پلی بوی در بهشت و هالیوود| معرفی کتاب
9 اردیبهشت · · خواندن 13 دقیقه
این مطلب برداشتی هست از کتابی با عنوان Playboys in Paradise: Masculinity, Youth and Leisure-Style in Modern America نوشته ی Bill Osgerby که یک تحلیل فرهنگی و تاریخی درمورد مفهوم مردانگی، جوانی و سبک زندگی در آمریکا، بخصوص در دوره ی بعد از جنگ جهانی دوم ارائه میده. نویسنده در این کتاب، شخصیت پلی بوی رو به عنوان نماد تحول در فرهنگ طبقه ی متوسط آمریکا بررسی میکنه؛ شخصیتی که زندگیش رو وقف لذت، مصرف گرایی و فراغت کرد و به ویژه در دهه های 50 و 60 میلادی، نماینده ی نوعی مردانگی جدید بود که با خودنمایی، آزادی جنسی و سبک زندگی لوکس تعریف میشد.
از جمله مسائلی که توی این کتاب بررسی میشه رسانه ها هستن و نقششون در شکل گرفتن این تصویر جدید از مردانگی، مورد بررسی قرار میگیره و در این مطلب هم دقیقا به همین بخش کتاب پرداخته میشه. شخصیت پلی بوی یکی از نمادهای پررنگ در فیلم ها، تبلیغات و سریالهای آمریکایی دهه های 50 تا 70 بود. این شخصیت در رسانه ها به عنوان مردی خوش پوش، آزاد، لذت جو و گاهی بی تعهد نمایش داده میشد و این تصویر در سینما و تلویزیون، بارها بازتولید شده.
بقیه در ادامهی مطلب 。.゚+ ⟵(。・ω・)
کتاب نشون میده که مجلاتی مثل پلی بوی، تبلیغات تلویزیونی و فیلم های تجاری، چطور باعث شکل گیری و تثبیت این نوع مردانگی میشن.
از جمله ویژگی های خاص دوره ی مورد بحث، تحول مفهوم مردانگی و شیوع مصرف گرایی بود. مردان جوان آمریکایی به جای تعهدات سنتی، به سمت لذت جویی، مد و نمایش خودشون گرایش پیدا کردن. رشد اقتصادی، گسترش طبقه ی متوسط و ظهور فرهنگ فراغت باعث شد مردان جوان فرصت بیشتری برای تجربه ی سبک زندگی پلی بوی پیدا کنن. کتاب به نوعی این وضعیت رو نقد میکنه و نشون میده که این تصویر از مردانگی، همزمان با آزادی، نوعی فشار و استاندارد جدید هم ایجاد کرد.
با استناد به نظریه های جودیت باتلر، نویسنده تاکید میکنه که جنسیت، ازجمله مفهوم مردانگی، نه یک ذات، بلکه یک سبک بدنیه که از طریق تکرار آیینی کنش ها ساخته میشه.
درحالیکه تحلیل های جنسیتی بیشتر روی ساخت زنانگی تمرکز داشتن، مردانگی هنوز به طور کامل از منظر اجرا بررسی نشده. شخصیت مردی خودآگاه، مصرفگرا و گاه جنسی شده که در مجله های سبک زندگی ظاهر شد، نماد نوعی گسست از مردانگی سنتی بود. بعضی از پژوهشگرها مثل Mort و Nixon این تحول رو مثبت دیدن و به عنوان گسترش فضای هویت های مردانه، حتی فراتر از دو قطبی همجنس گرا و دگرجنس گرا، تحسینش کردن.
اما منتقدی به اسم تیم ادوارد هشدار میده که این نوع مردانگی مصرفگرا میتونه به فردگرایی محافظه کارانه و آسیب های شخصیت و اجتماعی منجر بشه. همچنین تاکید میکنه که مصرف گرایی مردانه، پدیده ای جدید نیست و ریشه دار و تاریخی به حساب میاد.
نویسنده درادامه سعی میکنه نشون بده که ظهور مرد مصرف گرای خودنما، نه لزوما پیشرفت فرهنگیه بلکه میونه بخشی از یک تحول محافظه کارانه در سرمایه داری آمریکایی باشه.
از اواخر قرن نوزدهم، و به ویژه در دهه های بین دو جنگ جهانی، این تصویر از مردانگی شروع به شکل گیری کرد و در دهه های 50 و 60 با رونق مصرف گرایی تثبیت شد. از یک طرف، این مدل مردانه، ارزش های سنتی مثل خانواده محوری و تولید رو زیر سوال برد و از طرفی، نوعی سیاست جنسی محافظه کارانه و استثماری رو تقویت کرد، یعنی مردی که مصرف میکنه، لذت میبره و قدرتش رو از نمایش و مالکیت میگیره مورد بحث هست.
نویسنده تاکید میکنه که این مردانگی جدید، نه یک انقلاب فرهنگی، بلکه بخشی از ظهور طبقه ی متوسط جدیدی بود که ارزش هاش حول لذت جویی جوانانه و مصرف فراغتی شکل گرفته بود. برخلاف مدل مارکسیستی، جامعه ی آمریکا بیشتر به عنوان جامعه ی منزلتی دیده میشه، یعنی جایی که گروه های اجتماعی با میزان اعتبار و پرستژشون تعریف میشن و صرفا مالک ابزار تولید نیستن.
گیدنز با ترکیب دیدگاه های مارکس و وبر، طبقه رو نتیجه ی فرآیندهای هم پوشان مثل تحرک اجتماعی، تقسیم کار و الگوهای مشترک زندگی میدونه و این دیدگاه، پایه ی تحلیل نویسنده از طبقه ی متوسط آمریکاست.
الگویی که در شکل گرفتن این نوع مردانگی جالبه، شباهتش به الگوهایی هست که سابق بر این و تا امروز، بارها درمورد زن ها تکرار شده و اونا رو به شکل نوع خاصی از زن بودن سوق داده. آیا میشه گفت در شکل گیری چنین الگوهایی، نوعی جنسیت ستیزی وجود داره؟ یعنی زن ها یا مردها، خودشون چیزی رو تبلیغ و مرد میکنن که نه لزوما به بهبود تجربه ی هرکسی کمک میکنه و نه تبدیل شدن بهش راحته.
امثال پلی بوی، فقط نقطه ی آغاز یک تحول فرهنگی هستن و این خود جامعه است که تصمیم میگیره به شکل سادومازوخیستی، این الگو رو به خودش و دیگران تحمیل کنه.
میشه گفت شکل گرفتن الگوهای مردانگی و زنانگی در رسانه و فرهنگ مصرفی، نوعی جنسیت سازی اجباری هست که گاهی به جنسیت ستیزی نزدیک میشه. این الگوها نه برای بهبود تجربه ی فردی، بلکه برای تثبیت نظم اجتماعی و اقتصادی ساخته میشن و در جامعه با نوعی فشار آیینی، اونها رو بازتولید میکنن.
پژوهش های فرهنگی نشون میدن که مردانگی و زنانگی بیشتر ساخت های اجتماعی هستن و لزوما ویژگی ذاتی به حساب نمیان. وقتی رسانه ها و بازار، الگوهایی مثل پلی بوی یا زن خانه دار کامل رو تبلیغ میکنه، درواقع افراد رو به سمت نقش هایی سوق میده که با نیازهای واقعی شون همخوان نیست. این الگوها تبدیل به یک نوع خاص از زن یا مرد بودن و به یک معیار اجتماعی تبدیل میشن. نتیجه اش میشه فشار روانی و اجتماعی، چون خیلی ها نمی تونن یا نمیخوان با این تصویر، تطبیق پیدا کنن. هم درالگوهای زنانگی، و هم در مردانگی، توانایی های جنسیتی، به ابزاری برای نمایش و مصرف تبدیل میشه و این نگاه، فرد رو از تجربه ی انسانی متنوع محروم میکنه و اونو در قالبی محدود نگه میداره.
جامعه با نوعی سادیسم و مازوخیسم فرهنگی، این الگوها رو بازتولید میکنه. افراد هم از فشار رنج میبرن و هم با تکرارشون، به بقای سیستم کمک میکنن. رسانه ها و بازار، این فشار رو به شکل جذاب و سرگرم کننده عرضه میکنن تا افراد، خودشون داوطلبانه، اون ها رو درونی کنن. نتیجه اش میشه چرخه ای که در اون، زن ها و مردها خودشون به تبلیغ و مد کردن الگوهایی مشغول میشن که نه تجربه ی انسانی رو بهتر میکنه و نه دسترسی بهش میتونه آسون باشه.
الگوهایی مثل پلی بوی یا زن ایده آل، فقط نقطه ی شروع یک تحول فرهنگی هستن اما چیزی که جنسیت ستیزانه به نظر میرسه، تحمیل آیینی و تکراری این الگوها توسط جامعه است. این فرآیند، افراد رو در قالب های محدود نگه میداره و تجربه ی انسانی رو به مصرف و نمایش، تقلیل میده.
تاثیر روانی این نوع جنسیت ستیزی رو میشه با کلمه ی حقارت توصیف کرد. حقارت جنسی همیشه شامل زن ها نشده و شاید بشه گفت که مردها در برهه های مختلف، به همون اندازه اما با فرم متفاوی بهش دچار میشن. اصولا خیلی از انواع جنسیت ستیزی ثانویه هم تحت تاثیر یک نوع جنسیت ستیزی سیستماتیک ایجاد میشه.
مثلا جامعه ی مردانه ای که ثروتمند بودن و مصرف گرایی رو به خودش تحمیل کرده، طبعا یک طیفی از مردها رو داره که موفق به کسب ثروت نشدن و ناکامی خودشون در ایجاد رابطه ی عاطفی و جنسی رو به پول پرستی زن ها نسبت میدن. نکته اینه که شکاف جنسیتی، صرفا با همدستی یک جنسیت خاص ایجاد نمیشه و میتونه توسط افراد همون گروه جنسیتی خاص هم ایجاد بشه.
زن ها معمولا با فشار زیبایی، مادری ایده آل یا جذابیت جنسی مواجه میشن، مردها با فشار ثروت، قدرت یا مصرف گرایی رو به رو هستن. هردو جنسیت درنهایت با حس ناکامی و حقارت رو به رو میشن و فقط فرم تجربه شون فرق میکنه. یک ساختار اصلی، مثلا مصرف گرایی مردانه میتونه جنسیت ستیزی های ثانویه بسازه. مردهایی که به ثروت نمیرسن، ناکامی خودشون رو به زن ها نسبت میدن و این خودش یک چرخه ی تبعیض میسازه.
شکاف جنسیتی همیشه نتیجه ی فشار دیگری نیست و افراد همون جنسیت هم میتونن با بازتولید الگوها، فشار رو به هم نوع خودشون تحمیل کنن، مثلا مردان موفق با نمایش مصرف گرایی، مردهای غیر موفق رو در موقعیت حقارت قرار میدن.
حقارت جنسی یک تجربه ی مشترکه که از دل جنسیت ستیزی سیستماتیک بیرون میاد. این شکاف نه فقط بین زن و مرد، بلکه درون هر جنسیت هم بازتولید میشه. درواقع جامعه با ساختن الگوهای زن ایده آل یا مرد پلی بوی، افراد رو در چرخه ای قرار میده که خودشون هم به تداومش کمک میکنن، حتی اگر به ضررشون باشه.
نویسنده با استفاده از نظریه ی ساخت یابی گیدنز و تحلیل تاریخی بلومن، شکل گیری طبقه ی متوسط آمریکا رو نه به عنوان یک ساختار ثابت، بلکه به عنوان یک فرآیند تاریخی و تجربی بررسی میکنه. کتاب به طور خاص بررسی میکنه که چطور این سه مفهوم، در شکل دادن و تحول طبقه ی متوسط نقش داشتن و چطور مردانگی در بستر مصرف گرایی بازتعریف شده.
نویسنده از روزنامه ها، مجلات، اسناد رسمی، داده های پیمایشی، زندگی نامه ها، فیلم ها و آثار داستانی هم دوره استفاده کرده تا تصویر جامعی از تحولات فرهنگی ارائه بده و در این مطلب، بیشتر قراره درمورد فیلم ها صحبت بشه.
مجله هایی مثل پلی بوی، نه به عنوان پنجره ای به دنیا بلکه به عنوان متونی تحلیل میشن که فعالانه جهان رو تفسیر میکنن و هویت های مردانه ی خیالی خلق میکنن. هویت هایی که به مردها کمک میکنه جایگاه خودشون رو در جهان متغیر فرهنگی پیدا کنن.
در بخش اول، نویسنده نشون میده که چطور مردانگی، سبک زندگی و وضعیت رسانه در دهه ی 60 میلادی آمریکا درهم تنیده شدن و شاهد اتفاقاتی مثل ماجرای یک دزدی واقعی بودیم که تبدیل به نوعی نمایش فرهنگی از مردهای جوان، جذاب و مصرف گرا شد.
قضیه از این قراره که سه مرد جوان با لقب Beach Boys نه به عنوان خلافکار، بلکه به عنوان نمادهای مردانگی مدرن معرفی شدن چون خوش قیافه، آفتاب سوخته و ورزشکار بودن و شغل های جذابی مثل مربی شنا، خواننده ی شبانه و موج سوار حرفه ای داشتن و زندگی پرزرق و برق و بی نیاز از کارهای خلاف رو تجربه میکردن. این سرقت با همه ی جزئیاتش، مثل یک فیلم یا سریال تلویزیونی طراحی شده بود و باعث شد مردانگی نه بر اساس اخلاف و مسئولیت، بلکه براساس جذابیت، سبک و مصرف گرایی تعریف بشه.
سرقت از موزه ی تاریخی طبیعی نیویورک صورت گرفت و با وجود اهمیت جنایی محدود، به واسطه ی رسانه ها به یک رویداد فرهنگی تبدیل شد. رسانه ها نه روی جرم، بلکه روی استایل مجرم ها تمرکز کردن. اونها ماشین کادیلاک سفید، قایق بادبانی، آپارتمان لوکس و پول نقد و زن های زیبایی داشتن و این ترکیب باعث شد که به عنوان قهرمانان رسانه ای بازنمایی بشن. نوجوان ها در اون زمان به زندان هجوم میبردن تا دزدها رو ببینن و پلیس هم از این وضعیت، ابراز نگرانی کرد.
این وضعیت، بازتاب تغییرات عمیق در ارزش های طبقه ی متوسط سفید پوست آمریکاست و مردانگی از تولید، به مصرف و از وظیفه، به لذت منتقل شد. این ترکیب از جوانی، مردانگی، ثروت و فراغت، از اواخر قرن نوزدهم در آمریکا وجود داشته اما در دهه های 50 و 60، با رونق اقتصادی و رسانه های نوظهور، به اوج رسید و تثبیت شد.
در ادامه، نویسنده توضیح میده که چطور بعد از رکود بزرگ و با شروع دوره ی رفاه بعد از جنگ جهانی دوم، این الگوی مردانگی مصرفگرا نه تنها احیا شد بلکه به یکی از ستون های اصلی فرهنگ طبقه ی متوسط سفیدپوست آمریکا تبدیل شد. مصرفگرایی در آمریکا فقط یک تغییر اقتصادی نبود بلکه بازتعریف فرهنگی مردانگی و جوانی به حساب می اومد. شخصیت هایی مثل مرد مجرد بی قید و جوان پرشور، به عنوان نمادهای فرهنگی جدید مطرح شدن و این شخصیت ها بخصوص در رسانه ها و تبلیغات، نماینده ی نوعی مردانگی بودن که با مصرف، خودنمایی و آزادی جنسی تعریف میشد.
نویسنده تاکید میکنه که مردانگی و جوانی، هرچند مفاهیمی جدا هستن اما در لحظات بحرانی اجتماعی، مثل دوره ی بعد از جنگ یا دوره ی رکود، به شدت به هم گره میخورن. این همپوشانی، بخصوص در دهه های 50 و 60 باعث درست شدن یک هویت مردانه ی مصرفگرا شد و در مجلاتی مثل پلی بوی، بازتاب پیدا کرد.
هرچند مصرفگرایی اغلب با زنانگی پیوند خورده، نویسنده تاکید میکنه که مردان هم از گذشته های دور، در این قلمرو فعال بودن. مطالعه ی کریستوفر ادوارد درباره ی فروش پوشاک مردانه در لندن ویکتوریایی نشون میده که مردها از همون شروع مصرف گرایی مردن، درگیر مد و نمایش بودن. پلی بوی به مردها کمک میکرد تا در قلمروهایی که پیشتر زنانه تلقی میشدن، مثل لذت بصری، مد و زیبایی شناسی، هویت مردانه ی خودشون رو حفظ کنن. این یعنی مردانگی جدید، همزمان با مصرف گرایی، باید از زنانه شدن فاصله میگرفت و این فاصله گذاری، خودش بخشی از نمایش مردانه بود.
بحران مردانگی در بستر مصرف گرایی، به این صورت ظاهر شد: از یک طرف، مصرفگرایی به مردها امکان خودنمایی و لذت جویی میداد و از طرف دیگه، با ارزش های سنتی مثل تلاش، صرفه جویی و انضباط اخلاقی در تضاد بود.
مجله ی پلی بوی نقش مهمی در مردانه سازی مصرفگرایی داشت و این کار رو با تصاویر پورنوگرافیک، هویت مردانه و نمایش دگرجنس گرایی تثبیت میکرد. به مردها اجازه میداد در حوزه هایی مثل دکوراسیون، مد و زیبایی شناسی وارد بشن و لزوما زنانه هم جلوه نکنن.
نویسنده با استناد به الیزابت ویلسون و جنیفر کریک، توضیح میده که مد و سبک، حامل فانتزی های آرزومندانه هستن و تصاویر مردان جوان، آزاد و مصرفگرا هم در همین چارچوب قرار میگیرن. شخصیت هایی مثل جوان پرشور و مرد مجرد بی قید، بیشتر ساخته ی رسانه ها هستن تا واقعیت اجتماعی اما این فانتزی ها بی اثر نیستن.
پیوند فانتزی با واقعیت مادی
نویسنده با استناد به گراهام داوسون، تاکید میکنه که حتی فانتزی های رسانه ای، در لحظه های خاص تاریخی، با تجربه های واقعی اجتماعی و اقتصادی همپوشانی پیدا میکنن. این یعنی تصاویر رسانه ای از مردانگی، نه فقط سرگرمی، بلکه ابزار شکل دهی به هویت و رفتار هستن.
پلی بوی در نوامبر 1966، تصویر مردی جوان، عضلانی، خوش پوش، در ساحل و با زن زیبا، ماشین اسپرت و تجهیزات غواصی رو منتشر میکنه که نماد کامل مردانگی مصرفگرا هست. شعار تبلیغ اینه که "برای این مرد جوان اهل عمل و تملک، نام بازی خوش گذرونی هست"
این جمله، جوهره ی مردانگی جدید رو خلاصه میکنه یعنی عملگرایی، مصرفگرایی و لذت جویی.
نویسنده در ادامه، با تکیه بر نظریه ی هویت های خیالی از گراهام داوسون، مردانگی مصرفگرا رو نه به عنوان یک واقعیت زیسته، بلکه به عنوان یک مدل فرهنگی آرمانی و میل محور تحلیل میکنه.
هویت خیالی، به تعبیر داوسون، "ساخته شده" است اما یک معنای خلاقانه و کاملا موثر داده و یک پدیده ی فیک نیست. این هویت ها، مثل "مرد جوان اهل عمل و تملک"، به مردها کمک میکنن تا ظاهر، رفتار، ارزش ها و خواسته های خودشون رو در قالبی قابل فهم و اجتماعی شده شکل بدن. این هویت ها اغلب دست نیافتنی هستن اما دقیقا همین فاصله، میل و تلاش برای رسیدن رو ایجاد میکنه.
جمع بندی
این هویت جدید، جوابی بود به الزامات سرمایه داری مصرف محور و مردی رو توصیف میکنه که مصرف میکنه و هم لذت میبره و هم همچنان مرد باقی میمونه.
نویسنده تاکید میکنه که این فضا هرچند پیشرو به حساب می اومد اما تناقضات خاص خودش رو داشت. بین لذت جویی و اخلاق سنتی در نوسان بود و در عین مصرف گرایی، همچنان گرایش هایی به مردانگی محافظه کار داشت. این هویت، در عین میل داشتن به آزادی، همچنان نیاز به تایید اجتماعی شدیدی هم تجربه میکرد ولی با همه ی این تناقضات، این فانتزی ها بخشی از یک تحول فرهنگی گسترده بودن که طبقه ی متوسط رو با مصرف گرایی آشتی داد.