانی نداشت. 
گروه Hells Angels یا فرشته های جهنم، یه باشگاه موتورسواران قانون گریز بود که از دل شورش های پساجنگی آمریکا بیرون اومد و ترکیبی از آزادی، خشونت و وفاداری افراطی و نمادگرایی تاریک بود. این جنبش در سال 1948 در کالیفرنیا تاسیس شد و باشگاه موتورسواران یک درصدی خطاب میشد یعنی اون دسته ای که خودشون رو خارج از قانون و نظم اجتماعی میدونن. موتور محبوب این گروه هارلی دیویدسن بود و معمولا جلیقه های چرمی با نشان معروف سر مرگ میپوشیدن. این افراد به نوبه ی خودشون شعارهای ساده لوحانه ای هم داشتن که بیشتر شبیه تکست های فاز سنگین اینترنته. 
این گروه به خاطر درگیری های خشونت آمیز، قاچاق مواد مخدر، حمل سلاح و جرائم سازمان یافته زیر ذره بین پلیس بودن ولی به طور همزمان، نماد ضد فرهنگ، آزادی و زندگی یاغی گرانه شناخته میشدن و همونطور که گفته شد، شاید پرسر و صدا ترین کارشون قتلی بود که در کنسرت رولینگ استون مرتکب شدن.


جمع بندی
دهه ی 60 مثل یک سفر ذهنی جمعی بود و مرز بین واقعیت، خیال و نقد اجتماعی محو شد. روانگردان هایی مثل LSD و مسکالین نه فقط یه موج دارویی بلکه یک پدیده ی فرهنگی و فلسفی به حساب میومدن که در دهه ی 60 به اوج رسید و بعد به تدریج از جریان اصلی جامعه حذف شد یا بهتره بگیم از مد افتاد. 
در دهه ی 70 با قدرت گرفته محافظه کاری، جنگ با مواد مخدر و پایان جنبش هیپی، روانگردان ها از جریان اصلی فرهنگی کنار رفتن و دولت آمریکا با کمپین هایی در دهه ی 80، مصرف این مواد رو به شدت سرکوب کرد.