اکولوژی در سینمای آمریکا
9 اردیبهشت · · خواندن 12 دقیقه اکولوژی در سینمای آمریکا: پیوند سینما، سیاست و نقد فرهنگی
این مطلب، برداشتی از کتاب بوم شناسی در سینمای معاصر آمریکا نوشته ی پت بررتون هست.
این کتاب به بررسی نقش بوم شناسی در سینمای معاصر آمریکا پرداخته و سراغ تحلیل نمایش طبیعت و محیط زیست در فیلم های هالیوودی از دهه ی 1950 تا امروز رفته.

از جمله فیلم هایی که در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته، فیلم تایتانیک در ارتباط با بررسی مفهوم بوم شناسیه.
فیلم Jurassic Park در ارتباط با تاثیر فیلم های طبیعت محور بر درک محیط زیست مورد بررسی قرار گرفته و فیلم Thelma & Louise و Easy Rider درمورد نقش طبیعت و چشم انداز در فیلم های جاده ای، به عنوان مثال، مورد بررسی قرار گرفتن.
نویسنده یه پژوهشگر و نویسنده در حوزه ی سینما و رسانه به حساب میاد و زمینه ی تخصصی کارهاش، تمرکز ویژه ای روی محیط زیست در سینما و تاثیر فیلم ها بر آگاهی اکولوژیکی داره.
از جمله کتابای دیگه اش میشه به تحلیل سینمای ایرلند و تاثیرات فرهنگیش و همچنین بررسی تغییرات رسانه ای و تعامل مخاطبا با سینما اشاره کرد.
هیچ اطلاعات مشخصی درمورد وابستگی سیاسی پت بررتون وجود نداره و بیشتر نوشته هاش روی تحلیل فیلم و رسانه های تصویری متمرکزه.
این نویسنده اهل ایرلنده و بیش از 24 سال، در مدرسه ی ارتباطات این دانشگاه تدریس کرده و در حال حاضر، روی تاریخ شفاهی کشاورزا در منطقه ی میدلندز ایرلند کار میکنه که نشون میده زادگاهش احتمالا همین منطقه بوده.
تحصیلات و تخصصش در زمینه ی مطالعات سینمایی و سواد رسانه ای و تحلیل اکولوژی در سینماست.
در این کتاب، از یوتوپیا و دیستوپیا به عنوان نقاط مقابل هم استفاده میشه تا تاثیرات سینما بر نگرش اکولوژیکی رو تحلیل کنه. تاکید خاصی روی لحظات نمادین طبیعت و اکولوژی در فیلم های علمی تخیلی، وسترن، فیلم های جاده ای و تریلر های جنایی داره.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
ساختار کتاب، چهار بخش کلی داره. بخش هایی به بررسی نقش اکولوژی در فیلم های مختلف اختصاص داره. بخش هالیوود یوتوپیا، به بررسی نحوه ی نمای آرمان شهر های اکولوژیکی در سینما اختصاص داره. در یک بخش، فیلم های دهه ی 1950 تا 1990 مورد بررسی قرار میگیره و توضیح میده که سینمای علمی تخیلی، چطور آینده ی اکولوژیکی رو به تصویر میکشه.

در پایان هم به بررسی فیلم های پست مدرن علمی تخیلی و نگرش پیچیده تری که نسبت به محیط زیست دارن پرداخته میشه.
پت بررتون از رویکرد ریموند ویلیامز استفاده میکنه تا بررسی کنه آیا فیلم های هالیوودی به طور ضمنی از یک "آگاهی اکولوژیکی" برخوردار هستن یا نه.
این کتاب تلاش میکنه جهان بینی اکولوژیکی رو از سطحی ناخودآگاه به سطحی قابل تحلیل برسونه.
در ابتدای کتاب، درمورد بررتون صحبت میشه و اونو به عنوان یکی از پیشگامان نقد رسانه ای اکولوژیکی معرفی میکنه و نشون میده که سینمای هالیوود، برخلاف تصور رایج، همیشه تخریبگر محیط زیست نبوده بلکه تاریخچه ای از نمایش دغدغه های محیط زیستی داره.
تاکید روی اتوپیای پنهان در سینمای هالیوود، اغلب در لحظات پایانی فیلم ها به چشم میخوره و تحلیل فیلم هایی که طبیعت رو به عنوان یک نیروی نجات بخش به تصویر میکشن، حتی اگر محور اصلی داستان نباشه، باز هم ملموسه.
بررتون عقیده داره که در سینمای عامه پسند، شاهد یه جور ناخودآگاه اکولوژیکی هستیم و در این مورد، لزوما سراغ فیلم های آشکارا اکولوژیکی یا اصطلاحا "سبز" نرفته.
پت بررتون در این کتاب، اکولوژی رو به عنوان یک "متاروایت" معرفی میکنه هم فراگیر و هم گاهی متناقضه. اون عقیده داره که سینمای هالیوود از دهه ی 1950 تا امروز، حامل مفاهیم اکولوژیکی بوده، هرچند این عناصر همیشه آشکار و مورد بحث نبودن. نویسنده سراغ فیلم های انگیزشی میره و عقیده داره که این فیلما، به خاطر داشتن تاثیر درمانی، گاها به لحاظ ایدئولوژیک، سطحی یا واپسگرا تلقی میشن اما نویسنده این فیلم ها رو در عمق، دارای تمایل خاصی به نمایش ارزش های اکولوژیکی میدونه. نشون به اون نشون که در این فیلم ها معمولا از اتمسفرهای طبیعت استفاده میشه و فرد رو به بازگشت به طبیعت دعوت میکنن.
پت بررتون، کمبود تحلیل درباره ی مضامین اکولوژیکی یوتوپیایی در سینمای هالیوود رو دلیل اصلی نوشتن این کتاب میدونه. ایشون عقیده داره که مطالعات سینمایی، بیشتر روی روایت شناسی متمرکز بودن و کمتر سراغ تحلیل فضا و محیط در فیلم ها پرداخته شده.
نقدهای فرهنگی معمولا با رویکردهای ایدئولوژیک منفی به سینمای هالیوود نگاه میکنن و براساس نظریه ی فردریک جیمسون، اونا رو به عنوان ابزاری برای هارمونی سازی تضادهای اجتماعی و اطمینان بخشی ایدئولوژیک میدونن.
بررتون تاکید میکنه که فضای یوتوپیایی در سینمای هالیوود معمولا نادیده گرفته میشه درحالیکه تحلیل دقیق پایان بندی فیلم ها میتونه نشون بده که سینما اغلب دارای یک نگرش پیشرو نسبت به طبیعت و اکولوژی بوده.
نویسنده با اشاره به تعاریف جان باتن از اکولوژی، اونو به عنوان یک سبک زندگی که روی احترام به زمین و تماس موجودات تاکید داره معرفی کرده.
ایده ی "سبز بودن" تا اواخر دهه ی 1970 چندان وارد فرهنگ عمومی نشده بود اما از دهه ی 1950 برای پروزه هایی مثل کمپین کاشت درخت "جبهه ی سبز" مورد استفاده قرار گرفت.
بعضی از جنبش های رادیکال محیط زیستی عقیده دارن که عدالت اجتماعی و توزیع ثروت جهانی، بخشی از یک استراتژی اکولوژیکی گسترده تره.

این دیدگاه بر این اساس شکل گرفته که بحران های زیست محیطی و نابرابری های اجتماعی، به طور عمیقی به هم مرتبط هستن.
جنبش های عدالت محیط زیستی عقیده دارن که تغییرات اکولوژیکی باید با اصلاحات اجتماعی همراه باشه چون بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی، اغلب با نابرابری های اقتصادی و اجتماعی همراهه.
بعضی از پژوهش ها نشون میدن که جنبش های عدالت محیط زیستی میتونن به تحولات رادیکال در سیاست های جهانی کمک کنن چون دنبال تغییرات ساختاری در نحوه ی توزیع قدرت و منابع هستن.
بعضی از جنبش های اجتماعی و محیط زیستی از استراتژی همگرایی سیاسی استفاده میکنن تا عدالت اجتماعی رو با سیاست های محیط زیستی ترکیب کنن. این جنبش ها نه صرفا به حفظ محیط زیست فکر میکنن بلکه دنبال تغییرات اجتماعی و اقتصادی گسترده هم هستن.
با این وجود، با این بخش کتاب کاملا مخالف هستم از این بابت که کمی متناقض به نظر میرسه.
بعضی از جنبش های رادیکال محیط زیستی دیدگاه هایی شبیه به سوسیالیسم دارن چون عقیده دارن که توزیع ثروت و منابع، باید به طور عادلانه انجام بشه تا فشار اقتصادی روی طبیعت کمتر بشه اما توی خیلی از نظام های سوسیالیستی که سابق بر این اجرا شدن، بهره برداری از طبیعت، به شدت افزایش پیدا کرده چون سیاست های اقتصادیشون بر تولید انبوه و رشد سریع صنعتی تاکید داشته.
حتی اگر فرض بگیریم که این جنبش ها لزوما دنبال اجرای سوسیالیسم کلاسیک نیستن، بلکه دنبال اصلاح سیستم های اقتصادی با هدف پایداری زیست محیطی فکر میکنن، تضاد بین توسعه ی پایدار و کنترل اقتصادی، همیشه یه چالش بزرگ بوده و تاریخ نشون داده که سیاست های محیط زیستی در هر سیستمی، چه سرمایه داری و چه سوسیالیستی میتونه مورد سواستفاده قرار بگیره.
مشکل اکولوژیستا اینه که عمدتا یا خیلی خوشبینن یا خیلی بدبین و درک چندانی نسبت به خیر و شر ندارن. خوشبیناشون فکر میکنن محافظت از طبیعت، به شکل بدیهی توجیه شده است و آدما این کارو دوست دارن و صرفا سیستم های حاکم جلوی توقف چرخه های مهم آسیب به طبیعت رو گرفتن. پیش خودشون نمیگن که شاید این یه انتخاب جمعیه و اصلا برای آدما اهمیت نداره که طبیعت به دست آدما غارت بشه. ما فقط میخوایم حق خودمون از طبیعت رو بگیریم و این نگاهو حتی به همنوعات خودمون هم داریم.
خیلیامون بچه میاریم نه بابت اینکه از این کار اصیل و طبیعی حس خوبی میگیریم و منجر به رشد میشه؛ چون حق خودمون میدونیم که مثل بقیه، بچه داشته باشیم و حتی گاها بهش نگاه رقابتی داریم. همین تولید مثل بی رویه، خودش آسیب زیادی به منابع طبیعی میتونه بزنه. مخصوصا وقتی روی فرهنگ جامعه کار نشه و یه نسل شدیدا نابهنجار تولید بشه.
ولی اکولوژیسا هنوزم در کنار تبلیغاتی که برای محافظت از طبیعت درست میکنن، ممکنه عکس مادر حامله یا مادر و کودک رو به طور استعاری استفاده کنن و چیزی مثل فرزند آوری رو مطلقا زیبا و مقدس جلوه بدن.
واقعیت اینه که خیلی از آدما، طبیعت رو صرفا به عنوان منبع رفع نیازشون میبینن نه چیزی که باید حفظ بشه.
این تناقض باعث میشه که بعضی از جنبش های اکولوژیکی عملا به صورت ناخودآگاه در جریان تقویت باورهای جمعی و مصرف گرایانه سهیم بشن بدون اینکه متوجه باشن چطور این روند با تخریب محیط زیست ارتباط داره.
یه مشکل اساسی اینه که اکولوژیستا گاهی در تحلیل "چرایی مصرف منابع" دقیقا عمل نمیکنن و بیشتر روی "چگونگی حفظ طبیعت" تمرکز دارن.
***
نویسنده در ادامه میگه که تحلیل های انتقادی سینمایی، بیشتر روی نابرابری قدرت، جنسیت و نژاد تمرکز دارن اما به پدیده ی گسترده ی اکولوژی کمتر توجه شده.
بررتون عقیده داره که خوانش های اکولوژیکی سینما نباید به شعارهای ساده انگارانه تبدیل بشه بلکه باید با رویکردی چند لایه، تفاسیر مختلف رو بررسی کنه و نگاه انتقادی لازم حفظ بشه.
بررتون سعی میکنه تحلیل اکولوژیکی در سینمای هالیوود رو از سطحی فرعی و کم اهمیت به سطحی محوری و بنیادی ارتقا بده. دنبال درست کردن پلی بین مطالعات سینمایی و نظریات محیط زیستی هست و تاکید داره که آگاهی اکولوژیکی در فیلم ها باید با رویکردی انتقادی و جامعه بررسی بشه.
در ادامه، نویسنده از مطالعات فمینیستی استفاده میکنه و عقیده داره که زیاده روی بصری در ملودرام های فمینیستی، باعث میشه که فیلم بتونه کلیشه های پدرسالارانه رو به چالش بکشه. اون این مفهوم رو به بررسی نمایش طبیعت در سینمای هالیوود تعمیم میده و عقیده داره که تصویرپردازی افراطی از طبیعت میتونه حاوی پیام اکولوژیکی باشه.
فیلم های مورد مثال، طبیعت رو به صورت غیر واسطه ای و افراطی نشون میدن، به شکلی که مخاطب رو مستقیما درگیر مفهوم اکولوژی میکنن.
بررتون نشون میده که فضای بصری، قاب بندی، زاویه ی دید و مدت زمان نماهای سینمایی میتونه فراتر از الزامات روایی عمل کنه و یک پیام اکولوژیکی منتقل بشه.
این تاکید روی طبیعت، صرفا یک پس زمینه ی عاشقانه یا یک عنصر مکانیکی در روایت نیست بلکه از عمد به عنوان نوعی نیروی مستقل و تاثیرگذار نشون داده میشه.
****
نویسنده عقیده داره که شخصیت ها می تونن حامل اشکال مختلفی از کنش اکولوژیکی باشن که به طور خاص، در فیلم های عامه پسند هالیوودی دیده میشه. ایشون اشاره میکنه که این روند اغلب با ارزش های لیبرال- انسان گرا و طبقه ی متوسط سفیدپوست در سینمای هالیوود هماهنگ شده که ممکنه روی نگرش های محیط زیستی تاثیر بذاره.
با این وجود، این نگاه مثبت با نقد کریستوفر لش که تاکید داره سینمای آمریکا به بیش از حد درمان گرا و خودشیفته تبدیل شده، در تضاده.
کریستوفر لش منتقد جالبیه که در ادامه بیشتر درموردش صحبت میشه.
بررتون از فیلم تایتانیک مثال میزنه و میگه که این فیلم، علیرغم ظاهرش، میتونه به عنوان نمونه از دغدغه های اکولوژیکی مطرح بشه.
استدلال میکنه که چطور لحظات اوج داستان فیلم میتونه بازتابی از نگرانی های زیست محیطی باشه حتی اگر فیلم در سطح ظاهری، ارتباطی با اکولوژی نداشته باشه.
نویسنده سعی داره بگه که توی خیلی از کارای بلاک باستر، طبیعت به طور آگاهانه برجسته شده و تبدیل به یک عنصر کلیدی در روایت میشه. این رویکرد رو با تحلیل های مطالعات فرهنگی، ایدئولوژیکی و فمینیستی مرتبط میکنه تا نشون بده که سینمای اکولوژیکی میتونه فراتر از پیام های آشکار محیط زیستی عمل کنه.
اما درمورد کریستوفر لش
ایشون یه مورخ و منتقد اجتماعی امریکایی هست که نظرات انتقادیش درمورد فرهنگ مدرن، مصرف گرایی و سیاسته.
از جمله مفاهیم کلیدی در صحبت هاش میشه به فرهنگ خودشیفتگی اشاره کرد. کریستوفر لش عقیده داره که جوامع مدرن به ویژه آمریکا، دچار بحران خودشیفتگی شدن که ناشی از مصرف گرایی، فردگرایی افراطی و نیاز به تایید اجتماعیه.
لش به لیبرالیسم مدرن هم انتقاد کرده و لیبرالیسم رو به عنوان یه فلسفه ی ضعیف که باعث فروپاشی ارزش های اجتماعی شده نقد میکنه و عقیده داره که تمرکز بیش از حد روی حقوق فردی، به ضرر جامعه و همبستگی اجتماعی تموم شده.
این متفکر، تاکید زیادی روی شکاف بین نخبه ها و مردم داره و توی یکی از کتاباش استدلال میکنه که نخبه های سیاسی و فرهنگی از مردم فاصله گرفتن و دیگه اهمیتی به ارزش های سنتی و اجتماعی نمیدن. لش عقیده داشت که ایده ی پیشرفت، به طور اگاهانه باعث مقاومت مردم در برابر نقدهای اجتماعی شده و پیشنهاد کرده که باید از جنبش های مردمی و سنت های فراموش شده درس گرفت.
کریستوفر لش عقیده داشت که آموزش عالی در آمریکا، به جای تقویت تفکر انتقادی، دانشجوها رو از تجربه ی واقعی زندگی دور کرده. این متفکر، رشد فرهنگ درمان گرا رو نقد کرد و عقیده داشت که تمرکز بیش از حد روی روان شناسی فرد گرا، باعث نادیده گرفتن مشکلات ساختاری جامعه شده. لش، رشد فرهنگ شهرت و رسانه های تصویری رو به عنوان عامل تقویت خودشیفتگی و سطحی نگری در جامعه معرفی کرده.
نظرات کریستوفر لش، در عین تند بودن، هنوز کاربردی به نظر میرسن. با توجه به زمان مرگش که به سال 1994 برمیگرده، این افکار، هنوز خیلی تازه به نظر میرسن.
جالبه انتقادات منفی پرتکراری که نسبت به افکارش مطرح میشن هم لزوما چندان دامنه دار و به قولا دندون گیر نیستن. بعضیا عقیده دارن که لش رویکرد بیش از حد بدبینانه ای داره و زیادی روی زوال فرهنگی و اجتماعی تاکید کرده؛ از طرفی خیلی از جنبه های مثبت مدرنیته رو نادیده گرفته.
بعضیا عقیده دارن که کریستوفر لش، هیچ راه حل عملی ای ارائه نمیده و با وجود اینکه نقدهاش عمیق و تفکر برانگیز هستن اما همینکه صرفا انتقادات منفی مطرح کرده باعث شده که چندان الهام بخش نباشه.
بعضی از تحلیلگرا عقیده دارن که لش، به شدت از تغییرات اجتماعی مثل فمینیسم و آزادی های فردی انتقاد میکنه و همین باعث محافظه کار جلوه کردنش شده و اونو عملا متهم به تمایلش به سنت گرایی کردن.
بعضیا هم گفتن که حرفاش گاها دچار تناقض میشه و همزمان از لیبرالیسم و محافظه کاری انتقاد میکنه اما لزوما جایگزین خاصی معرفی نکره که باعث میشه نظراتش در نظر مردم، مبهم به نظر برسه.
جمع بندی
کتاب بوم شناسی در سینمای معاصر آمریکا تلاش میکنه تا خوانش اکولوژیکی سینمای هالیوود رو از سطح ناخودآگاه به سطحی قابل تحلیل برسونه. بررتون عقیده داره که فیلم های هالیوودی، حتی بلاک باسترهایی مثل تایتانیک، در لایه های زیرین خودشون نوعی نگرش محیط زیستی دارن. اما تحلیل های ایشون گاها دچار تناقض میشه بخصوص در ارتباط دادن عدالت اجتماعی با اکولوژی یعنی جایی که استدلالهاش با تاریخ و سیاست اقتصادی در تضاد قرار میگیره.